راهبرد معاصر

محدثه حیدری، کارشناس مسائل اروپا
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۳ - ۰۴ تير ۱۳۹۷ - 2018 June 25
کد خبر: ۴۱۴
تشدید تنش های تجاری در دو سوی دریای آتلانتیک که با وضع تعرفه های گمرکی شکل گرفت و از آن به عنوان جنگ تجاری ترامپ یاد می شود، شرایطی را در سطح بین الملل ایجاد کرده که به بررسی ابعاد و سناریو های پیش رو در این باره می پردازیم.

به گزارش راهبرد معاصر؛با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا، همه بازیگران نظام بین‌الملل در بستری از تردید و اضطراب دائمی به سر می‌برند و همواره منتظرند که وی سیاستی نو اتخاذ نماید و بازی جدیدی را در نظام بین‌الملل آغاز کند. تازه ترین اقدام وی گریبان مهمترین شریک تجاری‌اش یعنی اتحادیه اروپا را گرفت. آنچه که در مورد روابط اتحادیه اروپا و آمریکا از نظرها دور نیست بیشترین میزان یکپارچگی و گستردگی روابط اقتصادی در طول تاریخ است که همواره در سطح جهانی بی‌نظیر بوده است. اقتصاد کشورهای عضو آتلانتیک بر مبنای آمارهای سال 2015 46% از تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده است و بر مبنای داده های موجود 58% سرمایه‌گذاریهای خارجی آمریکا در اتحادیه اروپاست و در مقابل 69% سرمایه گذاری مستقیم خارجی اتحادیه اروپا نیز در آمریکا انجام می‌پذیرد. بر اساس گزارشات بانک جهانی در سال 2018 ارزش مبادلات تجاری اتحادیه اروپا و آمریکا، 5 تریلیون دلار - تقریبا دو برابر ارزش مبادلات چین و آمریکا- است و این دو بازیگر، همچنان رهبران اقتصاد جهانی هستند در نتیجه اتخاذ هرگونه اقدام و سیاستی از سوی آنها نه تنها هر دو بازیگر، بلکه کل اقتصاد جهانی را متأثر می‌سازد. ترامپ با این شریک دیرینه خود بازی اقتصادی بزرگی را آغاز کرده که ترسیم آینده این بازی و پیامدهای آن برای نظام جهانی کمی دشوار است.


سیاستهای اقتصادی ترامپ، تحولی نو در روابط دو سوی آتلانتیک

آنچه در طی سالیان متمادی در دول ایالات متحده آمریکا مرسوم بوده است حمایت از بازار آزاد و تجارت بین‌الملل بوده است. اقتصاد جهانی شفاف‌تر و بازتر، آزاد از هرگونه تعرفه و مانع،محیط زیست بهتر و حمایت از استانداردهای کار و امنیت همواره بخش جدایی ناپذیر سیاست های اقتصادی این دولتها بوده است اما آنچه از بیانات تیم ترامپ بر می‌آید، تمایل رئیس جمهور به بهره‌گیری از شاخصهای اقتصادی در راستای حمایت از صنایع آمریکا و کاهش نقصان و کسر درآمد در تجارت کالاها می باشد به همین دلیل دولت ترامپ تمرکز اصلی خود را بر عدم توازن تجاری بین آمریکا و سایر کشورها( به خصوص آلمان که دارای بالاترین مازاد حساب جاری در سطح جهان است) قرار داده است و بیشترین بخش فعالیتهای خود را بر تجارت کالا متمرکز ساخته تا رشد سریعتر سریعتر اقتصاد خدماتی). همانطور که پاتریشیا لویس رئیس دپارتمان مطالعات امنیت اندیشکده چتم هوس در سال 2018 گفت: اجلاس سال 2017 به خوبی گویای تمرکز آمریکا بر سیاست حمایتی(protectionism)، و تمرکزش بر توازن تجاری و اقدامات تلافی جویانه(retaliatory action) بود. اولین نمود اقدامات تلافی جویانه ترامپ نیز ایجاد تعرفه برای حمایت از تولیدکنندگان پنلهای خورشیدی و ماشینهای شستشو و به دنبال آن بر تولیدات آلومینیوم و فولاد در سال 2018 بود.


از دیدگاه کارشناسان اندیشکده بروکینگز در رابطه با این تعرفه ها 3 استدلال اصلی وجود دارد. همانطور که پیش از این ذکر شد، برخی معتقدند که این تعرفه ها ابزاری هستند بر علیه تولیدکنندگان خارجی فولاد و آلومینیوم که بازار ایالات متحده را فرو ریخته‌اند و شرکتهای آمریکایی را با مخاطره مواجه ساخته‌اند و در نتیجه این اقدام ترامپ به نفع ایالتهای تولید کننده فولاد و آلومینیوم می‌باشد. استدلال دوم اینکه وضع این تعرفه‌ها سبب اعمال تعرفه‌های تلافی‌جویانه توسط مهمترین شرکای تجاری آمریکا از جمله کانادا، اتحادیه اروپا و چین بر علیه این کشور می‌شود و همه این کشورها بر تولیدات آمریکایی تعرفه هایی اعمال خواهند کرد که به ضرر آمریکا تمام خواهد شد و در نهایت به جنگ تجاری بزرگی خواهد انجامید. سومین استدلال اشاره دارد به اثرات قیمتهای بالاتر واردات فولاد و آلومینیوم و اینکه مسلما ایالتهای وابسته به این دو فلز مهم-ایالتهای چون میسوری، تگزاس و کالیفرنیا،مریلند و...متضرر خواهند شد.


اتحادیه اروپا و اعمال تعرفه‌های تلافی جویانه

از دیدگاه اتحادیه اروپا اقدامات ترامپ در رابطه با وضع تعرفه 25 درصدی با هدف حفاظت از امنیت ملی صورت نپذیرفته است و این امر اقدامی حفاظتی است که دولت آمریکا هرگاه که خواست بتواند در صورت ازدیاد واردات اقدام به اعمال تعرفه‌های سنگین نماید. اتحادیه اروپا در پاسخ به اقدام ترامپ بیان داشت که حجم صادرات این اتحادیه به آمریکا 2.8 میلیارد یورو است و تحت قوانین سازمان تجارت جهانی این اتحادیه نیز می‌تواند به طور مشابه با اقدام آمریکا 25% تعرفه بر واردات از این کشور وضع نماید تا بدین شیوه شرایط بغرنجی که آمریکا به دنبال آفرینش آن است را متوازن سازد. کمیسیون اتحادیه اروپا لیست اقلام مورد نظر را در سه دسته طبقه‌بندی کرد: فولاد، محصولات کشاورزی، سایر محصولات مصرفی و صنعتی. که این محصولات شامل ذرت،آب پرتقال، زغال اخته، بوربن،موتور سیکلت، لوازم آرایشی،پوشاک، سینکهای استیل و لوله‌های مورد استفاده در صنعت و ساخت و ساز می‌گردید. لیست دوم نیز شامل: ظروف،ماشین ظرفشویی،کامیونهای ویژه و... بود. ارزش کلی این دو لیست بالغ بر 6.4 میلیارد یورو است. اتحادیه اروپا مدعی است که تمامی تعرفه‌ها تنها در صورتی لغو خواهند شد که سازمان تجارت جهانی تعرفه‌های ایالات متحده را غیرقانونی بخواند. کمیسیون اتحادیه اروپا در صورت عدم لغو تعرفه‌ها توسط آمریکا این پاسخ تلافی جویانه را در دست اقدام قرار خواهد داد.


به طور کلی همانطور که خبرگزاری رویترز در سال 2018 منتشر کرد، از یک سو رفتارهای ترامپ گویای آن است که وی در مورد ارزش همکاری با اتحادیه اروپا مشکوک است و اتحادیه اروپا را در درجه اول یک رقیب اقتصادی می‌بیند تا یک شریک تجاری و از هیچ تلاشی برای تضعیف این رقیب فروگذار نخواهد کرد. در مقابل مقامات اروپایی نیز سطح اعتماد خود را به ترامپ و سیاستهای آمریکا از دست داده اند. به طوری که سسیلیا مالمسترو، کمیساریای تجاری اتحادیه اروپا گفت:«آمریکا در طی مذاکرات مربوط به جلوگیری از اعمال تعرفه ها در تلاش بود تا از تهدید موانع تجاری استفاده کند تا بدین وسیله تا جای ممکن از اروپا امتیاز بگیرد. این روش صحیح تجارت، آن هم تجارت فی ما بین شرکا و متحدین دیرینه‌ای چون ما نیست.»


رئیس کمیسیون اروپا، جان کلود جانکر نیز گفت دوستان ما در ایالات متحده به هر چیزی که بوی چند جانبه گرایی بدهد پشت کرده‌اند. این سخنان بوی افزایش میزان بدگمانی فی ما بین دو کشور را می‌دهد. ترس از جنگ تجاری هر روز بیشتر از روز قبل می‌گردد و ایالات متحده و اروپا خود را شرایط یافته‌اند که هر روز بدتر از روز قبل می‌گردد. و این مسئله تلاش 70 ساله در راستای گسترش رژیمهای تجارت آزاد، بازار آزاد و نهادهای دموکراتیک در سراسر جامعه آتلانتیک را یکسره بیهوده می‌سازد.


چشم انداز روابط فراآتلانتیکی

سایت شبکه امنیت ملی تگزاس وابسته به دانشگاه تگزاس مطلبی منتشر ساخت و بیان داشت که با وضع این تعرفه ها از سوی آمریکا و اعمال تعرفه های تلافی جویانه از جانب اتحادیه اروپا، در رابطه با آینده روابط دو بازیگر 3 سناریوی اصلی مطرح است:


1. روابط دو قدرت، قبل از آنکه بهتر شود بدتر می‌شودIt gets worse before it gets better))

در این سناریو ترامپ هر آنچه را که فکر می‌کند بهترین راهکار است انجام می‌دهد. او یک تقابل و رویارویی را تحریک می کند، سپس عقب نشینی خواهد کرد و در نهایت اعتباراتی را به حل بحران اختصاص خواهد داد. به شکل متناقضی این سناریو هرچند ممکن است در کوتاه مدت منجر به تضعیف پیوند روابط فراآتلانتیک گردد اما در بلند مدت آن را تقویت خواهد ساخت. ترامپ زخمهای قدیمی در رابطه با هزینه‌های دفاعی و کسری تجاری را تازه کرده و فریادهای جاه طلبانه را جایگزین تساهل‌های دیپلماتیک نموده است. پس از آنکه این فریادها کنار گذاشته شوند، اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها می‌توانند گرد هم آیند و شراکتی بالغتر،برابرتر و قویتر پایه‌گذاری کنند البته در این شراکت شاهد منافع بیشتر و ارزشهای کمتری خواهیم بود. اروپایی ها می توانند از این شرایط بهره برند و از این بحران برای افزایش میزان استقلال خود استفاده کنند و از میزان وابستگی اتحادیه به آمریکا بکاهند. در این سناریو در آینده روابط آتلانتیک متفاوت خواهد بود اما ضرورتا بدتر نخواهد شد.


2. وضعیت بدتر می‌شود اما ما بالاخره به هر طریقی از این شرایط بیرون خواهیم آمدIt gets worse, but we) (muddle through

در این سناریو یک جنگ تجاری سبب خسارتهای جدی به روابط آتلانتیک به طور کوتاه مدت و بلند مدت خواهد شد.کشورهای اروپایی در ساخت یک اروپای متحدتر و قوی‌تر شکست خواهند خورد. و اتحادیه همچنان به حمایت امنیتی آمریکا وابسته خواهد ماند البته این وابستگی انتخابی نخواهد بود و از روی اضطرار است. هیچ یک از طرفین حاضر به تحمل هزینه های دردناک خاتمه بخشیدن به شراکت نخواهد بود. هرچند شفافیتهای دیپلماتیک باز می‌گردند اما شفافیتی که در پس آن بی‌صداقتی و نوعی تنفر نهفته است. در حالی که همکاری‌های دفاعی ادامه می‌یابند، این همکاری‌ها با رنجش و غیظ همراه خواهند بود و در سایر مسائل مثل تجارت روح وحدت و ارزشهای مشترک به طور دائمی دچار آسیب خواهند شد و این مسئله منجر به شکلی از همکاری خودخواهانه خواهد شد که طرفین تنها بر مبنای ضرورت و در راستای حفاظت از منافع فردی تن به این همکاری‌هاخواهند داد آن هم به صورت موقتی.


3.جداییDivorce))

در فضایی که کاملا از طریق تجارت، هزینه‌های دفاعی و لغو موافقتنامه‌های جهانی مسموم شده است، اتحادیه اروپا به دنبال شرکای اقتصادی و امنیتی جدید خواهد بود تا بدین وسیله از وابستگی خود به رهبری آمریکا بکاهد و به توسعه تجهیزات نظامی خود اقدام خواهد کرد که این اقدام برای آمیختن با ناتو نخواد بود بلکه برای دور شدن از این سازمان انجام می‌پذیرد( همانطور که هم اکنون شاهد آن هستیم..امانوئل مکرون به دنبال شکلدهی به یک نیروی مداخله جمعی مستقل از ناتو است). در این سناریو، اتحاد ممکن است باقی بماند اما عمدتا به آن به عنوان یک فروشگاه مذاکره و کلام نگاه خواهد شد و اروپا به دنبال شکلدهی به زنجیره‌های شراکتی مختص به خود در سراسر جهان خواهد بود. آمریکا نیز در راستای شکلدهی به توافقات دو جانبه با کشورهای اروپایی اقدام خواهد کرد و این مسئله منجر به نوعی بی‌نظمی در روابط دو سوی آتلانتیک می‌گردد که شدیدا به ضرر اتحادیه اروپاست.


