فوری / هیئت دیپلماتیک ایران عازم سوئیس شد تنگه هرمز را تا عقب‌نشینی کامل اسرائیل از لبنان مسدود کنید نعیم قاسم: گزینه‌ای به نام تسلیم وجود ندارد/ شکست طرح نابودی حزب‌الله ابوعبیده: تلاش‌های اشغالگران برای جدا کردن جبهه‌ها راه به جایی نمی‌برد تحرک چهار سوخت‌رسان آمریکایی در خاورمیانه فرانسه درباره لغو تحریم‌های ایران شرط گذاشت نتانیاهو: تا هر زمان لازم باشد در جنوب لبنان می‌مانیم حزب الله: دشمن اسرائیلی هیچگاه به توافقی پایبند نبوده است فیدان: موضع تهاجمی اسرائیل مشکل کل جهان شده است هیئت پاکستانی برای مراسم تشییع پیکر رهبر شهید به تهران می‌آید ادعای کاتس: به حضور تروریست کت و شلواری جولانی در سوریه نیازی نداریم! بن‌گویر: باید کل لبنان را به آتش‌ بکشیم درخواست ۸۰ میلیارد دلاری پنتاگون پس از جنگ ایران ویتکاف: بازرسان آژانس انرژی اتمی به ایران می‌روند ترامپ: قرار نیست آمریکا به ایران ۳۰۰ میلیارد دلار بدهد سنت‌کام رسما رفع محاصره علیه ایران را اعلام کرد
«راهبرد معاصر» گزارش می‌دهد؛‌

۲ گزینه سخت ترامپ، پذیرش شکست یا جنگ

غرب آسیا به سمت لحظه‌ای سرنوشت‌ساز پیش می‌رود که در آن رئیس‌جمهور آمریکا باید بین پایان دادن به جنگ علیه ایران و ورود به جنگی فرسایشی، یکی را انتخاب کند.
تاریخ انتشار: ۱۶:۳۹ - ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - 2026 June 06
کد خبر: ۳۰۹۹۳۹

۲ گزینه سخت ترامپ، پذیرش شکست یا جنگ

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در مقابل دو گزینه حساس قرار دارد، یا باید به طور ضمنی شکست در جنگ تحمیلی علیه ایران را بپذیرد، یا وارد ازسرگیری جنگی شود که قطعاً به جنگ فرسایشی طولانی مدت منجر خواهد شد و امکان دارد درنهایت شکست راهبردی بزرگی برای آمریکا رقم بخورد. این دو گزینه سخت، وضعیت بی‌ثبات حاکم بر فضای کاخ سفید را در هفته گذشته نشان می‌دهد.

ترامپ مجبور به مذاکره با ایرانی شد که دو بار علیه آن جنگ به راه انداخت و با هماهنگی رژیم صهیونیستی در پی سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بود

ترامپ پیش از ورود به اتاق عملیات کاخ سفید برای ریاست جلسه شورای امنیت ملی که به بحث در مورد تفاهم‌نامه با ایران اختصاص داشت، پیامی را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد و گفت، هیچ توافقی را که شامل تعهد مطلق ایران به دو شرط اصلی نباشد، امضا نخواهد کرد: نخست، نداشتن مطلق سلاح هسته‌ای و دوم، باز کردن بدون محدودیت و بدون دریافت عوارض تنگه هرمز به روی ناوبری دریایی.

وی سپس پیامش را با این جمله پایان داد: من تا اطلاع ثانوی با پرداخت هیچ پولی به ایران موافقت نخواهم کرد.

 به محض پایان جلسه بیش از دو ساعته که در آن هیچ تصمیمی گرفته نشد، نیویورک‌تایمز بیانیه‌ای منتسب به یک «مقام ارشد دولت آمریکا» منتشر کرد که در آن آمده بود: ترامپ تا زمانی که اوضاع با خطوط قرمزش سازگار نباشد و منافع آمریکا را حفظ نکند، معامله‌ای انجام نخواهد داد.

از آنجا که «خطوط قرمز» ترامپ از قبل برای دیپلمات‌های آمریکایی نماینده‌اش در مذاکرات غیرمستقیم با ایران (دیپلمات‌هایی که احتمالاً در تهیه پیش‌نویس تفاهم‌نامه مشارکت داشتند) مشخص بود، ظاهراً اتفاقی افتاده که باعث تغییر موضع وی در آخرین لحظه شده است. این موضوع ابهامات زیادی را در مورد دلایل واقعی این وضعیت ایجاد کرد، به ویژه از آنجا که خودداری از امضای تفاهم‌نامه به معنای تصمیم به از سرگیری جنگ با ایران نبود. 

به نظر می‌آید ترامپ مشتاق حفظ ارتباط، به تصویر کشیدن ایران به عنوان طرف مایل به دستیابی به توافق و ادعای این است که نکات مورد اختلاف باقی مانده محدود و قابل حل هستند. پس چگونه می‌توان آنچه را که اتفاق افتاده است توضیح داد، به ویژه از آنجایی که ایران توییت ترامپ را «دروغی آشکار و در تضاد با آنچه در تفاهم‌نامه توافق شده بود» توصیف کرد؟ 

برای درک حقیقت آنچه رخ داده، باید به موضوع بسیار مهمی توجه شود، اینکه ترامپ مجبور به مذاکره با ایرانی شد که دو بار علیه آن جنگ به راه انداخت و با هماهنگی رژیم صهیونیستی در پی سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بود.

از آنجا که وی پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه به دروغ اعلام کرده بود تأسیسات هسته‌ای ایران به طور کامل نابود شد و پس از جنگ تحمیلی سوم اعلام کرد زرادخانه صنعتی/نظامی آن دست‌کم ۹۰ درصد نابود شده است، بسیاری از ناظران غربی تلقی کردند ایران شکست متحمل شده است و بنابراین چاره‌ای جز امضای سند تسلیم ندارد.

با وجود این، خیلی زود مشخص شد اظهارات ترامپ بسیار دروغ، اغراق‌آمیز و شاید در وهله نخست برای مصرف داخلی مطرح شده بود. همچنین مشخص شد جمهوری اسلامی نه تنها توانایی فوق‌العاده‌ای در بقا و تحمل شرایط، بلکه در مدیریت جنگ نامتقارن با کارایی و شایستگی بالا نشان داده است. در بعد نظامی، ایران ثابت کرد توان زیادی در وارد کردن آسیب نه تنها به رژیم صهیونیستی، بلکه به پایگاه‌ها و منافع آمریکا در کل حوزه خلیج‌فارس دارد.

در بعد سیاسی و دیپلماتیک، ایران ثابت کرد می‌تواند کارت‌های مذاکره مهمی در دست داشته باشد که آمریکا را مجبور می‌کند از موضع برابر با تهران مذاکره کند. هرچند آمریکا با اعمال محاصره دریایی ایران تلاش کرد بسته شدن تنگه هرمز را پاسخ دهد، اما این اقدام به خودی خود نشان داد بحران وارد مرحله‌ای شده است که بیشتر با تعادل و برابری مشخص می‌شود تا برتری آمریکا در موازنه کلی قدرت بین دو طرف درگیر.

اگر آمریکا می‌توانست بحران را نظامی حل کند، می‌توانست تنگه هرمز را با زور باز کند و به این ترتیب می‌توانست مهم‌ترین برگ‌های چانه‌زنی را از ایران بگیرد که این اتفاق نیفتاد. این موضوع نشان می‌دهد چرا واشنگتن مجبور شد با وجود نبود اعتماد کامل بین دو طرف، وارد مذاکرات غیرمستقیم با ایران شود.

در واقع، هر ناظر بی‌طرفی درباره مذاکرات می‌تواند متوجه شود ایران دست بالا را نسبت به آمریکا دارد، زیرا تهران فرمول مذاکرات مستقیم  را به وسیله میانجی پاکستانی رد کرد و توانست دستور کار خود را بر میز مذاکره تحمیل کند؛ همان‌طور که از موفقیتش در حذف و کنار گذاشتن بندهای مربوط به برنامه موشکی و روابطش با متحدان منطقه‌ای مشهود است. ایران همچنین اصرار دارد بحث در مورد جزئیات برنامه هسته‌ای را به پس از توافق بر سر پایان جنگ موکول کند و آتش‌بس در تمام جبهه‌های مقاومت ازجمله لبنان اعمال شود.

ایران بلافاصله اعلام کرد در صورت عملی شدن تهدید نتانیاهو، دست روی دست نخواهد گذاشت و مداخله نظامی خواهد کرد

ترامپ در مواجهه با اصرارهای ایران برای مذاکره از موضع کاملاً برابر، روش ارعاب و تهدید را امتحان کرد و به نقطه «تهدید به محو تمدن ایران» رسید. اما ایران تسلیم جاه طلبی واشنگتن نشد و تأکید کرد با «انگشت روی ماشه» مذاکره می‌کند. ترامپ سعی کرد قدرت موضع ایران را آزمایش کند و خواست تنگه هرمز را به زور باز کند، اما شکست خورد و کمتر از 24 ساعت پس از شروع تلاش، مجبور به عقب‌نشینی شد. 

در نتیجه، شروع به اتخاذ مسیر امتیازدهی کرد که در پیش‌نویس «یادداشت تفاهم» که ترامپ تصمیم به ارائه آن به شورای امنیت ملی گرفت، منعکس؛ اما در آخرین لحظه از امضای آن منصرف شد.

نظریه‌های متعددی برای توضیح تغییر ناگهانی نظر ترامپ مطرح شده است که برجسته‌ترین آن‌ها اختلاف نظر در شورای امنیت ملی به دلیل بزرگی امتیازات ارائه شده است. طبق اطلاعات فاش شده در رسانه‌ها، این یادداشت تفاهم شامل توافقی برای لغو محاصره دریایی ایران، اجازه فروش آزادانه نفت و بازیابی بخشی از دارایی‌های بلوکه شده، در ازای تعهد ایران به نساختن سلاح‌های هسته‌ای بود. 

علاوه بر این، بحث در مورد جزئیات برنامه هسته‌ای ایران، به ویژه در مورد میزان غنی‌سازی و تعیین تکلیف اورانیوم غنی‌شده تا ۶۰ درصد به دور بعدی مذاکرات، حداکثر تا ۶۰ روز بعد موکول شد.

ناظران معتقدند رژیم صهیونیستی در پشت‌پرده عقب‌نشینی ترامپ نقش تعیین کننده‌ای دارد، نه تنها به دلیل امتیازاتی که در پیش‌نویس تفاهم‌نامه آمده است، بلکه به این دلیل که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی هنوز بر تغییر نظام ایران اصرار دارد و آن را تنها راه حلی می‌داند که کاملاً در خدمت منافع آمریکا و رژیم صهیونی است. بنابراین، نتانیاهو توانست لابی صهیونیستی در آمریکا را بسیج کند تا مانع موافقت ترامپ با امضای تفاهم‌نامه شود.

به محض اینکه خودداری ترامپ از امضای یادداشت تفاهم با ایران رسماً اعلام شد، نتانیاهو تصمیم گرفت به افزایش درگیری نظامی در جبهه لبنان متوسل شود، نه تنها برای جلوگیری از امضای یادداشت تفاهم، بلکه به عنوان گامی رو به جلو برای خرابکاری در مذاکرات ایران و آمریکا؛ موضوعی که امکان دارد به بازگشت به ازسرگیری جنگ علیه ایران کمک کند.

به نظر می‌آید نتانیاهو تحولات جبهه لبنان را آخرین فرصت برای دستیابی به موفقیتی که می‌تواند به وی در تضمین نتیجه مطلوبش در انتخابات کنست کمک کند، می‌دید. این موضوع تلاش وی را برای سوءاستفاده از توافق رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر لبنان برای برگزاری مذاکرات مستقیم با رژیم صهیونی به منظور ایجاد اتحاد سیاسی و نظامی بین دو طرف با هدف خلع سلاح حزب‌الله توجیه می‌کند. 

با وجود این، اوضاع آنطور که نتانیاهو امیدوار بود پیش نرفت. قوه مجریه لبنان، چه در مقام ریاست جمهوری و چه در مقام دولت، نتوانست مردم لبنان را نسبت به موضع خود متقاعد کند و مشخص شد حزب الله بسیار قوی‌تر از آن چیزی است که دشمنانش تصور می‌کنند و قادر به نبردی حماسی علیه اشغالگران صهیونیست است.

وقتی نتانیاهو احساس کرد ادامه خونریزی ارتش صهیونیستی در جنوب لبنان، به جای تقویت موقعیتش در داخل، آن را به شدت تضعیف می‌کند، تصمیم گرفت حمله‌ای گسترده به ضاحیه بیروت انجام دهد و به این ترتیب از تمام خطوط قرمز عبور کرد. در اینجا، موازنه واقعی قدرت در منطقه باید به سرعت برای اصلاح وضعیت آشفته اقدام می‌کرد، که در واقع همین اتفاق افتاد.

ایران بلافاصله اعلام کرد در صورت عملی شدن تهدید نتانیاهو، دست روی دست نخواهد گذاشت و مداخله نظامی خواهد کرد. این کافی بود تا ترامپ تماس تلفنی فوری با نتانیاهو برقرار کند که طبق گزارش‌ها، در آن از لحن تندی استفاده کرد. 

عقب‌نشینی فوری نتانیاهو شواهد بیشتری ارائه می‌دهد که ایران در حال حاضر قدرت جنگ و صلح را در منطقه در دست دارد. همچنین مشخص شد آینده منطقه به نتیجه مذاکراتی که در حال حاضر بین ایران و آمریکا در جریان است، بستگی دارد.

ترامپ آمریکا را به جنگی ناموجه و ظالمانه علیه ایران سوق داد، جنگی که نتانیاهو وی را به آن کشاند و وقتی شکست خورد، اکنون باید هزینه اش را بپردازد، حتی اگر به معنای زیر پا گذاشتن منافع شخصی دشمن قسم خورده‌اش، نتانیاهو باشد. بنابراین، ترامپ چاره‌ای جز ادامه مذاکره ندارد، زیرا ازسرگیری جنگ دیگر گزینه‌ای منطقی نیست. در نتیجه، رئیس‌جمهور آمریکا باید امتیازات کافی بدهد تا زیان‌های پیش‌بینی شده خود را تا حد امکان کاهش دهد.

ایران چاره‌ای جز مقاومت تا پایان نبرد ندارد، به ویژه از زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد و چاره‌ای جز دفاع از خود با تمام ابزارهای موجود ندارد.

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار