ادعای سی‌ان‌ان در خصوص طرح پیشنهادی عمان برای تنگه هرمز هدف قرار گرفتن ۳ نفتکش عربستانی توسط یمن پیشنهاد جدید عمان درباره تنگه هرمز اعلام قرمز اینترپل علیه گروه‌های جدایی‌طلب ایرانی در اروپا عراقچی: حمله اوکراین به شناور ایرانی بی‌پاسخ نمی‌ماند نتانیاهو: با ترامپ درباره ایران گفت‌و‌گو خواهم کرد/ برای اقدامی گسترده‌تر در کرانه باختری آماده‌ایم ترامپ: اگر به ۱۰۰ درصد خواسته‌ها نرسیم، جنگ را از سر می‌گیریم جزئیات گفتگوی عراقچی و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا سقوط پهپاد نزدیک خانه بن گویر در کرانه باختری حمله اوکراین به کشتی ایرانی یک شهید بر جا گذاشت / وزارت خارجه اقدام تجاوزکارانه اوکراین را به شدت محکوم کرد اکسیوس: امروز و فردا امکان توافق وجود دارد / احتمال توافق در مورد تردد در تنگه هرمز و توقف حملات آمریکا وال‌استریت‌ژورنال: خیبرشکن موشکی دقیق و مرگبار است و خطرناک‌تر می‌شود حملاتی به پایگاه آمریکا در اربیل عراق کویت مدعی مشارکت نداشتن در حملات به ایران شد ترامپ موج جدید تعرفه‌ها علیه 60 کشور را کلید زد انصارالله: اقدامات اسرائیل در مسجدالاقصی، منطقه را به خطر می‌اندازد
یادداشت مهدی مبارک عبدالله، تحلیلگر عرب زبان؛

چرا غنی‌سازی برای عربستان آری، برای ایران خیر؟

خبر اخیر رئیس جمهور آمریکا مبنی بر موافقت با توافق هسته‌ای با عربستان نشان‌دهنده تغییر راهبردی سیاست واشنگتن درقبال گسترش سلاح‌های هسته‌ای است. چرا آمریکا ناگهان موضوعی را که تا دیروز برای ایران ممنوع بود، به پروژه برای عربستان تبدیل کرد.
مهدی مبارک عبدالله؛ تحلیلگر عرب زبان
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۷ - ۰۵ مرداد ۱۴۰۵ - 2026 July 27
کد خبر: ۳۱۴۳۲۱

چرا غنی‌سازی برای عربستان آری، برای ایران خیر؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ برای شروع و قبل از پرداختن به این موضوع، مقدمه‌ای ضروری را برای تأیید واقعیتی آشکار نمی‌توان بیان نکرد و آن، اینکه این یادداشت به هیچ وجه مخالف حق پادشاهی عربستان برای داشتن برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز نیست. برعکس، ما این گام را با افتخار می‌بینم، از آن استقبال می کنیم و آن را دستاورد عربی و اسلامی می‌دانیم که  در صورت  دستیابی، شایسته ستایش و حمایت است؛ زیرا دانش و فناوری هسته‌ای برای اهداف صلح‌آمیز، حق مشروعی است که به وسیله قوانین و کنوانسیون‌های بین‌المللی برای هر کشوری که به مقررات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پایبند باشد، تضمین می شود.

ما همچنان با امید به روزی چشم دوخته‌ایم که همه کشورهای عربی و اسلامی، به ویژه ایران، دارای برنامه‌های علمی و فناوری پیشرفته باشند، زیرا ملت‌ها دیگر با ثروتی که دارند سنجیده نمی‌شوند، بلکه با دانش و توانایی آنها در تولید فناوری و شکل دادن به آینده سنجیده می‌شوند. برنامه هسته‌ای عربستان محدود به تولید انرژی یا تنوع‌بخشی به اقتصاد نیست، بلکه انتظار می‌رود به شکل‌گیری نخستین نخبگان گسترده عرب در فیزیک، مهندسی هسته‌ای، مدیریت سوخت هسته‌ای و تحقیقات علمی تخصصی کمک کند. 

دولت آمریکا به عربستان برای توافقی چراغ سبز نشان داد که در آینده راه را برای غنی‌سازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت هسته‌ای باز می‌کند

این برنامه پیش از آنکه سرمایه‌گذاری در رآکتورها و تأسیسات باشد، سرمایه‌گذاری تمدنی در انسان‌ها و ذهن‌هاست. از این منظر، ما درباره مشروعیت برنامه هسته‌ای عربستان بحث نمی‌کنیم، بلکه سعی می‌کنیم تغییرات ژئوپلیتیکی عمده‌ای را که با چراغ سبز اخیر واشنگتن آشکار شده است، پیامدهایی را که فراتر از مرزهای عربستان گسترش می‌یابد و بر آینده کل منطقه تأثیر می‌گذارد، بررسی کنیم.  

خبر اخیر دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مبنی بر موافقت با توافق هسته‌ای غیرنظامی با عربستان، آنطور که دولت آمریکا سعی در به تصویر کشیدن آن داشت، صرفاً معامله اقتصادی جدید یا قراردادی برای ساخت رآکتور برای تولید برق نبود. بلکه این اقدام، نشان‌دهنده تغییر راهبردی عمیق در فلسفه سیاست آمریکا در قبال گسترش سلاح‌های هسته‌ای است و فروپاشی یکی از ریشه‌دارترین دکترین‌های افراطی را در غرب آسیا آشکار می‌کند؛ دکترینی که مانع از داشتن چرخه سوخت هسته‌ای مستقل در خارج از رژیم صهیونیستی به وسیله هر کشوری در منطقه می‌شود. از این رو، سؤال واقعی دیگر این نیست که عربستان از این توافق چه چیزی به دست آورده، بلکه این است چرا واشنگتن ناگهان سیاستی را که دهه‌ها از آن دفاع می‌کرد، کنار گذاشت و آنچه دیروز و امروز برای ایران ممنوع بود، به یک پروژه برای عربستان تبدیل شده است.

تغییر مرموز سیاست های گذشته

از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آمریکا شعار همیشگی خود را این گونه حفظ کرده که «غنی‌سازی اورانیوم به وسیله ایران کوتاه‌ترین راه برای دستیابی به سلاح‌ هسته‌ای و اجازه دادن به هر کشور غرب آسیا برای ایجاد این قابلیت، تهدیدی برای امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی است». واشنگتن با این شعار، ده‌ها بسته تحریمی را علیه تهران اعمال و مذاکرات سختی را با آن آغاز کرد که سال‌ها به طول انجامید. سپس به طور مستقیم و غیرمستقیم از عملیات خرابکاری و ترور علیه تأسیسات و دانشمندان ایرانی حمایت کرد. کار حتی به نقطه رویارویی نظامی با ادعای جلوگیری از دستیابی ایران به قابلیت هسته‌ای نظامی رسید.

صحنه قبلی با تمام پیامدهایش، امروز به طرز چشمگیری تغییر کرد؛ زمانی که دولت آمریکا به عربستان برای توافقی چراغ سبز نشان داد که در آینده راه را برای غنی‌سازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت هسته‌ای باز می‌کند، حتی اگر این کار با نظارت آمریکا یا در چارچوب ترتیبات فنی پیچیده انجام شود. این نشان می‌دهد مشکل آمریکا هرگز در خود فناوری هسته‌ای نبوده، بلکه در نهادی بوده که مالک آن است، چه کسی آن را مدیریت و چه کسی جهت استفاده از آن را تعیین می‌کند. بنابراین، به نظر نمی‌آید واشنگتن به اندازه‌ای که با استقلال تصمیم‌گیری هسته‌ای خارج از ساختار راهبردی خود مبارزه می‌کند، با غنی‌سازی اورانیوم مبارزه کند.

مطالعه تحلیلی دقیق مفاد  توافق آمریکا  و عربستان به نتیجه مهم‌تری منجر می‌شود: آمریکا به عربستان بمب اتمی نداده و در آینده قابل پیش‌بینی نیز نخواهد داد، اما چیزی خطرناک‌تر و ماندگارتر به آن داده است؛ حق ساخت پایگاه صنعتی و فناوری هسته‌ای یکپارچه. 

داشتن دانش هسته‌ای، زیرساخت‌ها و چرخه سوخت، آغاز ایجاد کشوری هسته‌ای در آینده است. درباره خود سلاح، اگر پایگاه علمی و فناوری لازم در دسترس باشد، صرفاً تصمیمی سیاسی است. این موضوع، توافق را به نقطه عطف راهبردی تبدیل می‌کند که بسیار فراتر از صرفاً تأسیس نیروگاه‌هاست.

عربستان، به نوبه خود اعتراف می کند انرژی هسته‌ای سنگ بنای پروژه اقتصادی بزرگ ریاض است. این کشور می‌خواهد مصرف داخلی نفت را کاهش دهد و مقادیر بیشتری برای صادرات آزاد کند. همچنین به دنبال ایجاد صنعت پیشرفته مبتنی بر معدن، مهندسی هسته‌ای، تحقیقات علمی، تولید سوخت هسته‌ای، شیرین‌سازی آب و صنایع سنگین است. همه اینها با چشم‌انداز پادشاهی برای ایجاد اقتصادی کمتر وابسته به نفت و رقابتی‌تر در دنیای فناوری پیشرفته سازگار است. از این منظر، به نظر می آید برنامه هسته‌ای عربستان پروژه ای توسعه‌ای و عملی است که در اصل هیچ اعتراضی برنمی‌انگیزد.

