راهبرد معاصر

تاریخ انتشار: ۱۴:۱۶ - ۲۶ مهر ۱۳۹۷ - 2018 October 18
کد خبر: ۶۳۰
تعداد بازدید: ۳۰۶
واعظ آشتیانی در گفت و گو با راهبرد معاصر مشکل اصلی کشور را سوءمدیریت دانسته و می گوید: وقتی افراد غیر متخصص را در جایگاه هایی قرار می دهیم که سبقه و دانش کافی آن را ندارند و نمی دانند در ارتباط با تجارت خارجی یا سرمایه خارجی چه فرمول هایی را باید رعایت کنیم این مشکلات نیز پیش می آید.

به گزارش راهبرد معاصر؛ بررسی دلایل افزایش نرخ ارز و نقش دولت و سوء مدیریت های شکل گرفته در نا به سامانی های اقتصادی اخیر موضوعی بود که در گفت و گو با امیررضا واعظ آشتیانی معاون وزیراسبق صنعت به آن پرداختیم. واعظ آشتیانی در گفت و گو با راهبرد معاصر مشکل اصلی کشور را سوءمدیریت دانسته و می گوید: وقتی گفته می شود مشکل اصلی در اقتصاد ایران بحث مدیریت است منظور همین بی سلیقگی ها است. وقتی افراد غیر متخصص را در جایگاه هایی قرار می دهیم که سبقه و دانش کافی آن را ندارند و نمی دانند در ارتباط با تجارت خارجی یا سرمایه خارجی چه فرمول هایی را باید رعایت کنیم این مشکلات نیز پیش می آید. متن کامل ای گفت و گو از نظرتان می گذرد.


به نظرتان دلیل اصلی افزایش نرخ ارز و طلا و... در ماه های اخیر چه بود؟

اگر من و شما سال 90 یک میلیارد تومان پول داشتیم می توانستیم نزدیک 950 هزار دلار بخریم اما الان بعد از گذشت 7 سال با آن یک میلیارد تومان چند دلار می توان خرید؟ خب طبیعتا در این شرایط ثروت و دارایی مردم از بین رفته و به عبارتی آب رفته است اینجاست که مردم به سمت طلا و ارز هجوم برده و بحران درست می کنند. اگر دارایی های مردم آب نمی رفت و مردم از این حیث نگرانی نداشتند طبیعتا این هجمه ها به بازار طلا و ارز هم صورت نمی گرفت.


به نظرتان تصمیمات دولت از دلار 4200 تومانی تا قیمت گذاری در بازار ثانویه و.... چه تاثیری در این زمینه داشته است؟

قطعا تاثیر داشته است، سوال اول این است که اصلا این عدد 4200 تومان از کجا آمد؟ مثلا چرا 4500 تومان نشد؟ به نظرم تا زمانی که تصمیمات اقتصادی بر پایه احساس و مسائل غیر علمی باشد این مشکلات نیز وجود خواهد داشت. متاسفانه در دولت یازدهم و دوازدهم و البته در مجموع دولت ها نگاه به مسائل کشور سلیقه ای بوده است. آقای جهانگیری چند ماه پیش در مصاحبه ای گفتند اگر تیم اقتصادی دولت تغییر کند نگرش ها نیز تغییر می کند همین موضوع ، نشان می دهد نگاه مدیران و دولتمردان به مسایل کشور، سلیقه ای است. یعنی این طور نیست که سیاست مدونی در ارتباط با اقتصاد کشور وجود داشته باشد. خب طبیعتا نمی توان از مدیریت سلیقه ای انتظار بیشتری داشت. ما متاسفانه در تمام دولت ها به طرق مختلف شاهد بوده ایم که نگاه ها کاملا متفاوت یا گاها متمایز از یکدیگر بوده است و ارزشی برای سیاست های کلان اقتصادی و خط مشی های تعیین شده در اسناد بالادستی و برنامه های توسعه و... قایل نبودند یعنی به روش های مختلف و بهانه های متفاوت از اجرای برنامه ها سر باز زده اند.


خب به نظرتان دلیل اصلی این موضوع چه بوده؟

اینجا دو حالت وجود دارد یا کسانی که این برنامه ها را نوشتند ضعیف عمل کرده اند یا اینکه نگاه کسانی که منتقد هستند این بوده که من درست می گویم و بقیه اشتباه فکر می کنند یا نمی دانند. اعتقاد شخصی من این است که اگر قانون ایراد هم داشته باشد بهتر است همان قانون ایراد دار را اجرا کنیم تا اینکه هیچ قانونی وجود نداشته باشد. ضمن اینکه باید فضایی ایجاد کنیم که دولت ها به صورت سلیقه ای با مسائل برخورد نکنند. مثلا یک دولت می گوید ما خواهان توسعه بنگاه های کوچک هستیم اما دولت دیگر عملا اعتقادی به این بنگاه ها ندارد، یا مثلا یک رییس کل منابع بانک مرکزی را سه قفله و رییس کل دیگر این منابع را آزاد می گذارد.


یعنی به نظرتان یکی از دلایلی که اقتصاد کشور در تحقق برخی از اهداف خود با ناکامی مواجه شده است همین موضوع است؟

واقعیت این است که خیلی مسئولین ما فرق هدف و استراتژی را نمی دانند حتی تفاوت پیشرفت و توسعه را هم نمی دانند. طرف می گوید ما در اینجا در حال توسعه هستیم و ما هنوز به پیشرفت نرسیدیم چه طور به توسعه رسیدید؟ خب طبیعی است وقتی ما در برداشت های فکری مان به تناقص می رسیم و ادبیات ناقص داریم و دایره لغات مان محدود است شرایط بهتر از این نمی شود.


آقای مهندس! اقتصاد ایران در طول 5 سال اخیر به رغم شعارهایی که در زمینه جذب سرمایه گذاری خارجی داده شد حتی با توجه به پذیرش برجام و... بر اساس آمارها موفقیتی در این زمینه نداشت. به نظرتان دلیل اصلی این عدم موفقیت چیست؟

ببینید وقتی ما در داخل کشور نمی توانیم سرمایه گذار داخلی مان را هدایت کنیم چگونه ممکن است بتوانیم سرمایه گذار خارجی را جذب کنیم. به عنوان مثال عمده کشورهای خارجی که در ایران سفارتخانه دارند در کنار سفیر در ایران رایزن بازرگانی هم دارند که همه چیز را رصد می کند. قطعا این ها به مسئولان و دولتمردان خود گزارش می دهند که در ایران دولت حتی در جذب سرمایه های داخلی اش نیز مشکل دارد و تمام شرکت هایش به بانک ها بدهکار بوده و توان پرداخت ندارند. شما نگاه کنید به عنوان یک نمونه ساده همین سازمان جذب سرمایه گذاری خارجی از بابت کشورهای مختلفی که ما با آن ها مراودات اقتصادی داریم چند کاتالوگ ترجمه شده به زبان این کشورها دارد. 


عرض من این است که وقتی گفته می شود مشکل اصلی در اقتصاد ایران بحث مدیریت است منظور همین بی سلیقگی ها است. وقتی افراد غیر متخصص را در جایگاه هایی قرار می دهیم که سبقه و دانش کافی آن را ندارند و نمی دانند در ارتباط با تجارت خارجی یا سرمایه خارجی چه فرمول هایی را باید رعایت کنیم این مشکلات نیز پیش می آید. امروز قانون تجارت ما برای 80 سال پیش است. سال 1313 این قانون تصویب شده است همان موقع هم این قانون برای 100 سال قبل بلژیک بود. بعد شما نگاه می کنید که این قانون در خود این کشورها هر ده سال به ده سال مورد بازبینی و تجدید نظر قرار می گیرد. اما قانون تجارت ما در دهه 40 مورد ارزیابی قرار گرفته و بعد از آن دست نخورده است.


یعنی از آن زمان تا کنون هیچ اصلاح و بازبینی روی این قانون صورت نگرفته است؟

تا به امروز نه، البته مدت ها است اصلاحیه این قانون در مجلس تدوین شده اما به مرحله تصویب نرسیده است. وقتی ما در بخشی از قوانین مدنی مان که به سرمایه گذار خارجی باز می گردد دچار ضعف و نیازمند اصلاح هستیم، اگر این قوانین اصلاح شد می توانیم مدعی شویم که سرمایه گذار برای سرمایه گذاری تمایل دارد.


ضمن اینکه نمی توان از کارگر و کارمندی که 1.5 تا 2 میلیون تومان در ماه حقوق می گیرد انتظار چابکی و بهره وری بالا داشته باشیم. چرا که این نیروی کار ذهنش در گیر است، طبیعتا احساس و وجود آدم ها اولی تر از جسم شان است. اگر اولی مهیا نباشد دومی هم بی اثر است. ما اگر بنا داریم کار بنیانی و اصولی انجام دهیم که به نظرم گام اول آن اصلاح ساختار اقتصادی کشور است نیروی انسانی در این میان اهمیت بالایی دارد، اگر شما در کار از پدر علم مدیریت هم استفاده کنید این آقای مدیر هم با این نیروی انسانی نمی تواند کاری از پیش ببرد. نیروی انسانی امروز ما نیروی انسانی مولدی که بتواند تولید ثروت کند نیست. چرا که در معاشش مشکل دارد، نکته مهم تر این است که تولید کننده ما هم بیشتر از این بضاعت تامین نیروی انسانی خود را ندارد.


آقای مهندس! به نظرتان در ایران کدام صنایع پتانسیل افزایش سرمایه گذاری در راستای ایجاد اشتغال و ارز آوری بیشتر را دارند.

بزرگترین خطای استراتژیک ما در طول چند دهه گذشته این بوده است که مثلا ما در صنایع خودرو سازی سرمایه‌گذاری های کلانی کرده ایم. متاسفانه اطلاعاتی به دولت‌های مختلف درباره صنایع خودرو داده شده است که عمده این اطلاعات اشتباه بوده است. ما می‌دانیم که اگر این سرمایه کلان که در صنعت خودرو سرمایه گذاری شده است در صنایعی مانند معدن سرمایه گذاری می‌شد، اثرات و نتایج به مراتب بهتری داشت. برای نمونه ژاپن از هر یک تن نفت خام که حدود 1000 دلار ارزش دارد حدود 14000 دلار مشتقات نفتی تولید می‌کند. طبیعی است که اگر ما هم به جای فروش فت خام با قیمت 70- 80 دلار در بهره برداری از مشتقات نفتی سرمایه گذاری می کردیم به مراتب به صرفه‌تر بود و نتایج بهتری ایجاد می شد. به هرحال ایران کشوری با ظرفیت بالا برای استفاده از ثروت است. اما متاسفانه ما فاقد افراد هوشمند و کارآمد و سیاست‌گزار هستیم. 


برای همین است که می گویم مشکل امروز ما سوء مدیریتی است که البته از دولت‌های گذشته تا امروز بوده است. هر چند که پیشرفت‌هایی هم وجود داشته است که بعضی از آن ها اتفاقا محصول وجود افراد هوشمندی بوده که به کشور خدمت کرده‌اند. اما سرعت پیشرفت ما می‌توانست بسیار بیشتر و بهتر از وضعیت موجود باشد. اما چون هر دولتی باندی و سیاسی شده است در دولت‌ها نیروی کارآمد کم داریم در نتیجه مدیران دسته چندم زمام امور را بر عهده گرفته اند. به نظر می رسد عدم استفاده از نیروهای کارآمد به دور از نوع نگاه سیاسی می‌تواند کشور را به توسعه و پیشرفت برساند.


یعنی به نظرتان بخش قابل توجهی از مشکلات امروز اقتصاد ایران ناشی از وجود مدیریت های ضعیف یا همان سوء مدیریت است؟

طبیعی است که وقتی شما فردی را که معاون خدمات شهری شهرداری بوده به عنوان وزیر اقتصاد کشور انتخاب می کنید یا وقتی ملاک انتخاب وزیر اقتصاد این است که وی شاگرد اول کنکور بوده است یا اینکه وزیر صنعت این کشور که بعید می دانم در عمرش یک پیچ سفت کرده باشد را وزیر می کنید همین وضعیت پیش می آید. من نمی خواهم مثل این ورزشی ها که می گویند اصلا با شورت ورزشی عکس داری یا نه، حرف بزنم ولی می گویم نمی شود شما هم نگاه تولیدی و هم نگاه وارداتی داشته باشید اصلا چنین چیزی امکان پذیر نیست من وقتی بحث مدیریتی می کنم معنی و مفهومش این است که ما باید شایسته سالاری را حاکم کرده و مدیرانی را بر سر کار بگذاریم که این مدیران توانمندی اجرای برنامه هایی را که در چشم انداز 20 ساله یا برنامه های پنج ساله دیده شده داشته باشند. 


مثلا من وقتی می شنوم وزیری برای گرفتن رای اعتماد به مجلس رفته و مجلس از آن نامزد وزارت برنامه می خواهد تعجب می کنم، مگر کشور بی برنامه است که وزیر باید برنامه ارائه دهد همین موضوع نشان می دهد که ما برنامه نداریم و مدیریت سلیقه ای است. ما در انتخاب یک وزیر به توانمندی مدیریتی وی باور داریم یعنی مثلا شما وزیر می شوید این هم برنامه هایی است که باید اجرایی کنید. منتهی چیزی که از وزیر می خواهیم این است که راه کوتاه تر و بهتر را برای رسیدن به این اهداف طی کند. یعنی همه این عوامل در کنار هم منجر به این می شود که دولت وقتی می خواهد ضعف خودش را توجیه کند از تغییر نگاه در مسائل اقتصادی سخن می گوید در حالیکه دولت باید طبق برنامه حرکت کند. من خودم معتقدم اگر برنامه نباشد صد تا وزیر هم عوض کنیم هیچ اتفاقی رخ نمی دهد. تا زمانی که این شجاعت در دولت ایجاد نشود که ساختار اقتصادی کشور را متحول کنند همین رویه آزمون و خطا را ادامه خواهیم داد که نهایتا به ناکجاآباد ختم می شود . تا زمانی که اعتماد سازی در اقتصاد و در آحاد مردم ایجاد نکنیم محال است بتوانیم به این مهم برسیم.


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: