راهبرد معاصر

مجتبی بهرامی کارشناس ارشد علوم سیاسی
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۱ - ۱۴ آبان ۱۳۹۷ - 2018 November 05
کد خبر: ۶۵۵
تعداد بازدید: ۲۹۴
کنکاش یک مسئله پرتکرار از دریچه ای متفاوت؛
ترامپ خواهان مذاکره مجدد با ایران در آینده نزدیک مبتنی بر استراتژی موازنه ضعف است. امید دارد ایران را به پای میز مذاکره بازگرداند، امتیازاتی بدهد و در مقابل برگ ­های برنده ایران را بستاند و پس از مدتی به بهانه ای زیر تمام نتایج مذاکرات مجدد بزند.

به گزارش راهبرد معاصر؛ بنا بر آنچه در حقوق بین الملل مرسوم است، کشورها با فرض نگاه صلح آمیز نسبت به مسائل، دعاوی خود را با طرفین مقابل درحالت­هایی از مذاکره، میانجیگری و داوری پیگیری می­نمایند. مشخصا، مذاکره به عنوان ابزاری نام برده می­ شود که نحوه ­ی صورت گرفتن آن تاثیراتی مثبت و منفی بر منافع ملی طرفین دارد. چارچوب مذاکره ترکیبی است از مصالحه، چانه ­زنی، همکاری مبتنی بر اعتماد و تاکیداتی بر مسائل حیاتی طرفین که بر یک فرهنگ داد و ستد تاکید دارد که بار معنایی دو طرفه دارد. 


به همین سبب صاحب نظران مذاکره را نیازمند حداقلی از فهم مشترک پیرامون موضوع می­دانند. البته در برخی مواقع با فرض بی ­اعتمادی طرفین به دنبال اعتماد سازی در روابط خود می ­باشند. جنس مذاکره منتهی به برجام از نوع اخیر است که در نهایت با اعلام دونالد ترامپ مبنی بر خروج یکطرفه آمریکا از برجام هر چه در راستای اعتماد­سازی در روابط دو کشور ساخته شده بود ویران­تر از پیش گشت.


در علم روابط بین الملل اغلب نقش بازیگران فردی و رهبران در معاهدات و تحولات بین المللی نسبت به مجموعه دولت­ها فزون­تر بوده است. ترامپ در مارس 2015 در نشست کمیته­ی روابط عمومی آمریکا و اسرائیل برنامه ­ی خود را برچیدن توافق فاجعه بار با ایران اعلام نمود. به همین جهت وی با خروج از توافق فاجعه بار برجام، تلاش دارد تا قاعده ­ی بازی مدنظر خود را بر روابطش با ایران حاکم نماید؛ با سخن گفتن از تحریم­ های دو مرحله­ ای اقتصادی تا فشار به کشورهای باقی مانده در توافق برجام و در نهایت تا پیشنهاد مذاکره مجدد به ایران بدون پیش شرط. مورد آخر اما پیشنهاد وسوسه انگیزی بود که توانست برخی از فعالان سیاسی ایران را پس از بدعهدی آمریکا در قبال برجام اغوا نماید. فارغ از داوری­های جناحی موجود لازم است تا نگاهی باریک بینانه به این موضوع صورت گیرد.


مذاکره مجدد: موازنه ضعف

در سند راهبردی امنیت ملی آمریکا بیش از 15 بار از ایران نام برده شده که هر بار وصفی نزدیک به تهدید و مخل امنیت آمریکا منظور بود. اگرچه این رویکرد مسبوق به سابقه است اما تفاوت وی با روسای جمهور پیش از خود در پراگماتیست بودن او است. ترامپ فردی تاجر مسلک است و همواره بیشینه­ ی سود را در داد و ستد برای خود می­ خواهد. از همین رو است که برجام را فاجعه ­ای برای سیاست خارجی آمریکا می­داند و در تلاش است تا بتواند مذاکره­ای مجدد با ایران صورت دهد.


مایک پمپئو وزیر امور خارجه آمریکا در اولین سخنرانی خود 12 شرط را برای مذاکره مجدد با ایران مطرح نمود که اهم آنها تعطیلی کامل غنی سازی هسته ­ای، مسئله­ ی موشکی و عدم حمایت ایران از حزب الله و عدم دخالت در امور سوریه و یمن است. آنچه بدیهی به نظر می­رسد عدم پذیرش چنین شروطی با وجود بدعهدی­ های آمریکا در قبال برجام از سوی رهبران ایران است. پس چرا در چنین شرایطی پیشنهاد مذاکره مجدد طرح گردید؟ به نظر می­رسد ترامپ معتقد است با وجود اینکه جنگ تجاری آمریکا با چین و رقابت سیاسی با روسیه به اوج خود در یک دهه­ گذشته رسیده نمی­توان افزایش نفوذ در خاورمیانه و مقابله با ایران را عملی دانست. 


ایران باید به پای میز مذاکره باز گردد و احتمالا این سناریو برای آینده نزدیک بیشتر مورد توجه ترامپ است اما آنچه پیش نیاز این بازگشت است عامل زمان است تا آمریکا بتواند با خیالی آسوده نسبت به تهدیدهای چین و روسیه، با ایران مقابله کند. در این بین اما ترامپ سعی دارد با استفاده از حربه فشار اقتصادی و ایجاد سونامی رسانه­ای ایران را به صورت خود خواسته از برجام خارج نماید تا چرخشی در افکار عمومی جهان نسبت به ایران ایجاد نماید.


با توجه به آنچه بیان شد، وی خواهان مذاکره مجدد با ایران در آینده نزدیک مبتنی بر استراتژی موازنه ضعف است. امید دارد ایران را به پای میز مذاکره بازگرداند، امتیازاتی بدهد و در مقابل برگ­های برنده ایران را بستاند و پس از مدتی به بهانه ­ای زیر تمام نتایج مذاکرات مجدد بزند. دوباره فاکتور زمان محوریت می ­یابد. این بار اما بر علیه ایران؛ زمان می­برد تا جمهوری اسلامی دوباره بتواند برگ­های برنده خود را احیا نماید و شاید اصلا این امر امکان پذیر نباشد. ترامپ افول هژمونی آمریکا از سال­های گذشته را ملموس­تر از هر کسی درک نموده است و با کمک این استراتژی سعی دارد زمان را به نفع خود و بر علیه ایران مدیریت نماید.  شاهد مثال خروج از برجام و رها کردن ایران در شرایطی است که غنی سازی هسته­ ای را متوقف نموده و زمان زیادی را از دست داده است.


مذاکره با آمریکا: بدبینی منفعت محور

همان­طور که بیان شد، مذاکره در برخی موارد نیاز به حداقلی از فهم مشترک دارد؛ به طور نمونه در مسئله مقابله با القاعده در افغانستان مذاکراتی میان ایران و آمریکا صورت گرفت. بر خلاف این مورد همین میزان از فهم مشترک نیز در مورد برجام صدق نمی­کرد و طرفین تلاش نمودند بی­ اعتمادی صرف را به اعتماد نسبی تبدیل نمایند. اما با تغییر دولت در آمریکا برجام دگرگون شد و در چنین فضایی صحبت از انجام مذاکره مجدد با ایران به میان آمد؛ در صورتی که دیگر نه فهم مشترکی وجود دارد و نه حتی اندکی اعتماد.


در این بین برخی فعالان سیاسی ایران، مذاکره مجدد با آمریکا را با استدلالاتی نظیر ساختن چهره ­ای صلح طلب از ایران در مجامع بین المللی، منزوی ساختن آمریکا، بهبود وضعیت اقتصادی و دسته بالا داشتن ایران و دلایلی از این دست، امری حیاتی در شرایط کنونی توصیف کرده ­اند. در صورتی که ارائه تصویری صلح طلب از ایران هیچ گاه با خروج از پیمانی که خود در راستای صلح جهانی بنا گذاشته شده بود و انجام مذاکرات مجدد با کشوری که از اکثر معاهدات بین المللی خارج شده است و به زعم بسیاری صلح و ثبات جهانی را به خطر انداخته است نمی ­تواند نشانی از صلح ­طلبی ایران باشد. 


همچنین، در روابط بین الملل مادامی یک بازیگر دست بالا را دارد که کارت­های خود را در اختیار دارد؛ اگر می­خواهد با آن کارت ­ها بازی کند باید در قبال کارتی هم وزن خود و یا مهمتر این کار را صورت دهد. اگر بر سر مسائلی همچون توان موشکی کشور، حفظ منطقه تحت نفوذ هلال شیعی و یا حضور در یمن با آمریکا مذاکره صورت گیرد حتی در صورت عمل به تمام تعهدات از سوی آمریکا، آنچه به دست خواهد آمد بعید به نظر می­رسد که هم وزن این موارد باشد. 


اگر چه استدلال می­ شود که همواره راه بازگشت برای جبران توان از دست رفته در صورت بدعهدی آمریکا مهیا است، باید در نظر گرفت که این راه در اکثر موارد غیر ممکن و حداقل بسیار دشوار خواهد بود.


از طرفی دیگر ارتباط تمام و کمال مشکلات اقتصادی کنونی به مسائل تحریم­ های یکجانبه آمریکا نمی تواند رنگ و بویی از واقعیت داشته باشد. زیرا بسیاری از این مسائل پیش از اعمال تحریم­های مجدد آمریکا رخ داده است و بیشتر ریشه در ساختار نامناسب اقتصادی ایران دارد. 


در نهایت باید پذیرفت که آنچه تاریخ روابط بین الملل تجربه کرده این است که عرصه مناسبات بین المللی عرصه خوشبینی ­ها و امیدواری ­ها نیست و آنچه منافع کشوری را تامین می کند دیدگاه منفعت محور به طرفین دعوا با چاشنی بدبینی است؛ زیرا هیچ تعهدی نمی تواند کشورها و به ویژه قدرت­های بزرگ را به طور کامل از رسیدن به منافع مدنظر خود بازدارد.


فرجام سخن

برای داوری صحیح توجه به چند نکته اهمیت دارد؛ ترامپ نشان داده است که آنچه بیش از افکار عمومی جهانی اهمیت دارد افکار عمومی مردمان آمریکا است؛ وی می­داند آنچه او را رییس جمهور آمریکا نموده است وعده­ های سامان دادن به وضعیت سیاست داخلی و خارجی است و عملگرایی در این زمینه تضمین کننده جایگاه او در انتخابات سال 2020 است. به همین سبب از معاهدات آب و هوایی پاریس خارج می ­شود، قانون منع مهاجرت را تصویب می­کند، با کشیدن دیوار در مرز مکزیک و آمریکا رو در روی کارتل­ های مواد مخدر قرار می­گیرد، از برجام خارج می­شود و کره شمالی را وارد راهی نامعلوم می­نماید.


از طرفی دیگر، او تلاش دارد تفوق و استقلال از دست رفته آمریکا در سیاست خارجی را دوباره احیا نماید؛ سعی دارد هزینه­ های حمایت از متحدانش را کاهش دهد و یک سیاست یکجانبه­ گرای رئالیستی را در پیش بگیرد. همین مسئله سبب شده است تا در مورد برجام کشورهای اروپایی تصمیم به ماندن در این معاهده بگیرند؛ بیشتر به این دلیل که آنها دریافتند که آنها بیش از آمریکا تحت تاثیر کانون نا امنی­ها و تهدید­های امنیتی یعنی خاورمیانه قرار دارند و هزینه­ های مهاجران و تامین امنیت شهروندان شان را در نبود آمریکا باید تمام و کمال بپردازند. 


در چنین شرایطی ایران باید توجه داشته باشد که بازگشت به میز مذاکره مجدد نوید بی ­اعتمادی ایران را در استراتژی ­هایی که در سیاست خارجی اتخاذ می­کند به دیگر کشورها می ­دهد. در نهایت باید به این نکته اشاره داشت که اختلافات ایران و آمریکا ریشه­ ای تر از مذاکره در باب چند مسئله مربوط با امنیت ملی است و سخن گفتن در باب آن مجالی گسترده ­تر می­طلبد.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: