اژه‌ای: طرفدار پروپاقرص برگزاری دادگاه‌های علنی هستم ترافیک سنگین در محور چالوس و آزادراه قزوین–کرج کندوان و آزادراه تهران شمال یک‌طرفه شد هشدار مهم درباره تزریق فیلر پوست؛ این عوارض می‌تواند به نابینایی و سکته مغزی منجر شود هشدار مهم درباره شیوع آنفلوآنزا؛ این دارو عفونت ریه را شدیدتر می‌کند! سید محمد بلورچیان کیست؟ |بیوگرافی سید محمد بلورچیان شیمیدان برجسته ایرانی وزش باد شدید در تهران طی ۴۸ ساعت آینده اخاذی از کاربران اینستاگرام با شکایت جعلی کپی رایت  حمله شبانه به بنای تاریخی تالار تیموری اصفهان دلیل کند شدن اینترنت در ساعات اخیر مشخص شد جاده چالوس و آزادراه تهران-شمال مسدود شد برادرکشی به طمع ارث و میراث در زرقان/ جزییات بلاگر خشن در جهرم بازداشت شد/ ماجرا چیست؟ جمع آوری یک داروی بیماری های زنان از بازار / جزییات  تغییرات جدید کنکور ۱۴۰۵ و ۱۴۰۷ ابلاغ شد / نحوه تاثیر معدل در کنکور + جزییات هشدار وزارت بهداشت نسبت به تبلیغات گسترده و فریبنده آمپول‌های لاغری

شوهرم مرا طلاق داد و با دوست دخترش ازدواج کرد

زن ۲۲ساله ای که هنگام استعمال موادمخدر در کنار چهار مرد غریبه در یک ویلای شخصی دستگیر شده بود، سرگذشت دردناک خودرا برای مشاور و مددکار اجتماعی فرماندهی انتظامی طرقبه- شاندیز تعریف کرد.
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۹ - ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ - 2019 April 27
کد خبر: ۹۵۱۲

به گزارش راهبرد معاصر ، وی گفت: در سال آخر دبیرستان تحصیل می کردم که عاشق گنده لات محل شدم. او که به «قدیر لات» معروف بود هر روز مقابل مدرسه ام می ایستاد و به همین دلیل کسی جرئت نمی کرد برایم ایجاد مزاحمت کند. من هم که فرزند طلاق و تشنه محبت بودم خیلی زود عاشق هیبت و اقتدار مردانه او شدم و در ماجرای عشقی خیابانی و با وجود مخالفت اطرافیانم خیلی زود به عقد «قدیر» درآمدم ولی چون جا و مکانی برای زندگی نداشتیم او مرا به باغ یکی از بستگانش برد و مجبور شدیم با تعمیرات حاشیه ای در آن زندگی کنیم .

 

با وجود این من عاشق او بودم و حتی لباس های کهنه خواهرش را می پوشیدم تا این که در همان ماه اول ازدواج باردار شدم اما هنوز یک ماه بیشتر از ازدواجمان سپری نشده بود که همسرم مقابلم ایستاد و گفت: فقط به خاطر کل کل با دوست دختر قبلی ام که می گفت تو دختر خوشگلی هستی و به ارتباط خیابانی فکر نمی کنی! با تو دوست شدم تا به او ثابت کنم که من هر چیزی را بخواهم به دست می آورم!

 

آن روز با این جملات قدیر خیلی دلم شکست اما باز هم نمی توانستم از او دل بکنم. خلاصه، درست زمانی که پسرم به دنیا آمد، قدیر مرا طلاق داد و با همان دوست دختر قبلی اش ازدواج کرد. با وجود این من فقط به او می اندیشیدم و به همین دلیل ازدواج نکردم تا این که مدتی بعد قدیر لات به خاطر شرارت هایش روانه زندان شد و من از این موضوع اطلاعی نداشتم اما چند ماه بعد، روزی زنگ تلفنم به صدا در آمد و من در حالی که خشکم زده بود صدای قدیر را از آن سوی خط شنیدم که با بغض و گریه گفت: «من در حق تو خیلی بدی کردم. تو زن باوفایی بودی اما همسر فعلی ام به من خیانت کرده است. زمانی که در زندان بودم تصویر زننده ای از او را در شبکه های اجتماعی و کنار یکی از دوستان صمیمی خودم دیدم که با یکدیگر ارتباط زشتی داشتند و حالا که قصد خودکشی دارم، در آخرین لحظات زندگی ام از تو می خواهم که مرا ببخشی!»

 

آن روز با شنیدن این جملات، زبانم بند آمده بود، وحشت زده به او گفتم حاضرم در خانه تو و همسرت کلفتی کنم ولی در کنار تو باشم اما او گوشی تلفن را قطع کرد و من روز بعد فهمیدم که قدیر خودکشی کرده است و دیگر در این دنیا نیست. به همین دلیل دچار افسردگی شدید شدم و به پیشنهاد دوستانم برای رهایی از این شرایط به سراغ موادمخدر رفتم. مدتی بعد و در حالی که به یک معتاد حرفه ای تبدیل شده بودم، خواهران قدیر حضانت فرزندم را از من گرفتند و من دوباره در حسرت دیدن فرزندم دچار افسردگی های شدیدتری شدم. این گونه بود که برای تامین هزینه های موادمخدر به هر جایی سر می زدم تا این که در آن باغ ویلا دستگیر شدم ...

ارسال نظر
captcha
تحلیل های برگزیده
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار