تزلزل در اتحاد امارات

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ امارات متحده عربی سال ۱۹۷۱ میلادی از اتحاد هفت امارت ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، امالقوین، رأسالخیمه و فجیره شکل گرفت. این کشور بر پایه شورای عالی اتحاد اداره میشود که از حاکمان هفت امارت تشکیل شده است. رئیس کشور از ابوظبی و معاون رئیس و نخستوزیر از دبی انتخاب میشود.
با وجود این تقسیم وظایف در سطح فدرال، هر امارت در امور داخلی خود اختیار مطلق دارد و مسائل کلان مانند سیاست خارجی و دفاع نیازمند همکاری میان امارتهاست. به رغم توافقات سیاسی حاکمان درباره ریاست کشور و دولت، گاه و بیگاه شایعاتی درباره اختلافات داخلی یا جدایی برخی امارتها مطرح میشود.
در پرونده هستهای ایران، گاه اختلافی میان ابوظبی و دبی دیده شده است، با این تفاوت که ابوظبی فشار به واشنگتن برای اعمال فشار سختتر و دبی تأکید بر ادامه مذاکرات با ایران را ترجیح دادهاند
واقعیت اینکه هفت امارت کاملاً منسجم و متحد نیستند و اختلافات بین آنها هرازچندگاهی بروز میکند. در مواردی، امارتهای دبی و شارجه به دلیل وابستگی گسترده به تجارت و اقتصاد غیرنفتی، رویکردی بازتر نسبت به ایران از خود نشان دادهاند، در حالی که ابوظبی، رأسالخیمه، عجمان و فجیره در دورههای مختلف مواضعی امنیتمحور اتخاذ کردهاند. نمونههای تاریخی هم وجود دارد، در هشت سال جنگ تحمیلی دبی، شارجه و امالقوین با تجارت روابط خود را با ایران حفظ کردند، در حالی که ابوظبی و رأسالخیمه با عراق همسو شدند.
این اختلافها در دوران معاصر نیز دوام یافته است. برای نمونه، در پرونده هستهای ایران، گاه اختلافی میان ابوظبی و دبی دیده شده است، با این تفاوت که ابوظبی فشار به واشنگتن برای اعمال فشار سختتر و دبی تأکید بر ادامه مذاکرات با ایران را ترجیح دادهاند. بحران سلامت شیخ خلیفه در سال ۲۰۱۴ و تغییر مدیریت سیاست خارجی کشور به دست محمد بن زاید، ولیعهد وقت ابوظبی، نشان از تشدید تمرکز و قدرتگیری مرکزی در دست یک نفر بود که به مرور باعث کاهش استقلال نسبی سایر امیرنشینها شد.
نارضایتی از سیاستهای ابوظبی پس از به قدرت رسیدن محمد بن زاید افزایش یافت. پیش از آن هر امارت تا اندازهای آزادی عمل داشت و گاه در سیاست خارجی نیز نظرات آنان مدنظر قرار میگرفت. اما با تحکیم جایگاه بن زاید و تعیین پسرش بهعنوان جانشین، استقلال سایر امیرنشینها کاهش یافت و تغییر در فرایند جانشینی از برادر به برادر نیز بر این روند صحّه گذاشت.
در این میان، امارتهای دیگر از ترس از دست رفتن استقلال خود سخن میگویند، نه نگرانی از واگذاریِ کامل قدرت به ابوظبی. برای دههها هر شیخنشین آزادی عمل نسبتاً زیادی در تعیین خط مشی داشت. با این حال بحران مالی دبی در سال ۲۰۰۹ و نیاز این امارت به کمک از ابوظبی این تعادل را پس از این سالها بهسود ابوظبی تغییر داد. با این کمک، جایگاهی عمومی و نمادین نیز به دست آمد، بلندترین ساختمان جهان که قرار بود به نام برج دبی شناخته شود، به افتخار رئیس ابوظبی به برج خلیفه تغییر نام یافت و در محافل خصوصی نیز همین تغییر سمتها و نامها نشان از تعادل تازه قدرت بود.
از آن زمان محمد بن زاید کنترل بیشتری بر سیاستهای خارجی و امنیتی پیدا کرد. آلنهیان در حوزه بازرگانی، انرژی و سرگرمی حضور گستردهای یافت و رویکردش به جنگطلبی، بدبینانه به سیاست تودهای و مخالفت با اسلامگرایی، به نحوی چارچوبی برای کشور تعیین کرد. در نگاه بسیاری از اماراتیها، فضای بحث عمومی بهویژه در دهه اخیر بهطور چشمگیری کاهش یافته است؛ گویی گفتوگو درباره منافع ملی جای خود را به خطوط قرمز تعیینشده دولت داده است.
نقش امارات در جنگ یمن نیز به نارضایتی امارتهای فقیرتر دامن زد؛ چرا که آنان سهم عظیمی از تلفات را تحمل کردند و تمایل ابوظبی به رویکرد جنگطلبانه با توجه به حمایت واشنگتن، همسو با دولت دونالد ترامپ، میتواند سایر امارات را آزار دهد. محمد بن زاید بهعنوان حاکم بالفعل کشور در عمل تصمیمگیرنده واحد سیاستها محسوب میشود و بهرغم وجود شورای عالی فدرال، گاه تصمیمات اصلی بدون نظرخواهی از اعضای این شورا گرفته میشود. این وضعیت به شکل بیاعتمادی یا نگرانی از تداوم همگرایی در میان امارتها تعبیر شده است.
در چنین زمینهای، انتشار برخی اخبار ضد و نقیض در شبکههای اجتماعی درباره احتمال جدایی شارجه از امارات متحده عربی دوباره توجه تحلیلگران را جلب کرده است. در میان تنشهای ژئوپلیتیکی گستردهتر، گمانهزنیها درباره تشکیل جمهوری مستقل در شارجه به صورت گسترده مطرح میشود. تارنمای راستیآزمایی جهانی پلیمارکت نیز بر روی اعلام جدایی شارجه از امارات امکان شرطبندی فراهم کرده است.
در همین تارنما محمد بن زاید در پیامی تأکید کرد، «مسئولیت سیاسی تنها امانت است و هر مسئول که تنها به منافع شخصی بیندیشد، امانتدار واقعی نیست». وقتی یک رهبر بر تجزیهناپذیر بودن وطن تأکید میکند، معمولاً به این معناست که خطر واگرایی دیگر فرضی نیست، بلکه در حال شکلگیری است. به اعتقاد ناظران این مسئله از بحران ژرفتر پس از جنگ تحمیلی محور آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران حکایت میکند؛ بحرانی که صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به حکمرانی و انسجام نخبگان نیز مربوط میشود.
امارت شارجه هویت اسلامی محافظهکارانه خود ازجمله ممنوعیت شدید مشروبات الکلی و تأکید قوی بر میراث فرهنگی را حفظ کرده است
شیخ محمد بن سلطان القاسمی، حاکم شارجه که رویکردی محافظهکار و روابط نزدیکی با پادشاهان سعودی دارد، از سیاست خارجی امارات ناراضی است و برخی منابع از مخالفت شدید خاندان حاکم شارجه با عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی میگویند. در نامهای که در منابع مختلف از جمله امارات لیکس گزارش شده است، القاسمی از یکجانبهگرایی بن زاید و امضاهای سریع توافق با رژیم صهیونیستی انتقاد کرده و هشدار داده که سکوت در برابر این مسائل میتواند مسیر جدایی شارجه از سایر امارات یا حتی اعلام استقلال را هموار کند. هرچند صحت و دلالتهای این نامهها هنوز از سوی منابع رسمی تأیید یا تکذیب نشده، اما آنها نشاندهنده وجود گسلهای سیاسی در سطح فرماندهی کشور است.
امارت شارجه هویت اسلامی محافظهکارانه خود ازجمله ممنوعیت شدید مشروبات الکلی و تأکید قوی بر میراث فرهنگی را حفظ کرده است. این رویکرد شارجه در تضاد با رویکرد «جهانشهری» امارتهای ابوظبی و دبی است. تنشها بین امارت شارجه با ابوظبی در برداشتهای سیاست خارجی نیز مشهود است، زیرا رهبری امارت شارجه مواضعی در طرفداری از ملت فلسطین ابراز کرده و افکار عمومی در برخی از مناطق امارات متحده عربی همچنان نسبت به عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی تحت توافقنامه سازش موسوم به «ابراهیم» به دیده شک و تردید مینگرد.
برخی تحولات منطقهای و داخلی ازجمله استقرار سامانههای پدافندی رژیم صهیونیستی در درون امارات متحده عربی و عملیات امنیتی و برخی بازداشتها در داخل این کشور، به اخبار ضد و نقیض و روایتهای شایع شده مبنی بر احتمال جدایی شارجه از امارات متحده عربی دامن زده است.
بنابراین، در فضای امروز، نسبت به وجود اختلافات داخلی قابلتوجه در امارات و احتمالاً ظهور گسلهای تازه هیچچیز غیرمعمول نیست. با این حال، گمانهزنی درباره جدایی شارجه یا هر امارت دیگری همچنان بیشتر به سمت تحلیلگران ژئوپلیتیک و روایتهای رسانهای میرود تا به واقعیت تثبیتشده. در کانون این تحلیلها، ترکیب فشارهای خارجی، مسائل اقتصادی و مدیریت داخلی قدرت بیدرنگ محمد بن زاید و جانشینان او نقشآفرینی میکند و این ترکیب میتواند بهتدریج به بازتعریف توازن قوا میان امارات و شورای عالی فدرال منجر شود.