دام دوقطبیسازی/ لزوم انسجام جبهه انقلاب

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در مقاطع افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران، جریانهای سیاسی داخلی معمولاً تلاش میکنند نقش فعالتری در فضای عمومی ایفا کنند. در این شرایط، نحوه مواجهه جریانهای سیاسی با موضوعاتی مانند جنگ، صلح، معیشت مردم و سیاست خارجی اهمیت ویژهای مییابد.
بخشی از این روند، با هدف ایجاد دوگانگی میان دولت، نظام و جریان انقلاب دنبال میشود
با توجه به وضعیت کنونی جریان اصلاحات، آنها راهبردهای احتمالی ای برای نقش آفرینی در عرصه سیاسی و نیز دامن زدن به اختلافات داخلی ازجمله درون جبهه انقلاب بررسی میکنند. البته باید تأکید کرد در این زمینه همه افراد منتسب به جریان اصلاحات یکسان نیستند و میان گرایشها، دیدگاهها و نسلهای مختلف این جریان تفاوت هایی در نگرش وجود دارد.
جریان اصلاحات در دولت کنونی
گرچه دولت با حمایت بخشهایی از بدنه اصلاحات روی کار آمده است، اما اعمال کامل دیدگاهها و مطالبات این جریان در ساختار دولت، کار سادهای نیست. اگر چهرههایی از بدنه دولت های یازدهم و دوازدهم یا شخصیت های برجسته این طیف میتوانستند سیاستهای خود را بهطور کامل به وسیله رئیسجمهور و اعضای دولت دنبال کنند، نیازی به طرح مستقیم این دیدگاهها در شبکه های اجتماعی و دامن زدن به فضاسازی ها وجود نداشت.
هنگامی که یک جریان سیاسی نمیتواند خواستههای خود را بهصورت مستقیم در ساختار اجرایی پیش ببرد، امکان دارد به وسیله طرح مواضع عمومی، ایجاد فشار اجتماعی و سیاسی یا برجستهسازی برخی دوگانهها، دولت و دیگر نهادهای حاکمیتی را به سمت دیدگاههایش سوق دهد.
تلاش برای ایجاد فاصله میان دولت و نظام
بخشی از این روند، با هدف ایجاد دوگانگی میان دولت، نظام و جریان انقلاب دنبال میشود؛ بهگونهای که عملکرد دولت مستقر به پای کلیت نظام گذاشته شود، اما برخی چهرههای سیاسی خود را از پیامدهای منفی عملکرد آن جدا نگه می دارند.
بسیاری از مردم میان اختیارات قانونی دولت، مسئولیتهای رئیسجمهور و جایگاه رهبری تفکیک دقیقی قائل نمیشوند. درحالیکه دولت در چارچوب اختیارات قانونی خود تصمیمگیری میکند و رهبری نیز نمیتواند خارج از قانون، در همه امور اجرایی دولت ورود کند، مخالفان امکان دارد تلاش کنند دولت و نظام را در افکار عمومی یکسان نشان دهند.
در چنین شرایطی، اگر عملکرد دولت با مشکل مواجه شود، مسئولیت آن به طور مستقیم متوجه کلیت نظام و جریان انقلاب خواهد شد. همزمان، چهرههایی که منتقد دولت هستند میتوانند خود را از پیامدهای این عملکرد جدا کنند و در جایگاه منتقد یا نجاتدهنده ظاهر شوند. این رویکرد نوعی عملیات سیاسی-رسانهای و هدفش، انتقال نارضایتیهای اجتماعی به حاکمیت و کاهش هزینههای سیاسی جریان اصلاحات است.
انزوای سیاسی و تلاش برای بازگشت
جریان غربگرا از نظر سیاسی در شرایطی دشوار و تا حدی منزوی قرار دارد و بخش قابلتوجهی از مطالبات و دیدگاههای این جریان در دولت فعلی محقق نشده است. در مقابل، حضور مردم، فعالیت نیروهای مسلح، مقاومت اجتماعی و عملکرد جمهوری اسلامی در عرصه، مخالفان جمهوری اسلامی را با دشواری مواجه کرده است. دشمن در میدان نظامی و اجتماعی نتوانسته به همه اهداف خود دست یابد و در عرصه دیپلماسی نیز به نتیجه تعیینکنندهای دست نیافته است.
دراین میان برخی چهرههای اصلاحطلب تلاش میکنند با عبور از وضعیت انزوا، بار دیگر در فضای عمومی و سیاسی کشور اثرگذار شوند. جریان اصلاحات برای بازگشت به صحنه سیاسی، به کاهش فشار اجتماعی، بازسازی تصویر عمومی و افزایش فشار بر ساختار سیاسی نیاز دارد. با وجود این، غربگرایان مجموعه ای یکدست نیستند و میان چهرهها و گرایشهای مختلف آن، از نظر فکری، سیاسی و نسلی تفاوتهایی وجود دارد.
راهبرد نخست؛ نمایش صلحطلبی
یکی از راهبردهای غربگرایان معرفی خود بهعنوان جریانی صلحطلب و مخالف جنگ است. برخی افراد با تکیه بر نگرانی طبیعی مردم از جنگ، ناامنی و مشکلات اقتصادی، بر دوگانه «جنگ و صلح» تأکید میکنند تا مواضع سیاسی خود را پیش ببرند.
بیان گزارههایی مانند «جنگ بد است و صلح خوب» اگر بدون توجه به زمینههای سیاسی، امنیتی و تاریخی مطرح شود، میتواند تصویری سادهشده از واقعیت ایجاد کند. این تصویر امکان دارد چنین القا کند که جریانی سیاسی مخالف جنگ و طرفدار آرامش و جریان مقابل، بهدنبال تنش و درگیری است.
بخشی از جریان انقلابی نیز باید دقت کند با معرفی برخی چهرهها بهعنوان مخالف جنگ و طرفدار صلح، ناخواسته به تثبیت این گزاره در افکار عمومی کمک کرده است. تحلیل رسانهای باید میان صلحطلبی واقعی، بهرهبرداری سیاسی از نگرانی مردم و پذیرش خواستههای طرف مقابل تفاوت قائل شود.
راهبرد دوم؛ سوءاستفاده از مشکلات معیشتی
جریان اصلاحات تلاش میکند با طرح دوگانه «جنگ یا معیشت» چنین وانمود کند که نیروهای انقلابی و جریان مقاومت به وضعیت اقتصادی و رفاه مردم توجهی ندارند. این دوگانه مصنوعی و نادرست است و حمایت از مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن، نباید به معنای بیتوجهی به مشکلات اقتصادی جامعه تفسیر شود.
در عین حال، اصلاح ادبیات سیاسی و رسانهای جریان انقلاب لازم به نظر می آید. دفاع از امنیت و استقلال کشور باید همزمان با توجه جدی به معیشت مردم مطرح شود. نباید میان دفاع از کشور و تلاش برای حل مشکلات اقتصادی، تقابل ساختگی ایجاد کرد.
عملکرد میدانی نیروهای انقلاب باید در روایت رسانهای موضوعات اقتصادی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرد
جامعه بهطور همزمان به امنیت، عزت ملی، استقلال سیاسی و رفاه اقتصادی نیاز دارد. بنابراین، جریان انقلاب باید نشان دهد مقاومت و رسیدگی به زندگی مردم دو مسیر متعارض نیستند؛ بلکه میتوانند در چارچوب راهبردی و ملی دنبال شوند.
اقدامات میدانی نیروهای انقلابی
ادعای بیتوجهی نیروهای انقلابی به معیشت مردم را می توان با توجه به برخی اقدامات اجتماعی و جهادی رد کرد. ازجمله این اقدامات، حضور گروههای مردمی و جهادی در دورههای دشوار، بهویژه دوران شیوع کرونا، کمک به اقشار کمبرخوردار و اجرای طرحهایی مانند «مواسات» است. در این اقدامات، نیروهای مردمی و انقلابی بخشی از امکانات خود را با خانوادههای نیازمند به اشتراک گذاشتند و در کنار مردم حضور یافتند.
عملکرد میدانی نیروهای انقلاب باید در روایت رسانهای موضوعات اقتصادی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. صرفاً دفاع نظری از معیشت کافی نیست؛ بلکه لازم است اقدامات عملی، کمکهای مردمی و تجربههای موفق اجتماعی نیز بهدرستی روایت و منتشر شود.
هشدار برچسبزنی درون جبهه انقلاب
باید هشدار داد برخی جریانها تلاش میکنند نیروهای فعال در جبهه انقلاب را صرفاً بهدلیل اختلاف نظر یا تفاوت در مواضع، به جریان اصلاحات منتسب کنند. این رفتار میتواند چند پیامد داشته باشد:
1. بخشی از هواداران فرد یا جریان مورد حمله، از جبهه انقلاب فاصله بگیرند
2. شدت اختلافات میان نیروهای انقلابی افزایش یابد
3. فرد فعال و اثرگذار درون جبهه انقلاب منزوی یا بیاعتبار شود
4. میان مردم نسبت به عملکرد و مواضع نیروهای انقلابی تردید ایجاد شود
اختلافنظر سیاسی بهتنهایی دلیل وابستگی فرد به جریان رقیب نیست. امکان دارد نیروهای انقلابی در برخی موضوعات با یکدیگر تفاوت دیدگاه داشته باشند، اما این تفاوت نباید بهسرعت با برچسبهایی مانند «اصلاحطلب» یا «همسو با جریان رقیب» پاسخ داده شود.
نقد سیاسی زمانی میتواند سازنده باشد که بر پایه مواضع مشخص، عملکرد قابل ارزیابی و شواهد روشن باشد؛ نه بر اساس اتهامزنی و حذف سیاسی.
خطر شکلگیری دوگانه «انقلابی علیه انقلابی»
به تازگی فضاسازیهایی نسبت به محمدباقر قالیباف، مذاکره کننده ارشد کشورمان به وجود آمده است. قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی و یکی از چهرههای فعال در موضوعات سیاسی و مذاکرات است و در برخی موضوعات مرتبط با میانجی گری چین نقش داشت.
تلاش میشود برخی مواضع مشترک قالیباف با چهرههایی مانند رئیس و اعضای دولت های یازدهم و دوازدهم یا دیگر اصلاحطلبان در کنار یکدیگر قرار گیرد تا اینگونه القا شود همه این افراد در یک جبهه سیاسی قرار دارند. چنین فضاسازیای میتواند پیامدهایی مانند دلسردشدن بخشی از هواداران قالیباف، گرایش احتمالی آنان به اصلاحات، افزایش اختلاف میان نیروهای انقلابی و افزایش نزاع «انقلابی با انقلابی» به دنبال داشته باشد.
این وضعیت یکی از روشهای مورد استفاده دشمن برای ایجاد شکاف داخلی است. در این روش، تقابل مستقیم «ایرانی با ایرانی» هدف اولیه نیست؛ بلکه ابتدا تلاش میشود اختلافات درون یک جریان سیاسی و اجتماعی افزایش یابد و نیروهای همسو در برابر یکدیگر قرار گیرند.
ضرورت تفکیک میان مواضع مشترک و اهداف متفاوت
امکان دارد دو جریان سیاسی در موضوعی مشخص، موضعی مشابه داشته باشند؛ برای نمونه هر دو درباره اهمیت مذاکره، ضرورت حل مشکلات اقتصادی یا مخالفت با تصمیمی اجرایی سخن بگویند. اما این شباهت بهخودیخود به معنای یکسانبودن اهداف، مبانی فکری یا راهبردهای آنان نیست.
از اینرو، تحلیلگران و فعالان رسانهای باید بهجای تمرکز بر شباهتهای سطحی، اهداف، سوابق، چارچوب فکری و پیامدهای عملی مواضع را بررسی کنند. نسبتدادن سریع افراد به جریان رقیب، بدون بررسی دقیق، میتواند موجب تخریب سرمایه اجتماعی جبهه انقلاب شود.
نیروهای انقلاب نباید با رفتارهای هیجانی، برچسبزنی و اختلافات فرسایشی، در زمین طراحیشده دشمن بازی کنند. اختلاف سیاسی در هر جامعهای طبیعی است؛ اما اختلاف زمانی به تهدید تبدیل میشود که نیروهای همسو، یکدیگر را بهعنوان دشمن اصلی القا و توان خود را صرف حذف داخلی کنند.
نقد لازم است، اما منصفانه، مستند و ناظر بر عملکرد مشخص باشد. نمیتوان هر فردی را که در موضوعی با جریان اصلاحات همنظر شد، اصلاحطلب یا مخالف انقلاب دانست. همانطور که نمیتوان هر نقدی به دولت یا شخصیت سیاسی را با اتهام وابستگی به دشمن پاسخ داد. حفظ مرزبندیهای فکری و سیاسی ضروری است، اما این مرزبندیها باید بر اساس شواهد و تحلیل دقیق شکل بگیرد، نه بر مبنای حذف و اتهام.
تحلیلگران و فعالان رسانهای باید بهجای تمرکز بر شباهتهای سطحی، اهداف، سوابق، چارچوب فکری و پیامدهای عملی مواضع را بررسی کنند
هشدار به نمایندگان مجلس و فعالان سیاسی
برخی نمایندگان مجلس و فعالان سیاسی که بهدلیل اختلافات انتخاباتی یا شخصی، نیروهای خودی را به جریان اصلاحات منتسب میکنند، مراقب باشند. انتخابات پایان یافته است و رقابتهای انتخاباتی نباید به اختلافات دائمی و تخریب نیروهای انقلابی تبدیل شود. نمایندگان و فعالان سیاسی باید بدانند سخنان و رفتارهای آنان میتواند بر افکار عمومی، سرمایه اجتماعی نظام و انسجام نیروهای انقلاب تأثیر بگذارد.
باید هشدار داد، تداوم این رفتارها امکان دارد افراد را در برابر انقلاب، آرمانهای امام خمینی (ره)، شهدا و جریان مقاومت مسئول کند. بنابراین، اختلاف سیاسی نباید به ابزاری برای حذف، تخریب و تضعیف نیروهای فعال در جبهه انقلاب تبدیل شود.
بهره سخن
جریان غربگرا امکان دارد از دوگانههایی مانند جنگ و صلح یا مقاومت و معیشت برای اثرگذاری بر افکار عمومی استفاده کند. در برابر این رویکرد، جریان انقلاب باید ضمن توجه واقعی به مشکلات اقتصادی مردم، از ایجاد تقابل میان امنیت، استقلال، مقاومت و معیشت پرهیز کند.
همچنین بر ضرورت پرهیز از برچسبزنی، تفکیک میان اختلافنظر و وابستگی سیاسی و تحلیل دقیق مواضع افراد تأکید میشود. نیروهای انقلابی نباید بهدلیل اختلافات داخلی، یکدیگر را در جایگاه دشمن قرار یا عملکرد نیروهای خودی را به جریان رقیب نسبت دهند.
در نهایت، انسجام سیاسی و اجتماعی، نقد منصفانه، روایت دقیق عملکردها و پرهیز از افتادن در دام دوگانهسازیهای کاذب، از مهمترین الزامات مورد تأکید است.