دوگانه بیاصالت

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ روزهای اخیر مقامات کاخ سفید در مواضع علنی و رسمی خود، رویکرد بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی را در قبال تفاهم اسلام آباد و معادلات امنیتی لبنان به چالش کشیدند و آن را مغایر با عقلانیت راهبردی قلمداد می کنند. از دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا گرفته تا جی دی ونس، معاون وی تأکید کرده اند که رویکرد کابینه صهیونیستی در قبال تحولات جاری در منطقه و نظام بین الملل سازنده نیست.
گاهی دو سیاستمدار که منافع مشترکی دارند، در برابر دیگران چنان رفتار میکنند گویی میانشان اختلاف جدی وجود دارد
در مقابل، نتانیاهو و افرادی مانند بن گویر و اسموتریچ دو وزیر متوحش وی مدعی هستند که واشنگتن منافع تل آویو را در تفاهم اسلام آباد در نظر نگرفته است و فراتر از آن، تعیین تکلیف کاخ سفید برای صهیونیستها در لبنان برای آنها قابل هضم نیست.
در نگاه نخست، بسیاری از تحلیلگران حوزه روابط بین الملل قائل به اختلافات اساسی میان نخست وزیر رژیم صهیونیستی و رئیس جمهور آمریکا بوده و آن را فراتر از اختلاف نظر تاکتیکی تلقی می کنند. با این حال زمانی که این اختلاف در بطن مناسبات کلان واشنگتن-تل آویو و ثوابت سیاست خارجی آمریکا مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، ماجرا کاملا متفاوت خواهد بود.
واقعیت امر این است که در عرصه روابط بین الملل، خصوصاً در ترسیم روابط دو متحد دائمی، همیشه آنچه در ظاهر دیده میشود، تمام واقعیت نیست. گاهی دو سیاستمدار که در اصل منافع مشترکی دارند، در برابر دیگران چنان رفتار میکنند که گویی میانشان اختلاف جدی وجود دارد. این «اختلاف نمایشی» نه از سر دشمنی، بلکه نوعی تاکتیک حسابشده برای پیشبرد اهداف مشترک است. پرسش اینجاست: چرا و چگونه چنین رفتاری شکل میگیرد؟
نخست، باید پذیرفت که در بسیاری از موقعیتهای حساس ، ادراک دیگران به اندازه واقعیت اهمیت دارد. وقتی دو شریک سیاسی و راهبردی کاملاً هماهنگ و همصدا به نظر برسند، طرف مقابل مذاکره ممکن است احساس کند که با جبههای یکپارچه و غیرقابل انعطاف روبهروست. در مقابل، اگر نشانههایی از اختلاف یا تردید میان آنها دیده شود، فضای چانهزنی هموارتر و پیچیدهتر میشود. یکی ممکن است نقش فرد سختگیر را ایفا کند و دیگری نقش فرد منعطفتر را. این تقسیم نقش، امکان مانور بیشتری ایجاد میکند.
کارکرد دیگر اختلاف نمایشی، مدیریت افکار عمومی یا ذینفعان داخلی است. فرض کنید دو سیاستمدار متحد قصد اجرای تصمیمی حساس را دارند. در اینجا القای اختلافات یک پروژه هدفمند محسوب می شود. در شرایطی که فشار بیرونی زیاد است، دو شریک ممکن است ظاهراً از یکدیگر فاصله بگیرند تا بخشی از فشار را کاهش دهند. این فاصلهگذاری ظاهری میتواند از تمرکز انتقادها بر یک نقطه جلوگیری کند و زمان بخرد. در چنین شرایطی، اختلاف نه نشانه فروپاشی اتحاد، بلکه راهی برای حفظ آن است.
در نهایت، اختلاف ساختگی نتانیاهو و ترامپ را میتوان نوعی «مدیریت ادراک» دانست؛ روشی که در آن ظاهرِ تعارض برای دستیابی به هماهنگی عمیقتر به کار میرود. در چنین شرایطی نباید تحت تأثیر آدرس غلطی که به طور مشترک از سوی صهیونیستها و آمریکا مخابره می شود قرار بگیریم. ماهیت و کارکرد یکسان هر دو دشمن آمریکایی و صهیونیستی، جایی برای این نگاه خوشبینانه و نادرست باقی نمی گذارد.