ایران الگوی موفق مقاومت در جهان

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ مراحل قبلی جنگ علیه مقاومت پایان یافته است و وارد مرحله جدیدی شدهایم. دوران شکست پایان یافته است، وارد مرحله مقاومت و پایداری شدهایم و اکنون به مرحله سرنوشتساز جنگ میرسیم. این مرحله امکان دارد سالها طول بکشد. باید تأکید کرد ما در جهانی زندگی میکنیم که قوانین و هنجارهای بینالمللی، حتی میان کشورهای همسایه فروپاشیده؛ سیاستها و تصمیمات اتخاذ شده به وسیله قدرتهای سلطهگر و صهیونیستی بر فضای منطقه حاکم تبدیل شده است.
واکنش مردم ایران به تحریکات آمریکا عزم راسخ آنها را برای تحقق الزامات جنگ تحمیلی ازجمله بحث انتقام نشان داد
وقتی این اتفاق برای یک طرف بیفتد، طرف دیگر (طرف مقاومتکننده) با نیروی بازدارنده قوی از حقوق و منافع خود دفاع خواهد کرد و هرگز فریب استانداردهای دوگانه ضعیفان و ناتوانان را نخواهد خورد. به عنوان دو نمونه، وقتی ایران علیه پایگاههای کشورهای همسایه که از آنجا حملاتی علیه این کشور انجام میشود، اقدام میکند، موضوع حاکمیت ملی مطرح میشود. با وجود این، همین طرفها حضور و عملیات ترکیه را در عراق به بهانه حضور تروریست های پ.ک.ک توجیه میکنند. به همین ترتیب، وقتی آمریکا برای لغو قرارداد شرکت سرمایهگذاری چینی هاچینسون در پاناما فشار میآورد، این کار را به بهانه حفاظت از منافع آمریکا انجام میدهد.
گرچه پاناما دست کم به وسیله کاستاریکا، نیکاراگوئه، هندوراس، السالوادور، گواتمالا، بلیز (کوچکترین کشور منطقه آمریکای مرکزی) و مکزیک از آمریکا جدا شده است، آمریکا و متحدانش همین اصل را درباره تنگه هرمز که کاملاً در آبهای سرزمینی مشترک ایران و عمان قرار دارد، رد میکنند و ... .
مرحله سرنوشتساز
جنگ تحمیلی محور آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران که با مقاومت و حملات جانانه ایران به منافع نظامی آمریکا در منطقه همراه بود، بعد از ترور شهید امام خامنهای (ره) که 40 روز به طول انجامید، به امضای تفاهمنامه الکترونیکی میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا منجر شد که به گفته جان مرشایمر، متفکر برجسته و استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، سندی از شکست کامل آمریکا به شمار میرود.
واکنش مردم ایران به تحریکات آمریکا در مراسم باشکوه تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، اعتقاد و عزم راسخ آنها را برای تحقق الزامات جنگ تحمیلی (ازجمله بحث انتقام) نشان داد. این مرحله حساس به معنای پایان رنجها و نبردها و دستیابی به پیروزی کامل نیست، همچنین به معنای نابودی یا فروپاشی آمریکا یا پایان حملات و ضدحملات نیست؛ بلکه جنگ طولانی و ادامهدار است و هنوز متوقف نشده تا بخواهد دوباره شروع شود. همچنین به این معنی نیست که صهیونیستها و آمریکاییها شکست خود را پذیرفتهاند.
مرحله حساس به این معنی است که صهیونیستها و آمریکاییها در مسیر نزولی راهبردی قرار دارند، در حالی که جبهه مقابلشان در مسیر صعودی راهبردی است. ما اکنون با واقعیت کاملاً جدیدی روبرو هستیم. در حالی که هنوز دیپلماسی، استدلالها و بحثها وجود دارد، تقریباً به طور کامل به میدان نبرد منتقل شدهایم و اراده خود را بر روی زمین تحمیل میکنیم.
قانون، حسن همجواری، حاکمیت و سایر اصول بین المللی، اگر به وسیله همه مورد احترام قرار نگیرند، به وسیله همه نقض و نادیده گرفته خواهد شد. در آن صورت ما با حقیقتی ابدی و الهی روبرو خواهیم شد که جایی برای سازش یا مانور باقی نمیگذارد: « واعتدوا عليهم بمثل ما اعتدوا عليكم» یا « تُقتلون وتَقتلون». به طور کلی، ما در چارچوب قوانین، قطعنامهها و بندهای جنگی تمام عیار زندگی میکنیم، در حالی که قوانین صلح، مرزها و حاکمیت کشورها و منشورهای حقوق بینالملل و نهادهای بینالمللی روز به روز در حال فرسایش هستند.
پیامدهای دور زدن تفاهمنامه اسلامآباد
آمریکا (به همراه رژیم صهیونیستی و غرب) تلاش خواهد کرد تا مواضع و ائتلاف هایشان را تغییر شکل دهد تا شکست خود، یعنی تفاهمنامه به اصطلاح اسلامآباد را بپوشاند، آن را از محتوا تهی کند و از تعهدات خود طفره برود.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اوایل ژوئیه میزبان گفت وگوی امنیتی منطقهای در منامه به ریاست فرمانده سنتکام و با حضور فرماندهان ارشد نظامی بحرین، عربستان، امارات، قطر، عمان، کویت، مصر، اردن، یمن، لبنان و دولت موقت سوریه بود. سپس نشست ناتو در آنکارا 7 و 8 ژوئیه برگزار و اظهارات دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا درباره کمک به ترکیه و سوریه در جنگ علیه ایران و منطقه مطرح شد.
پیامدهای دور زدن تفاهمنامه اسلامآباد و نتیجه آن به شرح زیر است:
- بی تردید هدف اصلی این اقدام، ایجاد اختلاف و مناقشه، چه در داخل کشورها، چه بین آنها و چه هر دو است و به موفقیتهایی دست خواهد یافت که رژیم صهیونیستی و آمریکا از آن سود خواهند برد. با وجود این، همه این موارد به جای تضعیف، قابلیتهای مقاومت و جایگاه ایران را تقویت خواهد کرد.
چنین سیاستهایی پیش تر امتحان شده و شکست خوردهاند و تکرار آنها تنها هرج و مرج را در منطقه افزایش میدهد، بر اقتصادهای جهانی تأثیر منفی میگذارد و به قدرت مقاومت میافزاید. این سیاستها تلهای هستند که آمریکا در آن گرفتار شده و با اهدافش برای دستیابی به ثبات، کاهش قیمت انرژی و حذف ایران و مقاومت در تضاد است.
برعکس، این موضوع محدودیتهای تواناییهای آمریکا و کسانی را که از آن پیروی میکنند، آشکار میکند. ایران امروز از موضع برابر مذاکره میکند، نه ضعف. این کشور نسبت به دشمنانش اهرم فشار بیشتری دارد و مفهوم «تعهد در ازای تعهد» را مطرح میکند. - برخی شاخصها تأیید میکنند با تغییر راهبردی روبرو هستیم و نه صرفاً پیروزی موقت: همه میدانند راهبرد آمریکا خروج از منطقه و این همان کاری است که در افغانستان، عراق و تا حدودی در سوریه انجام داد. این موضوع در اسناد رسمی کاخ سفید که ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی با عنوان «راهبرد امنیت ملی آمریکا» منتشر شد، محرز شده است و بعداً به وسیله سند مشابهی از وزارت دفاع در آغاز سال جاری میلادی تأیید شد.
بنابراین، صرفاً گرد هم آوردن تعداد زیادی از کشورهای منطقه و دیکته کردن شروط به آنها، این افول را برطرف نخواهد کرد. این کشورها جنگ مستقیم را تجربه کردهاند، چه با ایران (جنگ نخست خلیج فارس، جنگهای اخیر و بسته شدن تنگه هرمز)، چه با حماس و جهاد اسلامی (جنگ غزه)، چه با حزبالله (جنگ ۶۶ روزه و جنگ اخیر) و چه با انصارالله (جنگ دریای سرخ و خروج ناوگان آمریکا). نتیجه این جنگها به فجایعی منجر شده که به تغییر فعلی در توازن قدرت کمک کرده است.
تلاشهای آمریکا و ناتو برای دستکاری مواضع ترکیه و سوریه نشاندهنده میزان ضعف آمریکا در متحد کردن نیروهایش برای مقابله با ایران و محور مقاومت است. ترکیه آرزو دارد رهبر یا یکی از رهبران جهان اسلام باشد. این کشور میزبان رهبران حماس و سایر سازمانهای فلسطینی است، نسلکشی در غزه را محکوم، حمایت خود را از آرمان فلسطین اعلام، با اشغال لبنان به وسیله رژیم صهیونیستی مخالفت و تجاوز علیه ایران را محکوم کرده است. استفاده از ترکیه به عنوان وزنه تعادل، مشابه استفاده هیتلر از اتحاد جماهیر شوروی در آغاز جنگ جهانی دوم است.
فرود هواپیمای ایرانی در صنعا رویدادی بسیار مهم و نشاندهنده آغاز روند لغو محاصره یمن است. این موضوع به معنای ورود واقعی نیروهای جدید است که تواناییها و قدرت محور مقاومت را تقویت میکنند. همچنین امکان دارد نشاندهنده تردید عربستان باشد، زیرا با وجود محکوم کردن عملیات، نتوانست از آن جلوگیری کند. این میتواند به دلیل ناتوانی یا تمایل نداشتن به بستن کامل درهای مذاکره باشد، که مورد دوم، به ویژه با توجه به حضور هیئت عالی رتبه سعودی در مراسم تشییع پیکر امام خامنهای (ره)، رهبر شهید انقلاب اسلامی در تهران است.
تلاشهای آمریکا و ناتو برای دستکاری مواضع ترکیه و سوریه نشاندهنده میزان ضعف آمریکا در متحد کردن نیروهایش برای مقابله با ایران و محور مقاومت است
ورود دومین هواپیمای ایرانی به فرودگاه الحدیده گواه عزم ایرانی/یمنی برای شکستن محاصره و قابل توجه است که بمباران فرودگاه صنعا، که به وسیله متحدان سعودی در یمن اعلام و ادعا شد، اندکی پس از بمباران فرودگاه ابها و سایر مکان های سعودی به وسیله انصارالله انجام شد. این نشان دهنده عزم راسخ یمنیها برای مقابله با تجاوز است. بنابراین، ما با موضع قاطع از سویی و سیاست عمل انجام شده و مانورهای جنگی از سوی دیگر روبرو نیستیم.
همه میدانند وقوع جنگ در این جبهه میتواند به بسته شدن تنگه باب المندب و اختلال در ناوبری در دریای سرخ و تمام پیامدهای اقتصادی ناشی از آن منجر شود. این علاوه بر عواقبی است که جنگ و بسته شدن تنگه هرمز تاکنون ایجاد کرده است. بنابراین، میگوییم که افزایش تنش به وسیله آمریکا، تله است، نه تلاش موفق برای دور زدن تفهم نامه بین ایران و آمریکا.
مراسم باشکوه تشییع پیکر امام خامنهای (ره) در ایران و عراق نشاندهنده پایان قطعی توهمات غرب در موضوع تغییر نظام است. برعکس، شعارهای انتقامجویانه، نشاندهنده احساس خشم و عصبانیت است و این صرفاً موضوعی احساسی نیست، بلکه بیانگر مواضع آگاهانهای است که از رنج طولانی، ویرانی، کشتار، جنگ و اغتشاشات چند سال اخیر و همچنین دههها تحریم و محاصره آمریکا ناشی شده است.
توازن منطقهای جدید؟
امکان دارد با توازن قدرت جدید مبتنی بر ایران، عراق، یمن، فلسطین، قطر، عمان، ترکیه، مصر، عربستان و پاکستان روبرو باشیم. مواضع آنها همسو نخواهد بود، زیرا بسیاری از این کشورها روابط نزدیکی با آمریکا حفظ خواهند کرد و برخی حتی با رژیم صهیونیستی نیز روابط دارند.
با وجود این، گسست آشکار بین سیاستهای رسمی دولت ها و واقعیتهای میدانی در حال ظهور است. ما با خلأ قدرتی روبرو هستیم که قدرتهای منطقهای باید آن را پر کنند. گفت وگو و همکاری با ایران ضروری شده است، زیرا کشورهای منطقه با دو انتخاب روبرو هستند:
- یا درگیر جنگهای طولانی و ویرانگری شوند که موجودیت جمعی آنها را تهدید میکند
- یا به صورت منطقهای همزیستی کنند تا خلأ را به گونهای پر کنند که امنیت و منافع آنها حفظ شود.
برای مقابله با تهدیدات رژیم صهیونیستی و پروژههای «رژیم صهیونیستی بزرگ»، قطعنامه فعلی که ما درباره آن بحث میکنیم، قطعنامه مذاکرهای، دیپلماتیک و میدانی (استفاده از زور) است که به وسیله توازن قدرت جدید دیکته میشود، نه توازن نظامی. این توازن و همزیستی، در حالی که به وسیله برخی از قدرتهای بینالمللی مخالفت می شود، به وسیله دیگران نیز به شدت تشویق خواهد شد. علاوه بر این، به وسیله تحولات جدید بینالمللی، ازجمله افول تکقطبیگرایی و ظهور قطبها و جایگزینهای جدید، تقویت خواهد شد.
محتملترین نتیجه عبارتند از:
الف) عقبنشینی تدریجی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان، نه به دلیل توافق واشنگتن، بلکه به دلیل فرسایش.
ب- بازگشت روابط عربستان و ایران به گونهای که شامل پروندههای امنیت انرژی و یمن نیز بشود، که یمن را به عنوان کشوری قوی و متحد میان کشورهای منطقه احیا خواهد کرد.
ج- نقش محوری عراق به عنوان پلی بین تهران و دولت های خلیج فارس
د- فلسطین همچنان قطبنما و دشوارترین مانع باقی خواهد ماند و شانس راه حل دو دولتی یا راه حل یک دولتی در چارچوب منطقهای که به پروژه «رژیم صهیونیستی بزرگ» پایان دهد، افزایش خواهد یافت. فلسطین همچنین به عنوان آزمون نهایی برای قضاوت درباره صداقت مواضع یا میزان مماشات و سیاستهای دوگانه باقی خواهد ماند.
جهانشمولی مدل مقاومت ایرانی
درست است که پرچم و عشق به میهن، ملتها، ازجمله ایران را متحد میکند؛ با وجود این، معتقدم حقیقت دیگری وجود دارد که فراتر از ملیگرایی، طبقه و نهادهاست و به آموزه های اسلامی و به طور خاص به حماسه حسینی مربوط میشود. این چیزی است که مردم با آیینها، عبادتها و دعاهای خود به ارث میبرند، بدون اینکه همیشه متوجه آموزه های ماندگاری باشند که نسل به نسل به دیگران منتقل می شود. این موضوع، انباشتی از مقاومت، صبر و فداکاری ایجاد میکند که شهروندان امکان دارد در مواقع عادی آن را احساس نکنند، اما در مواقع سختی و مصیبت آنها را به جنبش در میآورد.
این روحیه، هنگامی که میان مردم ریشه بدواند، به ویژه در مواجهه با تجاوز فزاینده و ظلم وحشیانه، رفتاری ایجاد خواهد کرد که فراتر از تحلیلهای سطحی است. این روحیه سپس به نیروی مردمی قابل توجه تبدیل میشود که با گذشت هر روز بر صبر، تابآوری و آگاهی آن افزوده میشود. این روحیه به عامل تعیینکننده برای پایداری و موفقیت تبدیل خواهد شد. در حالی که وحدت زیر پرچم ملی برای پیروزی در نبردها بسیار مهم است، اما محرک اصلی صبر افسانهای نشان داده شده در همه جبههها نیست.
این تربیت، ایرانیان و رزمندگان مقاومت را قادر میسازد تا دههها تحریمها و محاصرهها را تحمل کنند، زیرا آنها به مبارزه از دریچه «راهبرد بلندمدت» که دشمن را خسته میکند، نگاه میکنند. این موضوع باعث افزایش اعتماد به نفس میان مقاومت و ناامیدی و سردرگمی میان دشمن میشود. این موضوع به نوبه خود، مقاومتکنندگان را به پیروزی، حتی اگر با تأخیر همراه باشد، متقاعد میکند و به افزایش جسارت، حمایت بیشتر و پایگاه حمایتی گستردهتر منجر میشود، در حالی که دشمن را خسته می کند و ضعف و انزوای آن را افزایش میدهد.
وقتی واشنگتن تحریمهایی اعمال، یا رژیم صهیونیستی به لبنان و غزه حمله میکند، واکنش مسلمانان و حامیان مقاومت، فروپاشی روانی نخواهد بود، همانطور که برای بیشتر فرانسویها در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد؛ زمانی که سیاستمداران و رهبران برجسته آنها تسلیم اشغالگران شدند. در بستر اسلامی و کربلا، این ها آزمون الهی خواهد بود که وحدت، انعطافپذیری و فداکاری بیشتری میطلبد.
شهادت و فلسفه ایثار به عنوان سرمایهگذاری راهبردی
در نظامهای غربی، هدف اصلی حفظ جان سربازان و کاهش تأثیر منفی روانی آن بر جوامعشان است. اما در تربیت اسلامی و حسینی، حفظ جان وظیفه است، اما دفاع از حقیقت، حتی اگر مستلزم شهادت باشد، پایان غمانگیز نیست؛ بلکه افتخار الهی، حیات جاودان در بهشت و مایه افتخار و سربلندی عزیزان و خانواده شهید است.
این موضوع به وضوح در مراسم بزرگداشت شهیدان سلیمانی، سیدحسن نصرالله، اسماعیل هنیه، امام خامنهای (ره) و هزاران نفر دیگر نشان داده شد. این مراسم ها در نوع خود به عهدبستن و همه پرسی عمومی برای وحدت، تداوم و پایداری تبدیل شدند و ما شاهد ظهور هزاران رهبر مصمم به ادامه راه آنها بودیم.