در مجموع هریک از سناریوهای ترسیم شده بخشی از آینده روابط دو کشور را ترسیم می‌سازند در نتیجه نه می‌توان سناریوی جدایی کامل را پذیرفت و نه سناریوی افزایش قدرت اتحاد دو سوی آتلانتیک را، بلکه بخشی از هر سناریو قابل پذیرش است. بر مبنای داده‌های بدست آمده اگرچه افزایش تنش فی ما بین دو بازیگر به دلیل تعرفه‌های گمرکی نوعی بدگمانی و بی اعتمادی را در بین سیاستمداران افزایش داده است و هر دو طرف حفاظت از منافع خود را بر هر ارزش و قاعده ای مقدم می‌شمارند اما این امر به معنای منجر شدن این تنش‌ها به قطع روابط و اعمال تحریمهای سنگین نخواهد بود. شاید برخی از تحلیلگران اقدامات ترامپ را خودسرانه و بی تامل تفسیر کنند اما با مروری بر تحولاتی که در سیاست خارجی آمریکا رخ داده این مسئله کاملا روشن است که ترامپ اگرچه سیاستهای متناقضی را در برابر سایر بازیگران بین‌المللی در راستای افزایش قدرت هژمونی آمریکا در پیش گرفته است اما نمی‌توان ادعا کرد که این سیاستها بدون فکر و بدون در نظر گرفتن پیامدها و منافع آنها برای آمریکا اتخاذ شده‌اند. مسلما در رابطه با اتحادیه اروپا نیز ترامپ به دنبال کسب بیشترین سود و در عین حال حفظ روابط خود با اتحادیه است و به راه انداختن نوعی جنگ تجاری با این شریک دیرینه صرفا ابزاری است برای افزایش منافع ملی آمریکا و به نوعی قدرت مانور این کشور در عرصه اقتصادی و وی کاملا از مضرات قطع ارتباط کامل با اتحادیه اروپا آگاه است. از طرف دیگر اتحادیه اروپا نیز با توجه به وضعیت کنونی‌اش، بحران بدهی های بانکی در کشورهای عضو اتحادیه و عدم توان پرداخت کلیه بودجه‌های دفاعی ناتو و در نتیجه وابستگی شدیدش در این زمینه به آمریکا، افزایش تنش با این کشور را مسلما به زیان خود خواهد دید. ضمنا آنچه در سناریوی سوم به درستی ترسیم شده تلاش اتحادیه برای افزایش شرکای اقتصادی‌اش در سطح جهانی و افزایش نفوذش در کشورهای مناطق مختلف و در مقابل عدم اتکای صرف آمریکا به تجارت با اتحادیه اروپا و افزایش مبادلات دوجانبه با تک تک کشورهای عضو اتحادیه است. این تلاش اقدامی عقلانی است که هر دو بازیگر برای افزایش منافع اقتصادی خود در صورت افزایش تنشهای فی مابین در پیش گرفته‌اند و در آینده در صورت ادامه تنش‌ها با قدرت بیشتری ادامه خواهد یافت. در چنین فضایی میزان اثربخشی سیاستهای اقتصادی اتحادیه در برابر آمریکا به دو عامل اصلی وابسته است1. حفظ همبستگی اعضا و اعمال سیاستهای اقتصادی مشابه هرچند در کوتاه مدت در برابر آمریکا و 2.میزان افزایش توان نظامی و دفاعی کشورهای عضو ناتو و در نتیجه افزایش استقلال دفاعی و امنیتی اتحادیه از آمریکا. این دو عامل نقش بسیار مهمی در ادامه روند کنونی و نوع واکنش کشورهای عضو اتحادیه در برابر آمریکا خواهند داشت. و هر چقدر کشورهای عضو اتحادیه در این دو امر موفقتر باشند بهتر می‌توانند به ایفای نقش در برابر آمریکا بپردازند و در صورتی که نتوانند همبستگی خود را افزایش داده و از میزان وابستگی خود به آمریکا بکاهند به همان میزان مجبور به اعطای امتیاز به آمریکا و سکوت در برابر این کشور خواهند شد. در نهایت لازم به ذکر است که غرب کاملا از تلاش روسیه برای بهره بردن از تضعیف غرب آگاه است و با توجه به آنکه به زعم برخی از تحلیگران ما در عصر جنگ سرد دیگری به سر می‌بریم که یک سوی آن آمریکا و سوی دیگر آن روسیه است، مسلما غرب حفظ جایگاه خود در نظام بین‌الملل و ممانعت از قدرتگیری روسیه را بر هر امری مقدم خواهد شمرد و سعی خواهد داشت که تنشهای شکل گرفته را به بهترین شیوه و با اعطای امتیازاتی حل و فصل نماید، هرچند این امر ممکن است مدت زمان زیادی دو بازیگر را درگیر خود سازد.


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: