یادداشت حجت الاسلام سیدعبدالله حسینی، رئیس مرکز اسلامی آفریقا؛

برگی از خاطرات بارانی‌ام با شهید نصرالله

سید جان! هرگز نمی‌دانستم زنده می‌مانم تا شهادت‌تو ببینم. فکر می‌کردم‌ می‌مانی و با تو در قدس نماز خواهم خواند.
حجت الاسلام سیدعبدالله حسینی؛ رئیس مرکز اسلامی آفریقا
تاریخ انتشار: ۲۳:۴۴ - ۰۶ مهر ۱۴۰۵ - 2026 September 28
کد خبر: ۳۱۹۸۹۶

برگی از خاطرات بارانی‌ام با شهید نصرالله

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ پیراهن امام را برایش برده بودم که سید هم با آن دو رکعت عشق بخواند و پیراهنی را که با تن مبارک امام متبرک است متبرک تر کند.

این عکس ها بعد از تبادل عبا گرفته شد. آن عباى آسمانى، همراه با پیراهن مبارک امام خمینى (ره)؛ هردو را وقف جبهه مقاومت کردم

پیراهن را که به او دادم، یعقوب را میدیدم که به پیراهن یوسف دست یافته است. چقدر عاشقانه پیراهن را در دست گرفت، عمیق استشمام و بر سر و صورت خود متبرک می کرد.

دقایقی پیراهن را روی صورت خود نگه داشته بود و صدای گریه هایش آنقدر بلند بود که مسئول دفترش با نگرانی و سراسیمه در را باز کرد ببیند سید را چه شده است.

او هم وقتی دید سید پیراهن را بر چشمان خود گذاشته و گریه می کند خیالش راحت شد خودش هم گریست و باهمان گریه اطاق را ترک کرد.

بعد از اینکه گریه اش قطع شد دیدم انگار با ذره بین در اطراف پیراهن دنبال چیزی می گردد. پرسیدم «سیدنا دنبال چه میگردی». گفت «دنبال نخی که اضافه باشد و بتوانم از این پیراهن جدا کنم».

خیلی گشت تا نخی پیدا کرد که در درز داخلی پیراهن مشخص بود. تلفن را برداشت و به دفتر دار زنگ زد که برایش قیچی بیاورند. با ضرافت تمام، حدود یک سانتیمتر نخ اضافه را برید و لای قرآن نفیسی که برایش از سوی محمدباقر قالیباف هدیه برده بودم گذاشت.

در دقایق پایانی آخرین دیداری که با سید شهید داشتم به ایشان گفتم «موافق هستيد عباهامونو عوض كنيم». ایشان لبه عباى من را گرفتند، لمس کردند و گفتند «خیلى گران و عباى من از عباهاى معمولى است». گفتم، «یک نخ از این عباى معمولى را با سرابیل، استبرق ها و حله هاى بهشتى عوض نمی کنم».

عباى خودم را از شانه ام برداشتم و ایشان هم عباى خود را درآوردند. من عباى خود را به شانه ایشان انداختم و ایشان عباى خود را بر شانه من انداخت. تنها نگرانى من این بود که بر قامت ایشان کوتاه باشد، ولی خوشبختانه اندازه بود. در موارد زیادى من دیدم سید در ملاقات هاى رسمى از آن عبا استفاده کرده بودند.

این عکس ها بعد از تبادل عبا گرفته شد. آن عباى آسمانى، همراه با پیراهن مبارک امام خمینى (ره)؛ هردو را وقف جبهه مقاومت کردم که ان شاڵڵه هر دو در مزایده بین المللى به نفع فلسطین فروخته خواهند شد.

در بیروت سوار تاکسی شدم. دیدم از آینه ماشین صلیب آویخته شده بود. فهمیدم راننده مسیحی است، اما دیدم عکس سیدحسن نصراڵڵه را در سقف ماشین چسبانده بود. سر صحبت را باز کردم. پرسیدم «شما باید مسیحی باشید». گفت، «بله! مسیحی هستم». گفتم، «پس عکس سیدحسن در سقف ماشینت چه می کند»؟

انتظار داشتم بگوید ماشین را از یک شیعه خریدم این عکس هم اینجا بود. اما برخلاف انتظار جواب دیگری داد و گفت، «سید؟ سید رو سر ما جا داره. خودش تو قلب ما جا داره عکسش رو سر ما. سید مسیح لبنانه. من هر یکشنبه به کلیسا می روم نخستین دعایم برای سالمتی سیده».

مسیحیان لبنان از این نمونه ها زیاد دارند. یکی دیگر خواننده معروف لبنان است که آهنگ بسیار دلنشین و حماسی «وين الملائين» خوانده است

گفتم، «چرا عکس را روی سقف ماشینت چسبانده ای»؟ گفت، «از این بالاتر جایی نیست تو ماشین بچسبانم. سید رو سر ما جا داره. تو خونه هم عکس سید دارم».

من که اشتیاقش را به سید دیدم همان طور که رانندگی می کرد، عکسمو با سید بهش نشون دادم. یهو شوکه شد زد رو ترمز و یه گوشه ماشینو نگهداشت. گفت، «الان این تویی با سید ما». گفتم، بله و محکم بغلم کرد. پیشونی مو بوسید. پرسید، «کی سید رو دیدی»؟ گفتم همین دیروز. گفت، خوش به حالت. من آرزو دارم یه بار حتی از دور ببینمش. بعدش من رو به مقصد رسوند.

پرسید، مقصد بعدیت کجاست؟ مقصد بعدی را گفتم. گفت همینجا منتظر می مانم برسونمت. من هم دیدم آدم با معرفتی است قبول کردم. ملاقات که تمام شد برگشتم دیدم آب میوه خریده و منتظره. نشستم تاکسی آب میوه را به دستم داد و مقصد بعدی را پرسید . من هم خیلی تشکر کردم و به ذهنم رسید با این راننده سر حساب کردن پول مشکل خواهم داشت. یه 100 دلاری آماده کردم تو دستم نگه داشتم که اگر درست حساب نکرد، بذارم تو داشبوردش.

دو سه جا رفتیم و هر بار صبر کرد و بالاخره من رو به هتل رسوند. خیلی اصرار کرد برم خونه اش. گفت، «من و بچه هام همه عاشق سید هستند. تو رو ببینند خوشحال میشن».

مسیحیان لبنان از این نمونه ها زیاد دارند. یکی دیگر خواننده معروف لبنان است که آهنگ بسیار دلنشین و حماسی «وين الملائين» خوانده است. این آهنگ حماسی ضد صهیونیستی مو بر بدن انسان راست می کند و خطاب به سران عرب است . این میلیون ها عربی که می گویید کجايند؟ غیرت عربی تان کجا رفته حمایت عربی تان کجاست؟

وی که ستاره بسیار معروف و محبوب لبنانی هاست بعد از جنگ ۳۳ روزه در تلویزیون مصاحبه کوتاهی داشت و آرزو می کرد به عبای سیدحسن نصرالله بوسه بزند. سید مصاحبه اش را دید و عبای خود را برایش فرستاد. او هم بعد از دریافت این عبا گفت، «این عبا از اسکار برایم ارزشمندتر است» و حنجره اش را وقف خواندن برای مقاومت کرد.

این صحنه ها را می بینم و حسرت می خورم.همان مکتبی که در لبنان حنجره خواننده ای را وقف مقاومت می کند، متأسفانه در ایران آن قدر ضعیف تبلیغ می شود که جوانان از این مکتب زیبا و دوست داشتنی دور می شوند.

سیدحسن کاش می ماند و به مسئولان ما درس مردم داری می داد. بارها گفته ام ۴۵ سال است نفوذی ها می خواهند این انقلاب را از بین ببرند، ولی مردم نگذاشته اند.

دل، جان، روح و روانم در خیابان های بیروت پرسه می زند. جایی که زائران سیدالشهدای مقاومت جمع شده اند تا سالگرد شهادت این گل سرخ محمدی را بزرگ بدارند.

سید جان! هرگز نمی دانستم زنده بمانم و شهادت‌تو ببینم. فکر می کردم‌ می مانی و با تو در قدس نماز خواهم خواند. اگر می دانستم به این زودی گل پرپر می شوی در همان دیدار از تو قول شفاعت می گرفتم.

شاید همان نخ پیراهن امام، ما را در قیامت به هم وصل کند. با رهبر شهیدت و با دوست عزیزت حاج قاسم در جوار سیدالشهدا (ع) خوش بگذره. ما انتقام همه شما را از صهیونیست ها خواهیم گرفت.

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار