به گزارش «راهبرد معاصر»؛ اسرائیل شاهد تظاهرات گسترده ای است و مردم خواستار استعفای بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر متهم به طولانی کردن جنگ برای منافع سیاسی هستند. برکناری مقامهای ارشد امنیتی و حملات مداومش به قوه قضائیه، ناآرامی ها را افزایش داده است.
در عین حال، برای واشنگتن نسخه جنگ میپیچد؛ گویی این سبک رفتار به نوعی معیار زندگی مناسب و مطمئن برای مردم آمریکا و دیگر مردمان تمام می شود.
پس از یک سری حملات هوایی خشونتآمیز آمریکا علیه یمن، نتانیاهو و شرکایش از دولت ترامپ میخواهند برای حمله هستهای علیه ایران آماده شود که به اعتقادش، این حمله بدون عواقب خواهد بود.
بوش مدعی شد، عراق به دنبال دراختیار داشتن سلاح هسته ای و سایر سلاح های کشتار جمعی است و این تهدیدی قریب الوقوع برای ایالات متحده است
من همواره درباره عواقب حمله به ایران هشدار دادهام و تنها در کنگره 109، میان سالهای 2005 تا 2007، 155 سخنرانی در مجلس نمایندگان و 63 سخنرانی مقابل کنگره داشتم، زمانی که دولت بوش درباره استفاده از «ساختارهای پناهجویان» به عنوان ابزاری برای به سلطه درآوردن ایران بحث میکرد.
من آن زمان سیاست را می فهمیدم و امروز هم آن را می فهمم. بنابراین، صدها هشدار داده شده است که جنگ بر مبنای نیات جاه طلبانه نتانیاهو (ازجمله در عراق، ایران، لیبی) به نفع آمریکا نیست.
سال 2002 دولت جورج دبلیو بوش، آمریکاییهای ناراحت حملات 11 سپتامبر 2001 را با این ادعا که عراق نقش مستقیم در عملیاتی که بیش از 3 هزار کشته برجای گذاشت، گمراه کرد. اما عراق هیچ ارتباطی با این رویداد نداشت.
بوش مدعی شد، عراق به دنبال دراختیار داشتن سلاح هسته ای و سایر سلاح های کشتار جمعی است و این تهدیدی قریب الوقوع برای ایالات متحده است. عراق سلاح کشتار جمعی نداشت، تهدیدی برای ایالات متحده نبود و توانایی حمله به ما را نداشت، اما این واقعیتها برای واشنگتن در آن زمان مهم نبود.
جنگ علیه عراق 22 سال پیش آغاز شد، هشت سال به طول انجامید و در آن نزدیک به 1 میلیون عراقی بیگناه اعم از مرد، زن و کودک به دلیل این دروغ ها، در حملات هوایی مداوم و عملیات های تهاجمی زمینی کشته شدند. در عملیات عراق، دستکم 4 هزار و 443 نظامی آمریکایی به دلیل فریبکاری و تظاهر کشته و حدود 32 هزار نفر مجروح شدند.
همین فریبکاری برای مالیات دهندگان آمریکایی 3 تریلیون دلار هزینه داشت، پولی که به سختی به دست آورده بودند برای ویرانی مردم عراق هزینه کردند، در حالی که آمریکایی ها برای پرداخت قبوض مسکن، مراقبت های بهداشتی و آموزشی خود با مشکل مواجه شدند و کشور در بدهی غرق شد.
به یاد داشته باشید، از راهبردی شیطانی استفاده کنید، «بهانه ایجاد کنید، درباره تهدید عراق به مردم آمریکا دروغ بگویید، آن را بزرگنمایی و ترس های غیر منطقی ایجاد کنید. به آنها بگویید برای از بین بردن این تهدید اقدام نظامی لازم است، آنها را از اینجا و فاصلهای دور بمباران کنید».
12 سپتامبر 2002 به عنوان عضوی از کنگره، از بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در جریان جلسه استماع کنگره با عنوان «دیدگاه اسرائیل درباره درگیری با عراق» سؤال کردم. با وجود شواهدی مبنی بر خلاف آن، نتانیاهو شهادت داد عراق و رهبرش صدام، به دلیل ادعای تلاششان برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، ازجمله سلاح های هسته ای، تهدیدی مستقیم برای آمریکا بهشمار می روند. وی از آمریکا خواست علیه عراق اقدام نظامی انجام دهد. از وی پرسیدم، میخواهید آمریکا به چه اهداف دیگری حمله کند، گفت: ایران و لیبی.
با نتانیاهو در خارج از سالن جلسات صحبت کردم و از وی پرسیدم، اگر اینقدر متقاعد شده که این کشورها تهدیدی هستند، چرا اسرائیل حملات را آغاز نکرده است؟ وی پاسخ داد، «ما به شما نیاز داریم که این کار را انجام دهید».
10 اکتبر 2002 مجلس نمایندگان آمریکا با 296 رأی موافق در مقابل 133 رأی مخالف، استفاده از نیروی نظامی را علیه عراق مجاز دانست. روز بعد، سنا لایحه جنگ را با 77 رأی موافق در مقابل 23 رأی مخالف تصویب و بوش آن را چند روز بعد در سال 2002 امضا کرد.
20 مارس 2003 بوش عراق را بخشی از «محور شرارت» توصیف کرد و با استفاده از کشتیهای جنگی، هواپیماها و زیردریاییهای آمریکایی، پرتاب موشکهای کروز و بمبهای هدایتشونده، کشتار عراقیها، ویران کردن عراق و دستگیری و به دار آویختن صدام را رقم زد.
سال گذشته نتانیاهو که تحت تحقیقات کیفری بهوسیله قوه قضائیه اسرائیل قرار داشت، در کنگره آمریکا درباره ایران سخنرانی، آن را دشمن قسم خورده اسرائیل و آمریکا توصیف کرد و گفت، «محور ترور ایران با آمریکا، اسرائیل و دوستان عرب ما مقابله میکند».
نتانیاهو در میان تشویق بیوقفه 58 نفر از حاضران گفت، منافع اسرائیل و آمریکا در هم تنیده شده هست. این استقبال را می توان تأیید رسمی جنگ تلقی کرد. همانطور که نتانیاهو سال ها پیش به من گفت، «ما به ایالات متحده برای این کار نیاز داریم».
امروز، حوثیهای یمن در اعتراض به حمله نسلکشی رژیم نتانیاهو علیه نوار غزه، به حملاتشان علیه منافع کشتیرانی اسرائیل در دریای سرخ ادامه میدهند. ترامپ نسبت به اسرائیل و وفادارانش بسیار حساس است و حوثی ها را نیابتی ایران می داند. وی به نیروی هوایی آمریکا دستور داد تا بر یمن آتش بریزند و آنجا را بمباران کنند؛ جایی که میانگین سنی جمعیتش 18.4 سال است و این کشور در مقایسه با بودجه نظامی ایالات متحده، بودجه دفاع شخصی بسیار کمتری خرج می کند.
ترامپ دولت ایران را تهدید کرد و گفت، «از این پس هر شلیک گلوله از سوی حوثی ها، کار ایران تلقی می شود. ایران مسئول خواهد بود و با عواقب سختی مواجه خواهد شد».
سال گذشته نتانیاهو که تحت تحقیقات کیفری بهوسیله قوه قضائیه اسرائیل قرار داشت، در کنگره آمریکا درباره ایران سخنرانی، آن را دشمن قسم خورده اسرائیل و آمریکا توصیف کرد
دولت دستور اجرایی 13902 را دنبال کرد که به گفته وزارت خزانه داری ایالات متحده، بخشی از «کمپین فشار حداکثری» بود، بخش های نفت و پتروشیمی ایران را هدف قرار می داد و نشان دهنده دور چهارم تحریم ها بود که فروش نفت ایران را هدف قرار می داد.
نخستین دولت ترامپ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) خارج شد که به ایران در ازای پذیرش محدودیتهایی که مانع از تولید سلاح هستهای میشد، تحریمها را کاهش داد.
ترامپ همچنین دستور ترور سردار قاسم سلیمانی، دومین فرد قدرتمند ایران را در حمله هوایی فرودگاه بغداد صادر و بر عزم خود برای حمله به ایران تأکید کرد؛ کشوری که مدتها ادعا دارد تحقیقات هستهای اش برای اهداف صلحآمیز است. همچنین ممنوعیت رسمی و ثابت در شریعت اسلامی و فتوای رهبر ایران، آیتالله خامنهای علیه توسعه یا استفاده از سلاحهای هستهای وجود دارد.
بهتازگی ترامپ گفت، مایل است برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای به توافق دست یابد و گفت، «می خواهم بدون بمباران با آنها معامله کنم». در همین حال، بمبافکنهای آمریکایی B-52، که قادر به حمل بمبهای هستهای بودند، مشغول تمرینات مشترک با نیروی هوایی اسرائیل، برای آمادهسازی برای حمله احتمالی به سایتهای هستهای زیرزمینی ایران هستند.
این رزمایشهای مشترک یادآور تمرینها و قابلیت همکاری میان نیروهای بریتانیا و فرانسه برای آمادهسازی برای حمله واقعی علیه لیبی در سال 2011 است.
آیتالله خامنهای در سخنرانی ای عنوان کرد، «تهدید کارساز نیست» و گفتوگو در شرایطی که وی آن را «فریبنده» خواند، رد کرد. فرمانده نیروی زمینی ایران نیز تأکید کرد، «ایران آماده است در صورت ارتکاب اشتباه، دشمنان را درهم بشکند».
جنگ با ایران، کشوری با جمعیت 90 میلیونی، جامعه ای پیشرفته از نظر فناوری و ارتشی متشکل از 1 میلیون نظامی هرگز به نفع آمریکا نبوده است؛ نه در گذشته و نه اکنون. ترامپ نباید گمراه شود، جنگ با ایران به چند دلیل به منزله پایان دوره ریاست جمهوری اش خواهد بود. ایران تقریباً سه درصد نفت جهان را تأمین می کند و در صورت وقوع جنگ میان ایالات متحده و ایران، قیمت نفت خام که در حال حاضر میان 68.86 تا 72.28 دلار در هر بشکه است، امکان دارد تا 200 دلار در هر بشکه افزایش یابد.
تنگه هرمز، نقطه انسداد اصلی برای زنجیره تأمین نفت نیز مختل خواهد شد. ایران توانایی دارد با هدف قرار دادن زیرساخت های نفتی در حوزه خلیج فارس، ازجمله عربستان سعودی، واکنش نشان دهد که باعث وحشت بازار می شود و قیمت هر بشکه بنزین را که در حال حاضر به طور میانگین 3.13 دلار است، به نزدیک هفت دلار در هر بشکه و در برخی موارد به 10 دلار می رساند.
این رقم طبق داده هایی است که نشان می دهد هر یک دلار افزایش قیمت هر بشکه نفت خام به افزایش میان دو تا سه سنت در هر بشکه تبدیل می شود.
تلاش برای مدیریت اختلالات عرضه و تقاضا با استفاده از ذخایر راهبردی نفت نمی تواند خرید و احتکار وحشتناک مصرف کنندگان را جبران کند. علاوه بر این، افزایش حفاری داخلی در ایالات متحده به دلیل محدودیت های زیرساختی و محدودیت ظرفیت پالایش برای جبران کمبود منابع از خاورمیانه کافی نخواهد بود.
همه این موارد به اختلالات عمده، تورم بالا، خطر رکود اقتصادی و بی ثباتی بازار برای اقتصاد ایالات متحده منجر خواهد شد. مخارج مصرف کننده در بخش خرده فروشی کاهش، در حالی که قیمت مواد غذایی و سایر کالاها افزایش و هزینه های انرژی برای تولید، کشاورزی و حمل و نقل به شدت افزایش می یابد و از کنترل خارج می شود.
کند شدن رشد اقتصادی، ایالات متحده را به سمت رکود سوق می دهد و فدرال رزرو مجبور می شود با افزایش نرخ های بهره بسیار فراتر از محدوده فعلی 4.25 تا 4.5 درصد، تورم را در کنترل نگه دارد.
فروش خودرو نیز تحت تأثیر منفی قرار خواهد گرفت و سود شرکت های ترابری زمینی، هوایی و دریایی به شدت کاهش خواهد یافت. داوجونز و اس اند پی با فروش گسترده شوکه خواهند شد. آمریکا وارد وضعیت رکود تورمی بالا و رشد منفی خواهد شد، همانطور که در دوران تحریم نفتی 1973 اتفاق افتاد.
اثرات اقتصادی چندگانه بحران وام مسکن در سال 2008 و فروپاشی مالی متعاقب آن، که میان 16 تا 20 تریلیون دلار برای اقتصاد ایالات متحده هزینه داشت، به معیار تاریکی برای رکود اقتصاد ایالات متحده تبدیل خواهد شد.
به هم پیوستگی همه این مشکلات، از جنگ با ایران گرفته تا تعرفههای متقابل بالا، کاهش گسترده نیروی کار فدرال و هزینههای داخلی فدرال، اقتصاد راکد و متورم، بیکاری بالا و کاهش هزینههای مصرفکننده، به انقباض اقتصادی منجر میشود که مستلزم مداخله دولتی است که در حال برچیده شدن و حذف است.
این شرایط در کنار هم حالت «آتش سوزی سیاسی» ایجاد می کند. در نهایت، دونالد ترامپ هرگز ایران را در هم نخواهد شکست. برعکس، ایالات متحده در تلاش برای این کار، خود را در هم خواهد شکست.
تأثیر اقتصادی جنگ با ایران می تواند نه تنها به ریاست جمهوری ترامپ، بلکه برای اکثریت جمهوری خواه در مجلس نمایندگان و سنا پایان دهد، تغییر سیاسیای که از زمان انتخابات ریاست جمهوری فرانکلین روزولت در سال 1932 در سیاست آمریکا دیده نشده است.
در حالی که دولت در اوج قدرت مطلق خود قرار دارد، با تصمیم سرنوشت سازی درباره ایران مواجه است، تصمیمی که تعیین خواهد کرد آیا ماموریت انتخاباتی ترامپ در سال 2024 به همان سرعتی که مأموریت هوور در سال 1932 انجام شد، از بین خواهد رفت یا خیر.
اسرائیل خود در آشفتگی داخلی و با اعتراضات گسترده ای مواجه است که خواستار استعفای نتانیاهو هستند. نخست وزیر اسرائیل متهم به طولانی کردن جنگ، برکناری مقامهای ارشد امنیتی و حمله به قوه قضائیه برای منافع سیاسی خود است. می توان تصور کرد، ترامپ اگر منافع خود و آمریکا را در نظر میگیرد، امکان دارد با نتانیاهو تماس بگیرد و بگوید، «بی بی ما تا آخر با هم دوست هستیم، ولی اینجا آخرش است».