اقتصاد لبخند و لزوم خلق «کالابرگ شادی»

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ خبر درگذشت اکبر عبدی طنزپرداز زبردست کشورمان گرچه سبب غم و ناراحتی شد، اما بی شک باعث شد خاطرات شادی و خنده ما در 50 سال گذشته مرور شود. زندگی او ذهن ما را شاد کرد، روحش شاد باشد. از «باز مدرسه ام دیر شد» تا «بایرام لودر» و نقش های ریز و درشتی که فیلم و سریال های مختلف موجب سرگرمی و لبخند می شد.
اقتصاد سینما و به ویژه سینمای طنز به نوعی مدیون این هنرمند گرانقدر بود و هست
فقدان وی شاید 30 یا 40 درصد تولید لبخند را در کشور کاهش دهد. وی در شرایط جنگ تحمیلی هشت ساله با خلق آثار سینمایی و تلویزیونی تلخی های جنگ را کاهش داد. اکنون که در شرایط جنگی دیگر هستیم، برای کاهش ناراحتی ناشی از جنگ کشف استعدادها و هنرمندان طنزپرداز و معرفی ها آنها به رسانه می تواند ضریب مقاومت مردم را در مقابل جنگ تحمیلی بیشتر کند.
کشف نسخه های متعدد از اکبر عبدی و تکثیر آن نیاز جامعه است. قطعاً اهالی هنر و صاحب نظر در رسا و ثنای این هنرمند مردمی خواهند گفت و خواهند نوشت. در این نوشتار قصد تحلیل هنری کارنامه عبدی را ندارم، اما از بعد اقتصادی می توان به وی پرداخت.
نخست، اینکه اقتصاد سینما و به ویژه سینمای طنز به نوعی مدیون این هنرمند گرانقدر بود و هست. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هنر و به ویژه هنر طنز سردرگم بود و در واقع طنز متناسب با جمهوری اسلامی تبیین نشده بود. گرچه برخی طنزپرداز هم فعالیت می کردند، اما طنز بر سینما حاکم نبود. تا اینکه اکبر عبدی در سینما ظهور کرد و اقتصاد سینما را نجات داد؛ به ویژه در سینما که با نقش آفرینی در فیلم «اجاره نشین ها» به کارگردانی داریوش مهرجویی در کنار عزت الله انتظامی توانستند رکورد فروش سینما را بشکنند و طنز در صدر فروش فیلم ها قرار گرفت.
این در حالی بود که قبل از «اجاره نشین ها» فیلم سینمایی «عقابها» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان، فیلمی جدی و در سبک اکشن با محور دفاع مقدس، رکوردار فروش گیشه بود. عبدی با تقش آفرینی ها ماندگار به اقتصاد طنز جان داد و با حضور در فیلم های مختلف این مسیر را تداوم بخشید. قطعاً سهم وی در اقتصاد سینمای ایران غیر قابل انکار است. حضورش در هر فیلمی بازگشت سرمایه به تهیه کننده را تضمین، اقتصاد سینما را خودکفا و خلاء شادی را در جامعه با طنازی خود پر می کرد.
دوم، اینکه عبدی گرچه در زندگی خود غم های متعددی داشت، از شهادت برادرش و پیر شدن پدر و مادر در فراق برادر تا بیماری مزمنی که رنج را برایش همیشگی کرده بود، اما کوه استقامت و خنده بود. از زاویه اقتصادی، نگاه اکبر عبدی به اقشار فقیر و متوسط جامعه همیشه ساری و جاری بود، هر تربیونی که داشت، استفاده می کرد و در آن از شرایط سخت زندگی مردم می گفت. انگار رسالت دوم این مرد بعد از خنده، نمایندگی مردم کم درآمد بود. حتی در آخرین صحبت هایش به تحلیل سبد مصرفی خانوار در شرایط تورمی پرداخت و مسئولان را به رسیدگی به وضعیت مردم سفارش کرد.
وی نیک می دانست خانواده هایی که سفره خالی دارند به سختی می توانند بخندند. عبدی در خواننده ای متوسط در نازی آباد تهران با اصالت آذری (اردبیلی) کودکی خود را سپری کرده و با فقر و مشکلات اقتصادی مردم کاملاً آشنا بود. گرچه سینما وی را به درآمد و پول رساند، اما هیچ وقت مردم و سفره های آب رفته آنها را فراموش نکرد. در کنار هنر بیکران، دل دردمند و رئوفش از وی هنرمندی مردمی و ماندگار ساخت؛ هنرمندی که مردم ایران و تاریخ سینما فراموشش نخواهد کرد.
در واقع وی اکبر عبدی نبود، اکبر مردمی بود. به نظر می آید مسئولان نیز برای تداوم شادی به وسیله اعطای یارانه به فیلم های طنز باید در تولید آثار فاخر اینچنینی و نیز کمک به خانوارها برای خرید فیلم های طنز در سکوهای مشاهده فیلم، کام مردم را شیرین کند. شاید خانواده هایی باشند که نتوانند بلیط فیلم طنز بخرند. «کالابرگ لبخند» می تواند راهبرد عبور از شرایط فعلی باشد. مسئولان می توانند مانند شهرداری که حمل و نقل عمومی را در شرایط جنگی رایگان کرد، با اختصاص «کالابرگ لبخند» ذهن مردم شاد کنند.