چرا ایرانیها از لزوم تغییر دکترین هستهای میگویند؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفت: الان به غنیسازی ۶۰ درصد رسیدهایم و حتما باید آن را ارتقا دهیم و به ۹۰ درصد برسانیم. پرونده هستهای ایران موضوعی است که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از آن برای خدمت به منافع رژیم صهیونیستی استفاده میکند، چشم خود را بر تسلیحات اتمی صهیونیست ها بسته است و میخواهد رژیم صهیونیستی انحصار سلاح های اتمی را در منطقه در دست داشته باشد.
انگیزههای ایران برای این اظهارات چیست، به ویژه از آنجایی که آمریکا و رژیم صهیونیستی اعلام کردهاند قصد دارند قبل از اینکه ایران تهدیدات خود را عملی کند، حمله پیشگیرانهای علیه تأسیسات هستهای ایران انجام دهند؟
سیاست آژانس بینالمللی انرژی اتمی از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جانبدارانه به سمت رژیم صهیونیستی بوده است
ما این معادله طلایی را به یاد میآوریم که «کشور هستهای مورد ترس همه است». ما همچنین رقابت تسلیحات اتمی میان هند و پاکستان را از دهه 1960 میلادی به یاد میآوریم. هند سال 1964 میلادی شروع به توسعه سلاحهای اتمی و پاکستان را نیز به همین کار ترغیب کرد. بنابراین، هند و پاکستان به قدرتهای هستهای تبدیل شدند. در آن زمان، برخی کشورهای اسلامی دستیابی پاکستان به بمب اتم را جشن گرفتند و آن را معادل اسلامی بمب رژیم صهیونیستی توصیف کردند. مسلم است رژیم صهیونیستی در رآکتور دیمونا سلاحهای اتمی دارد، سلاحهایی که برای ایالات متحده شناخته شده هستند.
محمد البرادعی، مدیرکل اسبق آژانس بینالمللی انرژی اتمی سال ۲۰۰۷ میلادی از رژیم صهیونیستی بازدید کرد، تنها مقاله خود را در روزنامههای عربی نوشت و ادعا کرد، این رژیم حق دارد «برای دفاع از خود» در منطقهای که اعراب در کمین آن هستند، سلاح اتمی داشته باشد. وی این اظهارات را با تلاش برای پیوستن مصر به پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای در سال ۱۹۸۴ میلادی تأیید کرد، اما همین کار را برای رژیم صهیونیستی انجام نداد. بنابراین، رژیم صهیونیستی تنها دارنده سلاحهای اتمی شد و از استفاده از آنها علیه هر کشور عربی دریغ نمیکند، زیرا رژیم صهیونیستی به قوانین بینالمللی احترام نمیگذارد.
رژیم صهیونیستی دشمن بشریت است. سیاست آژانس بینالمللی انرژی اتمی از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جانبدارانه به سمت رژیم صهیونیستی بوده است و از این رو به ایران توصیه می شود برای جلوگیری از نقض پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، از این پیمان خارج شود، همانطور که کره شمالی پیش تر طبق ماده ۱۰ پیمان، این کار را انجام داده بود.
این توصیه از جانب من به دولت ایران از منظر حقوقی است، اما من به خرد سیاسی رهبر انقلاب اسلامی ایران اعتماد دارم. ارزیابی ام این است که ایران از تجربه صدام در زمانی که رژیم صهیونیستی رآکتور هستهای عراق را به عنوان مقدمهای برای حمله انگلستان و آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی بمباران کرد، درس گرفته است، زیرا همه آنها سالها قبل برنامهریزی میکنند، در حالی که ما اعراب صرفاً واکنش نشان میدهیم.
اگر عراق سلاح اتمی داشت، سال ۲۰۰۳ میلادی مورد حمله قرار نمیگرفت. ایالات متحده، با پیشبینی احتمال داشتن سلاحهای هستهای به وسیله عراق، محمد البرادعی را در رأس هیئتی برای بررسی وجود داشتن یا نداشتن چنین سلاحهایی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعزام کرد. در واقع، هنگامی که مشخص شد عراق عاری از سلاحهای هستهای است، البرادعی در جلسه شورای امنیت پنجم فوریه ۲۰۰۳ میلادی (دو ماه قبل از حمله انگلستان و آمریکا به عراق) به این موضوع شهادت داد. نیروهای آمریکایی یک سال قبل برای حمله آماده شده بودند. البرادعی سپس این خبر را در جلسه غیرعلنی به رئیس جمهور بوش اعلام کرد و نشان داد مسیر برای حمله هموار و امن است.
ملاقات مدیرکل آژانس با رئیس جمهور آمریکا مرسوم نیست. سادهلوحان جهان عرب فکر میکردند البرادعی وقتی در شورای امنیت شهادت داد که عراق عاری از سلاحهای هستهای است، صادق بود. شاید البرادعی متوجه خدمت بزرگی که به آمریکا در ازای خدمتی که باعث شد آمریکا بورکینافاسو را برای معرفی البرادعی به عنوان مدیرکل در مقابل نامزد مصری زیر فشار قرار دهد، نشده بود.
آن زمان سفیر مصر در لندن محمد ابراهیم شاکر بود. مصر فکر میکرد سفیر معرفی شده به تنهایی موفق خواهد شد، زیرا مدرک دکترای خود را از ژنو در آژانس بینالمللی انرژی اتمی دریافت کرده بود. در آن زمان، من دستیار وزیر امور خارجه در امور حقوقی و معاهدات بودم و این ماجرا را روز به روز دنبال میکردم. وقتی شورای امنیت ۱۲ قطعنامه علیه عراق در راستای آمادهسازی برای حمله آمریکا و انگلستان صادر کرد، یکی از آنها خواستار آن شد که کشورهای عضو سازمان ملل متحد هیچ خدماتی به کشتیهای عراقی در بنادر خود یا در آبراههای بینالمللی ارائه ندهند.
به یاد دارم یادداشتی به عمرو موسی، وزیر امور خارجه وقت نوشتم و رونوشتی از آن را به دفتر حسنی مبارک، رئیس جمهور اسبق فرستادم و در آن گفتم، مصر به دلیل قتل عام مردم عراق به عنوان یک کشور عرب این قطعنامه را اجرا نخواهد کرد. در این یادداشت که در پروندههای وزارت امور خارجه مصر نگهداری میشد، استدلال کردم، اگر قطعنامه شورای امنیت با کنوانسیون قسطنطنیه مقایسه شود، تصمیم سیاسی خواهد بود، در حالی که کنوانسیون، که مصر را موظف به رعایت آزادی دریانوردی برای همه کشتیها میکند، در مواد 1 و 4 توافق 1888 گنجانده شده است.
من در این یادداشت عنوان کردم، اجرای قطعنامه شورای امنیت علیه کشتیهای عراقی، سابقه خطرناکی را برای برهم زدن توافق حاکم بر عبور از آبراه حیاتی بینالمللی کانال سوئز ایجاد میکند. من در آن زمان پیشنهاد دادم مصر میتواند از عبور کشتیهای آمریکایی از کانال جلوگیری کند، زیرا این کشتیها قصد خود را برای حمله به عراق، مطابق با توافق دفاع مشترک غرب اعلام کرده بودند و کشتیهای متخاصم مصر نبودند. ماده 10 این توافق به وضوح حق مصر را برای جلوگیری از ورود کشتیهای متعلق به کشورهای متخاصم به کشور بیان میکند. اگر این موضوعی سیاسی در بالاترین سطح نبود و به روابط مصر و آمریکا مربوط نمیشد، میتوانستیم به این متن استناد کنیم.
آمریکا و رژیم صهیونیستی از ترس واکنش هستهای ایران به این کشور هستهای حمله نخواهند کرد. معتقدم که این اظهارات با هدف جلوگیری از تجاوز احتمالی بیان نشدهاند. یا ایران سلاحهای هستهای را توسعه و آمریکا و رژیم صهیونیستی را در برابر عمل انجام شده قرار داده، یا ایران سلاحهای هستهای را از کره شمالی به دست آورده است.
نکته مهم اینکه احتمال دارد این اظهارات برای جلوگیری از تجاوز احتمالی باشد، به ویژه که انگیزهای برای حمله پیشگیرانه علیه ایران است.