جنگ رمضان و معضل حضور نظامیان آمریکایی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ جنگ رمضان برخلاف تصور اولیه، تنها به میدان رویارویی ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی محدود نمانده و بهتدریج کشورهای پیرامونی را نیز در معرض پیامدهای مستقیم امنیتی و سیاسی خود قرار داده است. اردن یکی از مهمترین نمونههاست؛ کشوری که طی دهههای گذشته از نزدیکترین شرکای امنیتی واشنگتن در غرب آسیا بوده، اما اکنون به دلیل میزبانی از نیروها و امکانات نظامی آمریکا با معضل راهبردی روبهرو شده است. همان رابطهای که از نگاه حاکمیت اردن ضامن امنیت و ثبات کشور محسوب میشود، از نگاه بخشهایی از جامعه میتواند عامل وارد شدن جنگ به داخل مرزهای اردن باشد.
از نگاه امان، این همکاری بخشی از راهبرد حفظ امنیت ملی است؛ اما جنگ رمضان این معادله را دستخوش تغییر کرد
در همین چارچوب، درخواست بیش از ۳۰۰ شخصیت سیاسی، دانشگاهی، فرهنگی و نظامی بازنشسته اردنی برای خروج نیروهای خارجی و لغو یا بازنگری در توافق امنیتی و نظامی با آمریکا اهمیت پیدا میکند. این مطالبه را نباید صرفاً واکنشی ضدآمریکایی یا نشانهای از نزدیکی به سمت ایران دانست. مضمون اصلی این درخواست، بیش از آنکه حمایت از یک طرف جنگ باشد، بر صیانت از حاکمیت ملی، جلوگیری از تبدیل اردن به میدان درگیری و محدود کردن استفاده نظامی از خاک این کشور تأکید دارد. در واقع، جنگ رمضان شکافی را آشکار کرده که سالها در سیاست خارجی اردن وجود داشته است. فاصله میان محاسبات امنیتی دولت و برداشت بخشی از جامعه از هزینههای وابستگی به چتر امنیتی آمریکا.
اردن از دههها پیش یکی از پایههای اصلی شبکه امنیتی آمریکا در منطقه بوده است. موقعیت جغرافیایی این کشور در مجاورت عراق، سوریه، فلسطین و عربستان سعودی، آن را به نقطهای مهم برای آموزش نیروها، همکاری اطلاعاتی، مبارزه با تروریسم، حفاظت مرزی و پشتیبانی عملیات نظامی آمریکا تبدیل کرده است. توافق دفاعی سال ۲۰۲۱ نیز دامنه این همکاری را گسترش داد و دسترسی نیروهای آمریکایی به تأسیسات و مناطق مورد توافق، استقرار و انتقال نیرو و تجهیزات، سوختگیری، آموزش، رزمایش و انجام عملیات اضطراری را تسهیل کرد.
از نگاه امان، این همکاری بخشی از راهبرد حفظ امنیت ملی است؛ اما جنگ رمضان این معادله را دستخوش تغییر کرد. هنگامی که نیروها و تأسیسات آمریکایی مستقر در اردن در معرض حملات ایران قرار میگیرند، پرسش اساسی برای جامعه اردن دیگر فقط این نیست که حضور آمریکا چه میزان به افزایش توان دفاعی کشور کمک میکند؛ پرسش مهمتر این است که آیا همین حضور، اردن را به هدفی برای طرفهای درگیر تبدیل نمیکند؟
گزارشهای اخیر از دهها حمله موشکی و پهپادی به سمت اردن پس از فروپاشی آتشبس حکایت دارد و برخی از این حملات مستقیماً مواضعی را هدف گرفتهاند که نیروهای آمریکایی در آنها حضور دارند. حمله اخیر به یک پایگاه آمریکایی در اردن و واکنش نظامی واشنگتن نیز نشان داد که این کشور دیگر صرفاً ناظر تحولات منطقه نیست و میتواند بخشی از جغرافیای مستقیم جنگ تلقی شود.
این وضعیت یک تناقض بنیادین را برای اردن ایجاد کرده است. وابستگی امنیتی از یک سو آسیبپذیری کشور را در برابر تهدیدات سنتی کاهش میدهد، اما از سوی دیگر ممکن است در زمان جنگ منطقهای، همان کشور را در معرض تهدیدات جدید قرار دهد. به بیان دیگر، «امنیت به وسیله ائتلاف» میتواند همزمان به «ناامنی ناشی از ائتلاف» منجر شود. این همان نقطهای است که اعتراض اخیر نخبگان اردنی را باید از آن فهم کرد. آنها الزاماً خواهان قطع رابطه با آمریکا نیستند، بلکه بر این باورند که همکاری دفاعی نباید به استفاده از خاک اردن در عملیات تهاجمی علیه دیگر کشورها منجر شود و دولت باید کنترل انحصاری خود بر سرزمین، حریم هوایی و تأسیسات راهبردی کشور را حفظ کند.
دادههای افکار عمومی نیز نشان میدهد مسئله پیچیدهتر از یک دوگانه ساده «آمریکا یا ایران» است. گزارش مؤسسه سیاست و جامعه اردن درباره واکنش جامعه این کشور به جنگ نشان میدهد ۵۴.۱ درصد از اردنیها با جنگ مخالفاند، بدون آنکه در طرف ایران قرار بگیرند. در فضای مجازی نیز ۶۴.۴ درصد واکنشها نسبت به نقش آمریکا منفی بوده، در حالی که تنها ۲.۳ درصد واکنش مثبت نشان دادهاند. این ارقام نشان میدهد بخش مهمی از جامعه اردن نه در حال انتخاب ایران در برابر آمریکا، بلکه در حال رد منطق گسترش جنگ و هزینهپردازی برای منازعهای است که خود را طرف آن نمیداند.
اردن توان تحمل جنگ فرسایشی ندارد
در این میان، مسئله فلسطین نیز به حساسیتهای جامعه اردن عمق بیشتری میدهد. پیوندهای تاریخی، جغرافیایی و جمعیتی اردن با مسئله فلسطین سبب شده است که سیاست آمریکا در منطقه، بهویژه حمایت واشنگتن از تلآویو، صرفاً یک موضوع سیاست خارجی برای جامعه اردن نباشد. بنابراین هنگامی که نیروهای آمریکایی در خاک اردن درگیر جنگ با ایران میشوند، حضور آنان در ذهن بخشی از افکار عمومی از یک مسئله نظامی به موضوعی مرتبط با حاکمیت ملی، فلسطین و استقلال تصمیمگیری کشور تبدیل میشود. به همین دلیل، مخالفت با حضور نظامی آمریکا را نمیتوان تنها با عینک ایدئولوژیک یا ضدآمریکایی تحلیل کرد؛ این مخالفت در عین حال بازتاب نگرانیهای امنیتی، اقتصادی و ملیگرایانه نیز میباشد.
اردن از نظر اقتصادی نیز توان تحمل یک جنگ فرسایشی را ندارد. تشدید ناامنی منطقهای میتواند گردشگری، تجارت، حملونقل، سرمایهگذاری و جریانهای اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، برای افکار عمومی اهمیت چندانی ندارد که حملات علیه خاک اردن از نظر حقوقی یا نظامی ناشی از حضور نیروهای آمریکایی باشد یا عوامل دیگری؛ آنچه اهمیت دارد این است که کشورشان در معرض هزینههای جنگی قرار گرفته است که در تصمیمگیری درباره آغاز آن نقشی نداشتهاند. از همین رو، مسئله حضور آمریکا بهتدریج از سطح یک موضوع نظامی به بحثی درباره هزینه امنیت تبدیل شده است.
پیوندهای تاریخی، جغرافیایی و جمعیتی اردن با مسئله فلسطین سبب شده است که سیاست آمریکا در منطقه، بهویژه حمایت واشنگتن از تلآویو، صرفاً یک موضوع سیاست خارجی برای جامعه اردن نباشد
با این حال، عبدالله دوم، پادشاه اردن با انتخاب سادهای میان «آمریکا» و «خروج آمریکا» مواجه نیست. حکومت اردن به همکاری واشنگتن در حوزههای اطلاعاتی، آموزشی، تسلیحاتی و مبارزه با تروریسم نیاز دارد و قطع ناگهانی این همکاری میتواند خلأ امنیتی ایجاد کند. از سوی دیگر، ادامه بیقیدوشرط وضع موجود نیز میتواند هزینه سیاسی و اجتماعی رابطه با آمریکا را افزایش دهد. به همین دلیل، راهحل محتمل برای امان نه خروج کامل نیروهای آمریکایی و نه ادامه وضعیت کنونی، بلکه بازتنظیم قواعد حضور نظامی آمریکا است؛ یعنی حفظ همکاری دفاعی، در کنار تعیین خطوط قرمز روشن درباره استفاده از خاک و حریم هوایی اردن برای عملیات تهاجمی.
البته مخالفان خروج نیروهای آمریکایی استدلال مهمی دارند: آسیبپذیری اردن را نمیتوان صرفاً به حضور آمریکا نسبت داد. موقعیت جغرافیایی این کشور، همجواری با مناطق بحرانزده، روابط آن با رژیم صهیونیستی، مرزهای پرتنش و قرار گرفتن در مسیر رقابت قدرتهای منطقهای، حتی در صورت خروج نیروهای آمریکایی نیز اردن را از پیامدهای جنگ مصون نمیکند. بنابراین، خروج نیروهای آمریکا لزوماً به معنای پایان تهدیدات امنیتی نخواهد بود. مسئله اصلی، در نتیجه، نه انتخاب میان «حضور آمریکا» و «امنیت»، بلکه تعیین میزان و شکل حضوری است که بیشترین منفعت امنیتی و کمترین هزینه ژئوپلیتیکی را برای اردن ایجاد کند.
اهمیت درخواست اخیر بیش از آنکه در احتمال تحقق فوری آن باشد، در پیام سیاسی آن نهفته است. بیش از ۳۰۰ شخصیت اردنی با پیشینههای مختلف خواستار آن شدهاند که کشورشان هزینه جنگ قدرتهای خارجی را نپردازد. این مطالبه نشان میدهد مسئله حضور آمریکا در اردن در حال عبور از سطح یک توافق نظامی و تبدیل شدن به بخشی از بحث گستردهتر درباره حاکمیت، بیطرفی و استقلال تصمیمگیری در سیاست خارجی است.
از این منظر، جنگ رمضان میتواند نقطه عطفی در رابطه اردن و آمریکا باشد؛ نه لزوماً به معنای گسست میان دو کشور، بلکه به معنای آغاز بازتعریف حدود شراکت امنیتی آنها. پرسش اصلی برای امان دیگر فقط این نیست که «آمریکا تا چه اندازه میتواند از اردن دفاع کند؟» بلکه این است که «حضور آمریکا تا چه اندازه میتواند اردن را در معرض جنگی قرار دهد که نمیخواهد بخشی از آن باشد؟» پاسخ به این پرسش، در صورت تداوم جنگ و افزایش حملات، میتواند آینده رابطه امنیتی اردن و آمریکا و حتی جایگاه این کشور در معماری امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.