مختصات تله خودساخته ترامپ

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در سیاست بینالملل هیچ خطایی سخت تر از ورود به یک منازعه بدون داشتن «راهبرد خروج» نیست. نیویورکتایمز در تحلیل اخیر خود با نگاهی آسیبشناسانه به سیاست خارجی دولت ترامپ، پرده از واقعیتی برداشته است که دیپلماتها و راهبردنویسان سالهاست درباره آن هشدار میدهند: گرفتار شدن در تله «فرسایش بیپایان». آمریکا امروز نه در حال «پیروزی» است و نه قادر به «خروج»؛ این همان موقعیت باخت-باختی به شمار می رود که محاسبات مبنایی و راهبردی واشنگتن را به چالش کشیده است.
قدرت بازدارندگی آمریکا اکنون در سایه درگیریهای بیپایان غرب آسیا دچار زوال شده است
دولت ترامپ با شعار کاهش هزینههای نظامی آمریکا در خارج از مرزها به قدرت رسید، اما در پارادوکسی خودساخته گرفتار شد. ورود به تنشهای مستقیم با ایران و ایجاد بحران در تنگه هرمز، نه تنها هزینهها را کاهش نداد، بلکه با تحمیل بار مالی ۲۸ میلیارد دلاری، تراز اقتصادی واشنگتن را تحتالشعاع قرار داد. بر اساس آنچه منابع رسانه ای و تحلیلی در آمریکا اذعان می کنند، ایران برای دولت فعلی آمریکا به یک «زخم باز» تبدیل شده است. واشنگتن در یک بنبست راهبردی گرفتار شده است : خروج کامل به معنای پذیرش شکست و فروپاشی نفوذ منطقهای است و ماندن در جنگ به معنای تداوم فرسایش منابع. در این میان، تنگه هرمز به عنوان شاهراه حیاتی انرژی جهان، به اهرمی تبدیل شده است که هرگونه لرزش در آن، امنیت و ثبات اقتصادی آمریکا را مستقیماً هدف قرار میدهد.
در حالی که واشنگتن تمام قوای راهبردی خود را صرف مهار غرب آسیا و مدیریت این بحران خودساخته کرده است، مخالفان آمریکا در حال بهرهبرداری حداکثری از این «تله» هستند. آنها با دقت تمام شاهد تخلیه منابع مالی و تمرکز راهبردی آمریکا در غرب آسیا هستند.
این فرسایش، واشنگتن را در جبهه های بالقوه و احتمالی دیگر بهشدت آسیبپذیر کرده است. قدرت بازدارندگی آمریکا، که دههها بر احساس شکستناپذیری استوار بود، اکنون در سایه درگیریهای بیپایان غرب آسیا، دچار زوال شده است. وقتی یک ابرقدرت درگیر جنگهای بیپایان میشود، اولویتهای جهانیاش یکی پس از دیگری قربانی میشوند.درس بزرگ این بحران، شکست ایده «قدرت نظامی به عنوان جایگزین سیاست» است. دولت ترامپ تصور میکرد که با تکیه بر برتری نظامی، میتواند معادلات پیچیده منطقه را به نفع خود تغییر دهد؛ اما در دنیای شبکهای و پیچیده امروز، قدرت سخت (Hard Power) بدون پشتوانه «راهبرد کلان»، نه تنها کارساز نیست، بلکه به ضد خویش تبدیل میشود.
گرفتاری کاخ سفید و پنتاگون در این تله ملموس، ثابت میکند که در فقدان واقعگرایی و درک صحیح از توازن قدرت منطقهای، ماشین نظامی آمریکا تنها به ابزاری برای هدر دادن سرمایههای ملی تبدیل میشود. استفاده از مشت آهنین در غرب آسیا، به جای آنکه دشمنان را مرعوب کند، آنها را در فرسایش طولانیمدت منابع آمریکا متحد کرده است.
آنچه منابع مطرح آمریکایی به عنوان «تله خودساخته ترامپ» توصیف میکنند، در واقع نقطه اوج شکست کاخ سفید محسوب می شود. سیاست خارجی مبتنی بر تقابل یکجانبه، آن بدون داشتن افق روشن سیاسی، تنها به بنبستی منجر میشود که در آن، خروج هزینه دارد و ماندن، مرگ تدریجی است. چنین تله ای در آینده نیز مهمترین پاشنه آشیل و عامل اضمحلال منظومه راهبردی، تجاری و بین المللی واشنگتن محسوب می شود.