کنایه قالیباف بعد از نفت صددلاری: خودشان را با نفت سه رقمی تنبیه کردند مخبر: نیروهای مسلح ما سطح بازی را یک پله بالاتر از دشمن تعریف می‌کنند سپاه حمله آمریکا به زائران اربعین در مرز شلمچه را پاسخ داد اراده ملت ایران برای دفاع از تمامیت ارضی در بالاترین سطح است فرمانده نیروی زمینی ارتش: آموزش مهم‌ترین مؤلفه ارتقای توان رزم نیروهای مسلح است درگیری مرزبانان هنگ جکیگور با تروریست‌ها/ 2 تروریست به هلاکت رسید جزئیات حمله هوایی آمریکا به نقطه‌ای در شهرستان کیار/ حادثه هیچ‌ تلفات انسانی در پی نداشت آمادگی کامل نیروهای مسلح در سواحل مکران برای صیانت از مرزها سپاه خبر داد: هلاکت تروریست‌های آمریکایی و انهدام آشیانه پهپادهای MQ9 سپاه خبر داد: هلاکت تروریست‌های آمریکایی و انهدام آشیانه پهپادهای MQ9 پیام مهم سپاه به مردم اردن / حق ماست که پایگاه آمریکایی مبدا تجاوز به کشورمان را هدف قرار دهیم سردار شکارچی: آمریکا نمی‌داند مراکز تولید موشک ما کجاست نیروی دریایی سپاه: اخطار می‌دهیم که از مسیر‌های جایگزین تنگه هرمز استفاده نکنید آمار شهدای تیرماه ۱۴۰۵ اعلام شد واکنش رئیس جمهور به مسدود شدن سایت فوتبال ۳۶۰

روایتی از مراسم وداع با پیکر امام شهید در جوار بیت رهبری

رهبر شهید روایتی از مراسم وداع با پیکر امام شهید انقلاب در جوار حسینیۀ امام خمینی(ره) را می‌خوانید.
تاریخ انتشار: ۱۳:۳۰ - ۱۲ تير ۱۴۰۵ - 2026 July 03
کد خبر: ۳۱۲۲۸۵

به گزارش راهبرد معاصر، محمدمهدی همت پسر شهید همت روایتی از مراسم وداع با پیکر امام شهید انقلاب در جوار حسینیۀ امام خمینی(ره) نوشته که در ادامه می‌خوانید:

مادرم گفت: کار من نیست، من طاقت ندارم! گفتم: کار چه کسی است؟! کدام ایرانی حریف این داغ می‌شود؟! ولی امر امر شماست.

پاسخم را با گریه داد، یعنی نرویم چه کنیم؟!

زینبیه‌ی بیت رهبری شده بود کربلا! بعد نماز یکی بلند شد و روضه اول را خواند، چرخید رو به جمعیت، مشت‌هاش را گره کرد و با حالت شعار گفت: ای پسر فاطمه‌، منتظر تو هستیم... و مردم به جای شعار دادن زار می‌زدند.

و از آن به بعد همه به هر علتی زار می‌زدند، ما برای خیلی پیکرها گریه کردیم، گریه بر پیکرهای زیادی دیدیم، می‌گویم زار می‌زدند چون این کاری که در حسینیه کردیم گریه کردن نبود، اگر شما کلمه بهتری دارید که این گریه‌های یکریز، بلند و بی‌وقفه را توصیف کند بنویسید.

و این آخرین روضه‌ای بود که من توی زینبیه شنیدم، از آن به بعد هرچه خوانده بودند را توی خانه و در فضای مجازی پیدا کردم و برایم تازگی داشت، من فقط دیدم که پرده کنار رفت، آقا در حلقه محافظانش آمد، روی سکو رفت، اما یک کلمه حرف نزد، حتی یک کلمه!

و من و بقیه بچه‌های شهدا همدیگر را بغل کرده بودیم که این غم بزرگ را توی تن‌های بیشتری جا بدهیم، غم را از سینه‌هامان به هم می‌دادیم که ما را نکشد، غم اما برای 90 میلیون نفر هم زیاد بود.

آدم به امید زنده است، آدم با خودش فکر می‌کند که شاید پرده کنار برود و پدرش با مشت گره کرده بیرون بیاید، آدم فکر می‌کند شاید، چه می‌دانم شاید... آدم الکی دل خودش را خوش می‌کند، اما وقتی آمد و حتی برای دلخوشی مردم و ما بچه‌های شهدا یک کلمه هم صحبت نکرد سنگینی تابوت امید را روی شانه‌هامان حس کردیم. گفتم که، آدم به امید زنده است و ما بدون امید مردیم.

این‌ها را وقتی می‌نویسم که توی بالکن خانه مادر نشسته‌ام، مادرم که اینقدر گریه کرد که خوابش برد، مادرم که امشب مثل  من دوباره یتیم شد، مادرم که تمام آوارگی پس از شهادت پدرم یکباره روی سرش خراب شد.

آنچه تا امشب دیده بودم غم بود و آنچه امشب دیدم کلمه‌ای برای معادل سازی ندارد. ما میزبان مردی بودیم که یک عمر به میهمانی‌اش افتخار کردیم، آقا، نمک سفره شما کورمان کند اگر از خون شما بگذریم...

محمدمهدی همت
شام 11 تیرماه 1405
در جوار حسینیه امام خمینی(ره)
وداع با پیکر قائد شهید انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط
ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار