نیش خوردن عربستان در «مار و پله» منطقه

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ بازی مار و پله که ریشه در مفاهیم اخلاقی و سرنوشتگرایی دارد، بهخوبی نشان میدهد چگونه پیمودن پلههای ترقی و نوسازی اقتصادی میتواند با حرکتی نسنجیده یا نادیده گرفتن مخاطرات پیرامونی به سقوطی ناگهانی منجر شود. در دهههای اخیر کشورهای حوزه خلیج فارس و در رأس آنها عربستان، با تکیه بر درآمدهای نفتی و چشماندازهای بلندمدت توسعه، پلههای متعددی را به سمت تبدیل شدن به قطبهای اقتصادی جهان طی کردهاند. اما واقعیت سخت ژئوپلیتیک نشان داد که این نردبانها تا چه حد به ثبات کل منطقه وابسته هستند و چگونه یک جرقه جنگی میتواند تمام این مسیر دشوار را به نقطه صفر بازگرداند.
بیتفاوتی عربستان و برخی دیگر از همسایگان نسبت به تنشزایی و حملات مستقیم علیه ایران، خطای محاسباتی بزرگی بود
حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، نه اتفاقی ایزوله در مرزهای جغرافیایی یک کشور، بلکه آغازگر فرآیندی بود که کل معماری امنیتی غرب آسیا را دستخوش تغییر کرد. با گسترش دامنه درگیریها، شاهد آن هستیم که جنگ میان یمن و عربستان بار دیگر شعلهور شده و زیرساختهای حیاتی و راهبردی سعودی را هدف قرار داده است. اینجاست که مار ناامنی، درست در زمانی که این کشورها خود را در نزدیکی خط پایان توسعه و ثبات میدیدند، ظاهر شده و آنها را به کام بحران کشیده است.
در این میان، ذی نفعان اصلی آشفتگی را باید در خارج از جغرافیای مستقیم درگیری جست وجو کرد. رژیم صهیونیستی از دیرباز به دنبال دکترین «پیرامونی» و تضعیف هرگونه قدرت رقیب در منطقه بوده است. از دیدگاه راهبردی تلآویو، ناامن شدن همزمان ایران و کشورهای عربی به معنای تضمین برتری مطلق نظامی و امنیتی آنهاست. وقتی زیرساختهای اقتصادی عربستان هدف قرار میگیرند، در واقع رقیبی که سودای رهبری جهان عرب و تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه را داشت، فرسوده میشود و این دقیقاً همان هدفی است که رژیم صهیونیستی برای تضمین بقای خود در بلندمدت دنبال میکند.
علاوه بر این، غرب و به طور مشخص آمریکا از این چرخه ناامنی به عنوان ابزاری برای بازتولید وابستگی استفاده میکنند. تاریخ معاصر غرب آسیا نشان داده است تخریب زیرساختها در منطقه، همواره با قراردادهای کلان بازسازی توسط شرکتهای غربی و فروش انبوه تسلیحات برای جبران احساس ناامنی همراه بوده است. در واقع، ناامنی در غرب آسیا برای غرب چرخه اقتصادی پرمنفعت ایجاد میکند؛ از سویی با ایجاد ترس، کشورهای منطقه را به چتر حمایتی خود وابسته نگه میدارند و از سوی دیگر، ثروتهای ملی این کشورها را در قالب پروژههای تعمیراتی و نظامی به سمت بازارهای خود هدایت میکنند. این بازی دوسر برد برای غرب است که در آن، هزینهها را ملتهای منطقه میپردازند و سودها به جیب مجتمعهای صنعتی-نظامی سرازیر میشود.
اما نکته کلیدی و چالشبرانگیز در این تحلیل، نقش و مسئولیت کشورهای منطقه است. بیتفاوتی عربستان و برخی دیگر از همسایگان نسبت به تنشزایی و حملات مستقیم علیه ایران، خطای محاسباتی بزرگی بود که اکنون پیامدهای آن در حال آشکار شدن است. تصور اینکه میتوان در همسایگی آتشی بزرگ ایستاد و تنها تماشاگر بود، بدون آنکه شرارههای آتش به خانه خودی سرایت کند، با واقعیتهای «امنیت جمعی» همخوانی ندارد. امنیت در جهان امروز، بهویژه در منطقه حساس غرب آسیا، مقولهای گسترده و تفکیکناپذیر است. زنجیره تأمین انرژی، امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و دریای سرخ و ثبات سیاسی کشورها چنان به هم گره خوردهاند که آسیب به یک حلقه، کل زنجیره را از هم میپاشد.
تا زمانی که نگاه کشورهای منطقه به مقوله امنیت، رقابتی و حذفی باشد، سایه مار ناامنی بر سر نردبانهای توسعه سنگینی خواهد کرد
عربستان با این تصور که تضعیف ایران میتواند مسیر صعود این کشور بر پلههای قدرت را هموارتر کند، از این حقیقت غافل ماند که نردبانهای توسعه تنها بر زمینی استوار میمانند که از ثبات نسبی برخوردار باشد. وقتی بازیگر اصلی منطقه هدف حمله قرار میگیرد، موازنه وحشت به هم میخورد و گروههای مورد حمایت و بازیگران غیردولتی مانند انصارالله یمن، در پاسخ به این نابرابری نقاط حساس و اقتصادی طرف مقابل را هدف قرار میدهند. در این حالت، نردبانهای اقتصادی عربستان به ناگاه به مارهایی تبدیل میشوند که سقوط به اعماق بحران را تسریع میکنند. بیتفاوتی نسبت به ناامنی همسایه، در واقع نوعی دعوت از ناامنی به مرزهای خودی است.
این وضعیت نشاندهنده تناقضی تلخ است؛ کشورهایی که بیشترین سرمایهگذاری را برای آینده خود انجام دادهاند، اکنون بیش از همه در معرض تهدید قرار دارند، زیرا زیرساختهای مدرن آنها به اهدافی نرم و در عین حال حیاتی تبدیل شدهاند. درس بزرگ بازی مار و پله در سیاست خارجی این است که صعود به تنهایی و به قیمت سقوط دیگران امکان ندارد.
امنیت تعمیمپذیر است و اگر کشوری به دنبال ثبات پایدار است، باید به دنبال ایجاد ساختار امنیت فراگیر منطقهای باشد، نه اینکه با سکوت یا همراهی با قدرتهای فرامنطقهای، زمینه را برای تخریب همسایگان فراهم کند.
در نهایت، تا زمانی که نگاه کشورهای منطقه به مقوله امنیت، نگاهی رقابتی و حذفی باشد، سایه مار ناامنی بر سر تمامی نردبانهای توسعه سنگینی خواهد کرد و ثروتهای منطقه به جای آنکه صرف رفاه مردم شود، در تنور جنگهای تحمیلی و بازسازیهای بیپایان خواهد سوخت. غرب آسیا نیازمند درک این واقعیت است که امنیت، یا برای همه خواهد بود یا هیچکس از آن بهرهای نخواهد برد.