سرلشکر حاتمی: تقاص خون امام شهید را خواهیم گرفت روایتی از مراسم وداع با پیکر امام شهید در جوار بیت رهبری سپاه: خطای محاسباتی دشمن با پاسخی کوبنده‌تر مواجه خواهد شد وداع فرماندهان ارشد نیروهای مسلح با رهبر شهید در مصلی عضو کمیسیون امنیت ملی: مجلس آیین‌نامه رژیم جدید حقوقی اداره تنگه هرمز را تصویب می‌کند قالیباف: هرگونه دخالت آمریکا در تنگه هرمز را اجازه نمی‌دهیم قالیباف: خونخواهی رهبر شهید انقلاب، آزادی مسلمانان از ظلم است ادای احترام مهمانان و مسئولان خارجی به پیکر امام شهید عارف: همه تمهیدات برای برگزاری مراسم تشییع رهبر شهید فراهم است پیام محسن رضایی به مردم در آستانه تشییع رهبر شهید انقلاب اطلاعیه شماره 2 قرارگاه آیین وداع و تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب بقائی: از حدود 100 کشور میهمانانی برای مراسم وداع با رهبر شهید داریم پزشکیان: دفاع از نیروهای مسلح کشور وظیفه من است حاجی بابایی: مذاکره اگر به معنای معامله بر سر حقوق ملت باشد، خیانت است

روایتی از مراسم وداع با پیکر امام شهید در جوار بیت رهبری

رهبر شهید روایتی از مراسم وداع با پیکر امام شهید انقلاب در جوار حسینیۀ امام خمینی(ره) را می‌خوانید.
تاریخ انتشار: ۱۳:۳۰ - ۱۲ تير ۱۴۰۵ - 2026 July 03
کد خبر: ۳۱۲۲۸۵

به گزارش راهبرد معاصر، محمدمهدی همت پسر شهید همت روایتی از مراسم وداع با پیکر امام شهید انقلاب در جوار حسینیۀ امام خمینی(ره) نوشته که در ادامه می‌خوانید:

مادرم گفت: کار من نیست، من طاقت ندارم! گفتم: کار چه کسی است؟! کدام ایرانی حریف این داغ می‌شود؟! ولی امر امر شماست.

پاسخم را با گریه داد، یعنی نرویم چه کنیم؟!

زینبیه‌ی بیت رهبری شده بود کربلا! بعد نماز یکی بلند شد و روضه اول را خواند، چرخید رو به جمعیت، مشت‌هاش را گره کرد و با حالت شعار گفت: ای پسر فاطمه‌، منتظر تو هستیم... و مردم به جای شعار دادن زار می‌زدند.

و از آن به بعد همه به هر علتی زار می‌زدند، ما برای خیلی پیکرها گریه کردیم، گریه بر پیکرهای زیادی دیدیم، می‌گویم زار می‌زدند چون این کاری که در حسینیه کردیم گریه کردن نبود، اگر شما کلمه بهتری دارید که این گریه‌های یکریز، بلند و بی‌وقفه را توصیف کند بنویسید.

و این آخرین روضه‌ای بود که من توی زینبیه شنیدم، از آن به بعد هرچه خوانده بودند را توی خانه و در فضای مجازی پیدا کردم و برایم تازگی داشت، من فقط دیدم که پرده کنار رفت، آقا در حلقه محافظانش آمد، روی سکو رفت، اما یک کلمه حرف نزد، حتی یک کلمه!

و من و بقیه بچه‌های شهدا همدیگر را بغل کرده بودیم که این غم بزرگ را توی تن‌های بیشتری جا بدهیم، غم را از سینه‌هامان به هم می‌دادیم که ما را نکشد، غم اما برای 90 میلیون نفر هم زیاد بود.

آدم به امید زنده است، آدم با خودش فکر می‌کند که شاید پرده کنار برود و پدرش با مشت گره کرده بیرون بیاید، آدم فکر می‌کند شاید، چه می‌دانم شاید... آدم الکی دل خودش را خوش می‌کند، اما وقتی آمد و حتی برای دلخوشی مردم و ما بچه‌های شهدا یک کلمه هم صحبت نکرد سنگینی تابوت امید را روی شانه‌هامان حس کردیم. گفتم که، آدم به امید زنده است و ما بدون امید مردیم.

این‌ها را وقتی می‌نویسم که توی بالکن خانه مادر نشسته‌ام، مادرم که اینقدر گریه کرد که خوابش برد، مادرم که امشب مثل  من دوباره یتیم شد، مادرم که تمام آوارگی پس از شهادت پدرم یکباره روی سرش خراب شد.

آنچه تا امشب دیده بودم غم بود و آنچه امشب دیدم کلمه‌ای برای معادل سازی ندارد. ما میزبان مردی بودیم که یک عمر به میهمانی‌اش افتخار کردیم، آقا، نمک سفره شما کورمان کند اگر از خون شما بگذریم...

محمدمهدی همت
شام 11 تیرماه 1405
در جوار حسینیه امام خمینی(ره)
وداع با پیکر قائد شهید انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط
ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار