نظم بینظم/ غرب آسیا در حال تغییرات راهبردی است؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در دوران «پسا جنگ رمضان» منطقه غرب آسیا بیش از هر زمان دیگری در وضعیتی میانمرحلهای قرار گرفته است. وضعیتی که در آن نظم پیشین دیگر توان تنظیمگری ندارد، اما نظم جدید نیز هنوز بهطور کامل تثبیت نشده است. جنگ رمضان تنشهای متعاقب آن در جبهههای مختلف، تحولات مرتبط با تنگه هرمز و باب المندب و بازآرایی مداوم معادلات ایران، رژیم صهیونیستی، لبنان و یمن همگی نشان میدهند که منطقه وارد دورهای از «نظم بینظم» شده است. دورهای که در آن قواعد بازی نه از میان رفتهاند و نه بهطور قطعی جایگزین شدهاند، بلکه در حال بازتعریفاند.
نظم امنیتی غرب آسیا در دهههای گذشته بر محور موازنه قدرت میان دولتهای منطقهای و حضور ضامنهای بیرونی استوار بود
از این منظر آنچه امروز در غرب آسیا مشاهده میشود صرفاً مجموعهای از بحرانهای مقطعی نیست، بلکه نشانهای از انتقال ساختاری در بعد امنیت منطقه ای و حتی فراتر از آن، در متن نظم جهانی است. انتقالی که پیامدهای آن نهفقط برای بازیگران منطقهای، بلکه برای شبکههای تجارت، انرژی و بازدارندگی در مقیاس بینالمللی نیز قابل توجه است.
واقعیت آنکه همزمان با تغییر شکل نظم جهانی و افزایش رقابت قدرتهای بزرگ، غرب آسیا نیز در حال تجربه نوعی بازچینی ژئوپلیتیکی است. بازچینی که در آن بازیگران غیردولتی، کانونهای راهبردی، شبکههای امنیتی منطقهای و پیوند میان امنیت و ژئواکونومی، نقشی تعیینکننده یافتهاند. در چنین بستری، خط مرزی میان جنگ و صلح، بازدارندگی و تنش و دیپلماسی و اجبار بهتدریج محو شده و هر آتشبسی خود میتواند مقدمهای بر مرحلهای تازه از رقابت باشد.
از همین رو پرسش اصلی آن است که آیا غرب آسیا واقعاً در حال تغییر چهره است، یا آنچه میبینیم صرفاً مرحلهای گذرا از بینظمی پیش از شکلگیری نظم امنیتی تازه است؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم بررسی همزمان جبهههای نظامی، معادلات بازدارندگی و منطق در حال تغییر قدرت در منطقه است.
نظم امنیتی غرب آسیا در دهههای گذشته بر محور موازنه قدرت میان دولتهای منطقهای و حضور ضامنهای بیرونی استوار بود؛ نظمی که در آن بازدارندگی عمدتاً به وسیله توان نظامی متعارف و اتحادهای رسمی تولید میشد. اما جنگ رمضان و تحولات متعاقب آن نشان داد این معماری دیگر پاسخگوی واقعیت میدانی نیست. آنچه امروز در منطقه جریان دارد، نه جنگ کلاسیک میان ارتشهای دولتی، بلکه رقابتی چندلایه میان دولتها، بازیگران غیردولتی و شبکههای امنیتی منطقهای است که مرز میان میدان و دیپلماسی را در هم آمیختهاند.
در چنین فضایی، مفهوم سنتی «بازدارندگی» نیز دچار دگرگونی شده است. بازدارندگی دیگر صرفاً به معنای توان نابودسازی متقابل نیست، بلکه به توانایی اثرگذاری بر کانونهای راهبردی، زنجیرههای تأمین و معادلات ژئواکونومیک نیز تسری یافته است. به همین دلیل، هر آتشبسی در این منطقه نه پایان منازعه، بلکه بازتنظیم موقت موازنهای است که بهسرعت میتواند دوباره بر هم بخورد.
یکی از مهمترین نشانههای تغییر چهره غرب آسیا، انتقال بخشی از رقابت از میدان نظامی به عرصه ژئواکونومیک است. تنگه هرمز و بابالمندب، بهعنوان دو کانون راهبردی در مسیر تجارت و انرژی جهانی، اکنون به ابزارهایی برای تولید اهرم و نفوذ تبدیل شدهاند؛ ابزارهایی که اثرگذاری آنها نه به وسیله انسداد کامل، بلکه به وسیله ایجاد ابهام، افزایش هزینه بیمه دریایی و اختلال در زنجیره تأمین اعمال میشود. این تحول نشان میدهد قدرت در غرب آسیا دیگر صرفاً از توان نظامی از نوع کلاسیک ناشی نمیشود، بلکه از توانایی کنترل و اثرگذاری بر جریانهای اقتصادی و انرژی نیز سرچشمه میگیرد.
در نتیجه، پیوند میان امنیت و اقتصاد بهگونهای بیسابقه در هم تنیده شده و هر بحران امنیتی، بازتابی مستقیم بر بازارهای جهانی و محاسبات قدرتهای بزرگ دارد. این همان نقطهای است که در آن، بینظمی منطقهای به موضوعی در بعد نظم جهانی تبدیل میشود.
دیگر تحول راهبردی به نقش فزاینده بازیگران غیردولتی و شبکههای امنیتی منطقهای در شکلدهی به معادلات قدرت بازمیگردد. در نظم پیشین، حاکمیت دولتها مرز روشنی میان بازیگران رسمی و غیررسمی ترسیم میکرد، اما امروز این مرز بهتدریج محو شده است. بازیگرانی که زمانی در حاشیه معادلات قرار داشتند، اکنون به کنشگرانی تعیینکننده در فرایندهای آتشبس، بازدارندگی و حتی مذاکره تبدیل شدهاند.
این وضعیت، هم فرصت است و هم تهدید؛ از سویی این بازیگران توانایی ایجاد بازدارندگی چندلایه و انعطافپذیر را فراهم میآورند از سوی دیگر، پراکندگی و غیرقابلپیشبینی بودن آنها، مدیریت بحران را برای دولتها و قدرتهای بزرگ دشوارتر میکند. نتیجه آن است که نظم امنیتی منطقه دیگر قابل تقلیل به روابط میان پایتختها نیست و باید آن را در بعد شبکهای تحلیل کرد؛ بعدی که در آن، وفاداریها، ایدئولوژی و منافع ژئواکونومیک بهطور همزمان عمل میکنند.
در نهایت نمیتوان تغییر چهره منطقه را مستقل از تحولات نظم جهانی فهمید. رقابت فزاینده میان قدرتهای بزرگ، بهویژه در حوزههای انرژی، فناوری و مسیرهای تجاری، غرب آسیا را به صحنهای برای پیشبرد منافع رقیب تبدیل کرده است. در چنین شرایطی هر قدرت بزرگ بهجای تثبیت نظم پایدار، به دنبال حفظ یا گسترش حوزه نفوذ خود است؛ رویکردی که بهجای کاهش تنش، به بازتولید بینظمی میانجامد. از این منظر، بینظمی کنونی غرب آسیا صرفاً محصول منازعات داخلی منطقه نیست، بلکه بازتابی از دوره گذار در نظم جهانی است. دورهای که در آن، قواعد قدیمی هنوز بهطور کامل از میان نرفته و قواعد جدید نیز هنوز شکل نگرفتهاند. بنابراین تا زمانی که نظم جهانی به نقطه تعادل تازهای نرسد، غرب آسیا نیز در وضعیت «نظم بینظم» باقی خواهد ماند؛ وضعیتی که در آن، ثبات نه به وسیله توافقهای پایدار، بلکه به وسیله موازنههای شکننده و موقت حفظ میشود.
رقابت فزاینده میان قدرتهای بزرگ، بهویژه در حوزههای انرژی، فناوری و مسیرهای تجاری، غرب آسیا را به صحنهای برای پیشبرد منافع رقیب تبدیل کرده است
بهره سخن
با تکیه بر تحلیلهای ارائهشده میتوان نتیجه گرفت آنچه امروز در غرب آسیا و در میانه سال جاری میلادی شاهد هستیم نه آشفتگی گذرا، بلکه آغاز دوران تثبیت «نظم بینظم» است. واقعیت آن است که چهره منطقه بهطور بنیادین تغییر کرده و بازگشت به الگوهای امنیتی پیش از جنگ رمضان یا معادلات سنتی بازدارندگی دهههای گذشته، ناممکن به نظر میآید. در این نظم جدید، قدرت دیگر نه مفهومی متمرکز در دست دولتهای کلاسیک، بلکه پدیدهای توزیعشده در میان شبکههای امنیتی منطقهای و کانونهای راهبردی است.
پیوستگی میدانهای نبرد با جریانهای ژئواکونومیک، باعث شده است هرگونه تلاش برای برقراری ثبات به وسیله الگوهای تحمیلی بیرونی یا صلحهای شکننده دولتی، با بنبست مواجه شود. در واقع غرب آسیا به میزانی از پیچیدگی رسیده است که در آن، صلح و جنگ دیگر دو وضعیت متضاد نیستند، بلکه دو روی سکه رقابتی مستمر برای بازتعریف موازنه قدرت به شمار میروند.
در این میان، نکته کلیدی برای بازیگرانی همچون ایران، درک صحیح از این نظم شبکهای و چندلایه است. اگر بینظمی فعلی را نه نقیصه، بلکه ویژگی ذاتی دوران گذار در نظم جهانی بدانیم، آنگاه راهبرد موفق نه در تلاش برای بازگرداندن ثبات به سبک قدیمی، بلکه در توانایی مدیریت بینظمی و تبدیل آن به اهرمهای بازدارندگی نهفته است. نفوذ در کانونهای راهبردی و تقویت شبکههای امنیتی فراملی، به بازیگران امکان میدهد که حتی در اوج تنشها، هزینههای هرگونه ماجراجویی رقیب را بهطور چشمگیری افزایش دهند.
غرب آسیا در حال عبور از عصر «امنیت دولتی» به عصر «امنیت شبکهای» است؛ دورانی که در آن ثبات نه به وسیله توافقات مکتوب روی کاغذ، بلکه به وسیله موازنه هزینهها در گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی حفظ میشود. چهره جدید غرب آسیا، چهرهای است که در آن قدرت، بیش از آنکه در پایتختها متمرکز باشد، در تقاطع جغرافیا، انرژی و توان نظامی بازیگران میدانی توزیع شده است.