غریب آبادی: نمی‌توان از خلع سلاح گفت و زرادخانه‌های اسرائیل را ندید لاوروف در مجمع عمومی سازمان ملل: ترور رهبر ایران و اعضای خانواده ایشان غیرقابل قبول است چرا پزشکیان با ترامپ دیدار مستقیم نکرد؟ اعتراض علنی عراقی‌ها به تصمیم دولت این کشور برای توقف پرواز‌های ایران عراقچی و هیات مذاکره‌کننده تا چهارشنبه در نیویورک می‌مانند ترامپ پیشنهاد آتش‌بس ایران را رد کرد انفجار انتحاری در پاکستان با ۱۱ کشته و ۳۰ زخمی آیا آمریکا و چین می‌توانند از «دام توسیدید» فرار کنند؟ وزیر خارجه اوکراین: دیدار با عراقچی مفید بود اردوغان: پیمان مکه علیه ایران نیست توقف فروش بلیت پروازهای عراق تا اطلاع ثانوی رد ادعاهای بی‌اساس دولت کلمبیا در رابطه با ایران سنای آمریکا قطعنامه پیشنهادی دموکرات‌ها برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ در قبال ایران را رد کرد عراقچی در دیدار وزیر خارجه انگلیس: سه کشور اروپایی باید پاسخگو باشند هشدار ریابکوف به انگلیس درباره عواقب تشدید تنش با روسیه عراقچی تاکنون با کدام مقامات دیدار کرده است؟
یادداشت حنیف غفاری، کارشناس مسائل بین‌الملل؛

بحران ادراکی در لایه تصمیم‌گیر آمریکا

تناقض‌گویی مضحک در بالاترین سطح حاکمیتی آمریکا مهر تأییدی بر بن‌بست فکری رهبرانی است که در تله بحران‌های خودساخته دست‌وپا می‌زنند و ناتوانی در تدبیر معیشت شهروندان خود را در پوشش لفاظی‌های متناقض پنهان می‌کنند.
حنیف غفاری؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۰۲:۱۹ - ۰۵ مهر ۱۴۰۵ - 2026 September 27
کد خبر: ۳۱۹۶۶۹

بحران ادراکی در لایه تصمیم‌گیر آمریکا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ اظهارات اخیر جی‌ دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر اینکه جهش بهای بنزین و بحران سوخت در این کشور ریشه در هدف قرار گرفتن کشتی‌های تجاری از سوی ایران دارد، در تناقضی آشکار با مواضع دونالد ترامپ قرار گرفت؛ مواضعی که تنها چند روز پیش، خاستگاه اصلی بحران جهانی انرژی و تورم سوخت را نه در غرب آسیا، بلکه منحصراً در بسترهای بحران اوکراین و پیامدهای آن تعریف کرده بود.

در لایه‌های بالای تصمیم‌سازی، تعریفی مشترک از ماهیت، دامنه‌ و کانون زایش بحران‌ها وجود ندارد

این دوگانگی در قرائت رسمی، فراتر از لغزش کلامی یا اختلاف‌نظر معمول تاکتیکی، بازتاب‌دهنده نشانه‌ای ساختاری از پدیده‌ای است که در ادبیات تحلیل سیاست خارجی و روان‌شناسی تصمیم‌گیری، ذیل عنوان «آشفتگی در تحلیل شکست» (Failure Attribution Disarray) و «ناتوانی ساختاری در مواجهه با شکست» صورت‌بندی می‌شود.

در مدل‌های کلاسیک سیاست‌گذاری، همگرایی ادراکی میان بازیگران ارشد هرم قدرت، پیش‌شرط بنیادین تدوین راهبرد کارآمد و اجرای بازدارندگی معتبر است. زمانی که دو مقام ارشد در کانون قوه مجریه یک کشور در قبال  یک چالش ملموس اقتصادی-بین المللی دو متغیر علیتی کاملاً متعارض و نامربوط از دو حوزه ژئوپلیتیک مجزا (اروپای شرقی در برابر غرب آسیا) ارائه می‌دهند، ماجرا اصلاً ساده نیست.

 نخستین پیامی که به ساختار بین‌الملل مخابره می‌شود، فقدان نقشه شناختی منسجم و فروپاشی اتاق‌های ارزیابی راهبردی در کاخ سفید است. این تناقض ناشی از وضعیتی است که در آن، کارگزاران قدرت به دلیل وسعت شکست‌های راهبردی و هم‌زمانی بحران‌ها، توان تفکیک علل ساختاری از عوارض جانبی را از دست داده و در دام «فرافکنی شتاب‌زده» گرفتار شده‌اند.

از منظر تحلیل اقتصادی-امنیتی، پیوند زدن بی‌ثباتی بهای سوخت در بازار داخلی آمریکا به کنش‌های جاری در جنگ اوکراین ، تلاشی ناشیانه برای ساختن دشمن فرضی در بزنگاهی است که سیاست‌های تحریمی و مداخلات فرسایشی واشنگتن در تنگه هرمز، کارایی بازارهای مالی و ترانزیت انرژی را مختل ساخته است. ادعاهای ترامپ نه‌تنها متغیرهای بنیادینی همچون بن‌بست‌های ظرفیت پالایشگاهی، تورم ساختاری دلار و تغییر الگوی لجستیک جهانی را نادیده می‌گیرد، بلکه حتی با منطق ونس که بحران را نتیجه مستقیم سوءمدیریت در جنگ با ایران می داند، سرشاخ می‌شود.

این تباین نشان می‌دهد که در لایه‌های بالای تصمیم‌سازی، تعریفی مشترک از ماهیت، دامنه‌ و کانون زایش بحران‌ها وجود ندارد؛ وضعیتی که گویای غلبه «سیاست‌بازی ژورنالیستی» بر «عقلانیت راهبردی» در ماشین حکمرانی آمریکاست.

بدیهی است امروز در چند جبهه جغرافیایی و گفتمانی به‌طور هم‌زمان با بحران فرسایش هژمونی مواجه است. هنگامی که یک ساختار مسلط توان حل هم‌زمان چالش‌ها در اقیانوس آرام، اروپای شرقی و غرب آسیا را ندارد، دچار گونه‌ای «تنش روانی-تحلیلی» می‌شود. در این فضا، هر بازیگر در درون بلوک دولت آمریکا ، مقصری را برای توجیه ناکارآمدی‌های حاکمیتی برمی‌گزیند. خروجی این رفتار ناهماهنگ، تنزل فاحش پرستیژ تصمیم‌سازی بین‌المللی واشنگتن است.

فرجام این تشویش شناختی روشن است: بازیگری که حتی در توصیف ابتدایی  خاستگاه شکست‌های خود درمانده، محال است بتواند نسخه‌ای در قبال مدیریت بحران بپیچد. پیامدهای خطرناک این تناقض، بیش از هر چیز متوجه سازوکارهای امنیت ملی خود آمریکاست؛ زیرا دشمنان و رقبای جهانی نظیر پکن و مسکو و همچنین بازیگران تعیین‌کننده محور مقاومت، از این ناهماهنگی علنی درمی‌یابند که مرکز ثقل فرماندهی واشنگتن با خلأ ارزیابی راهبردی روبه‌روست.

در نتیجه، این تناقض‌گویی مضحک در بالاترین سطح حاکمیتی، مهر تأییدی بر بن‌بست فکری رهبرانی است که در تله بحران‌های خودساخته دست‌وپا می‌زنند و ناتوانی در تدبیر معیشت شهروندان خود را در پوشش لفاظی‌های متناقض پنهان می‌سازند.

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار