۱۰ عامل بن بست مذاکرات ایران-آمریکا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ چشمان بیدار جبهه مقاومت به پرچمداری جمهوری اسلامی ایران و اقدامات حزبالله لبنان، بر تحولات میدانی در ابعاد مختلف متمرکز است و آگاهی کامل دارند هر دو جبهه میدان و دیپلماسی در زمینه تصمیمگیری ها باید مطابق با اصول انقلابی و منافع ملی جبهه حق و در خدمت راهبردهای دفاع از مظلومان، میهن و ملت باشند.
امضای یادداشت تفاهم نیازمند تأمل درباره زمان صرف شده برای آمادهسازی و فشارهای میدانی لازم و شرایط مساعد مختلف است
محک عیار «یادداشت تفاهم»
امضای یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا یا هر توافق احتمالی، نه مبنایی برای صلح با دشمنان ملت ایران است و نه به منزله تسلیم شدن در برابر آنها. بلکه، امکان دارد به مهار تجاوز و بازتنظیم موازنه قدرت کمک کند. با وجود این، خوشبینی بر سر امضای یادداشت تفاهم جای سؤال دارد، زیرا چارچوبی که ارائه میدهد، به دلیل عوامل ذهنی و عینی، مملو از خطرات ذاتی است که 10 مورد از آنها به شرح زیر است:
۱- ماهیت سیاست خارجی آمریکا: دولت آمریکا به طور کلی با نقض عهدها، قراردادها و توافقات شناخته میشود و در صدر کسانی قرار دارند که به نیاتشان نمیتوان اعتماد کرد. این کشور از مدلی به شدت عملگرایانه مبتنی بر خروج یکجانبه از تعهدات قبلی پیروی میکند، با این فرض که قدرتهای بزرگ منافع حیاتی ملی را بالاتر از هر معاهده یا ماده قانونی قرار میدهند و رقابت بینالمللی را تابع موازنه قوا میدانند، نه توافقات حقوقی یا اخلاقی، که مبتنی بر مکتب فکری رئالیسم در روابط بینالملل است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این رفتار لزوماً ناشی از «میل ذاتی به فریب» نیست، بلکه بازتابی از ساختار نظام سیاسی آمریکاست؛ جایی که دولت فعلی میتواند میراث سلف خود را تضعیف کند.
۲- حافظه تاریخی روابط ایران و آمریکا: مملو از خیانت آمریکاست و این موضوع با نقض حمایت دموکراتیک و سرنگونی مصدق در عملیات آژاکس که به وسیله سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) با همکاری انگلستان در سال ۱۹۵۳ میلادی رهبری شد، برجستهتر شده است.
۳- رویههای غلط آمریکا در دهه گذشته: به ویژه با پدیده «غرور ترامپی»، با خروج یکجانبه از توافق رسمی «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام)، با وجود تعهد فنی تهران که به وسیله آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأیید شده بود. این توافق به وسیله گروه ضامنین، که شامل پنج عضو دائم شورای امنیت (آمریکا ، روسیه، چین، فرانسه و انگلستان) به علاوه آلمان است، محافظت نشد. بلکه، پس از آن، ترور سردار شهید قاسم سلیمانی و نیز کودتا علیه مذاکرات با جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، علاوه بر رفتار دوگانه آمریکا در آخرین آتشبس، رخ داد.
۴- ماهیت گام به گام یادداشت تفاهم: در آن مذاکرات قبلی خروجیهای خود را قبل از امضایی که آنها را به فعالیتهای اجرایی منتقل میکند، به طور کامل تکمیل میکردند، برخلاف مذاکرات فعلی که در آن یادداشت تفاهم به عنوان چارچوب آغازین مذاکرات، قبل از نتیجهگیری و تکمیل امضا میشود. علاوه بر این، ویژگی تعلیق مرحله دوم در اجرای مرحله نخست و ادامه روند در دو مرحله بر اساس گامی از یک طرف در ازای گامی از طرف دیگر وجود دارد.
ماهیت مرحلهای و گام به گام پیچیدگی مذاکرات را نشان میدهد، نه سهولت آن را، علاوه بر آنکه امکان دارد با شکست اجرایی یا رفتار مانعآفرین، چه به وسیله اقدامات عمدی یا غیرعمدی به عنوان بخشی از همگامی با مذاکرات مرحلهای، مانع شود.
۵- بازه زمانی: امضای یادداشت تفاهم برای شروع مهلت ۶۰ روزه در سوئیس، نیازمند تأمل درباره زمان صرف شده برای آمادهسازی و فشارهای میدانی لازم و شرایط مساعد مختلف است. این موضوع، پرسشی را درباره کفایت بازه زمانی برای انعقاد توافق نهایی درباره محدوده جغرافیایی درگیری که در بندهای یادداشت تفاهم بیان شده است، مطرح میکند.
۶- محتوای یادداشت تفاهم: بندهای به تعویق افتاده، هسته اصلی پیچیدگی مذاکرات، به ویژه موضوع هستهای و مدیریت تنگه هرمز و همچنین پیچیدگی موضوع لبنان را تشکیل میدهند. علاوه بر این، بندها شامل تمام موضوعات باقیماندهای که آمریکا مشتاق بود روی میز مذاکره و در متن رایزنی ها قرار دهد، مانند موضوع موشکهای بالستیک و نفوذ منطقهای ایران در منطقه و جهان، نمیشود.
۷- دادن اختیار تام به رژیم صهیونیستی برای اقدامات تهاجمی در لبنان و منطقه با هدف تغییر واقعیتهای میدانی پیش از پایان مهلت 60 روزه.
۸- حفظ مذاکرات عملی زیر چتر کامل آمریکا: شامل مذاکرات مستقیم رژیم صهیونیستی و لبنان و نیز تلاشهای آمریکا و کشورهای خلیج فارس که در آن دیکتههای آمریکا صادر شده و تابوهای قانونی و قانون اساسی لبنان شکسته میشود.
واضح است این روند به سمت تسریع مذاکرات مستقیم و دستیابی به طرح امنیتی در اسرع وقت است، با تأکید بر تضمین اینکه دو مسیر (یعنی میز اسلام آباد و ضمائم آن و میز واشنگتن و سازوکارهایش) از هم جدا بمانند و عزم راسخ برای اجرای فوری آن طرح امنیتی در قالب «خلع سلاح» و حفظ حرکت به سمت «توافق صلح» به عنوان پروژهای که در چارچوب سیاست پیگیری مراحل مقدماتی محلی و منطقهای برای آن پیش میرود.
۹- سناریوی فریب موقعیتی آمریکایی- صهیونیستی: یعنی اتخاذ «تله موقعیتی» و «مانور برای زمان»، که در آن واشنگتن با سوءاستفاده از تمایل طرفهای منطقهای برای موفقیت راهحل دیپلماتیک، قصد دارد جبهههای راهبردی اصلی را آرام، از منافع آمریکا محافظت و به شرایط حساس میدانی، سیاسی و اقتصادی رسیدگی کند.
همچنین در آستانه رقابت برای انتخابات میاندورهای داخلی با نشان دادن دستاورد دیپلماتیک سریع در بازه زمانی محدود، از این موقعیت استفاده سیاسی داخلی کند، به این معنی که دولت آمریکا به دنبال راهحلهای پایدار برای موضوع راهبردی پیچیده نیست، بلکه به دنبال «نمایش سریع قدرت» یا «توافق توخالی» است که به صورت انتخاباتی به عنوان «تسلیم بیقید و شرط ایران» تبلیغ میشود، بدون اینکه امتیازات واقعی درباره لغو تحریمها و موارد دیگر ارائه دهد.
همه این 10 نکته، سوءظن به خیانت و فریب آمریکا را برمیانگیزد و یادداشت تفاهم را به عنوان تلهای برای نفوذ نگه میدارد
۱۰- محدودیتهای سختگیرانه مذاکره: جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت که در منویات امام سیدمجتبی خامنهای (حفظه الله) خلاصه شده است، چارچوب سیاسی، ایدئولوژیک و انقلابی که نحوه برخورد جمهوری اسلامی با حاکمیت و حفظ مزایای پایداری و فداکاریهایش و حفظ دستاوردها را تعیین میکند، مطرح شده است و مباحث داخلی ایران را از میانه برمیدارد،
ایشان علاوه بر تأکید بر حسن نیت مذاکرهکنندگان ایرانی، نظر قاطع خود را برجسته کردند تا وحدت جامعه و موضع جمهوری اسلامی را تضمین کنند، در مقابل، ضعف دشمن را که انواع فشارها اعمال میکند برجسته کردند و علاوه بر صدور مجوز مشروط برای حفظ حقوق و دستیابی به منافع جبهه مقاومت و مخالفت با توسعهطلبی و دیکتههای آمریکا یا دادن امتیاز، با قاطعیت روشن کردند که مذاکرات مستقیم به معنای تسلیم شدن در برابر نظر دشمن در آینده تحت هیچ شرایطی نیست.
همه این 10 نکته، سوءظن به خیانت و فریب آمریکا را برمیانگیزد و یادداشت تفاهم را به عنوان تلهای برای نفوذ نگه میدارد، بدون اینکه روحیه موفقیت به وسیله پایداری در میدان، مهارت مذاکره و امید مطلوب با قدرت و انگشت روی ماشه را از بین ببرد.