از دهه ۱۹۷۰، دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی بر یک اصل روشن استوار بوده است؛ جلوگیری از دستیابی هر کشوری در غرب آسیا به چرخه سوخت هسته‌ای مستقل. بنابراین، رژیم صهیونیستی سال ۱۹۸۱ میلادی رآکتور تموز عراق را بمباران، سال ۲۰۰۷ میلادی تأسیسات سوریه در دیرالزور را نابود کرد و جنگ اطلاعاتی آشکار علیه برنامه هسته‌ای ایران به راه انداخت که شامل ترور، بمب‌گذاری، خرابکاری، حملات سایبری و فشار سیاسی مداوم بر دولت‌های متوالی آمریکا بود. همه اینها با هدف حفظ رژیم صهیونیستی به عنوان تنها قدرت هسته‌ای در منطقه و در نتیجه اعطای برتری راهبردی دائمی و بازدارندگی بلامنازع به آن انجام شد.

تناقض عربی-آمریکایی

به نظر می آید این دکترین به ارث رسیده امروز با آزمون بی‌سابقه روبرو و تناقض اینجاست کسی که در را به روی نخستین برنامه عربی ای باز کرد که از نظر تئوری به آن اجازه نزدیک شدن به چرخه سوخت هسته‌ای می‌دهد، نه مسکو یا پکن، بلکه خود واشنگتن است. این یعنی آمریکا شروع به بازتنظیم اولویت‌های راهبردی خود بر اساس استانداردهای جدید کرده است که در آن انحصار هسته‌ای رژیم صهیونیستی دیگر تنها ارزش برتر نیست، بلکه حفظ نفوذ آمریکا در خلیج فارس و مقابله با نفوذ چین و روسیه از سخت‌گیری سنتی در موضوعات عدم اشاعه هسته‌ای مهم‌تر شده است.

از اینجا می‌توان یکی از مهمترین انگیزه‌های ترامپ را درک کرد و خود آمریکا به خوبی می‌داند عربستان کشوری نیست که به دنبال شریک باشد، به خصوص که جایگزین‌های واقعی در چین، روسیه، کره جنوبی و فرانسه دارد. اگر واشنگتن بر رد این پروژه اصرار ورزد، ریاض امکان دارد به سادگی به قدرت هسته‌ای دیگر روی آورد و در آن صورت آمریکا نه تنها قراردادهایی به ارزش صدها میلیارد دلار را از دست خواهد داد، بلکه توانایی خود را برای نفوذ در یکی از مهمترین برنامه‌های راهبردی در منطقه نیز از دست خواهد داد. بنابراین، واشنگتن از قبل ترجیح می‌داد برنامه عربستان به جای انتقال به رقبای بین‌المللی خود، زیر چتر فنی و سیاسی اش باقی بماند.

کسی که در را به روی نخستین برنامه عربی ای باز کرد که از نظر تئوری به آن اجازه نزدیک شدن به چرخه سوخت هسته‌ای می‌دهد، نه مسکو یا پکن، بلکه خود واشنگتن است

به ویژه از آنجایی که خطرناک‌ترین جنبه این توافق فقط به عربستان مربوط نمی‌شود، بلکه به آنچه در پی آن خواهد آمد نیز مربوط می‌شود. اگر غنی‌سازی اورانیوم در ریاض قابل قبول شود، در آینده متقاعد کردن سایر کشورهای منطقه برای مطالبه نکردن همین رفتار دشوار خواهد بود. در آن مرحله، مصر، ترکیه و شاید سایر کشورها امکان دارد خود را با توجیه سیاسی و قانونی برای مطالبه حقوق مشابه مواجه ببینند. این موضوع دری را به سوی غرب آسیا‌ی کاملاً متفاوت از غرب آسیایی که دهه‌های گذشته می‌شناختیم، باز می‌کند؛ جایی که رژیم صهیونیستی قدرت هسته‌ای را در انحصار خود داشت، در حالی که نقش دیگران به نظارت بر این انحصار و همزیستی با آن زیر فشار محدود می‌شد.

علاوه بر این، توافق هسته ای با عربستان، ایران را که به دلیل برنامه هسته‌ای‌اش در معرض تجاوز آمریکا قرار دارد، در برابر معادله جدیدی قرار می‌دهد که ادامه درخواست واشنگتن برای کنار گذاشتن کامل غنی‌سازی از سوی تهران و در عین حال اعطای حق دسترسی به آن در آینده به ریاض را دشوار می‌کند، زیرا این موضوع به رهبری ایران استدلال سیاسی و حقوقی قوی در برابر جهان می‌دهد تا تأیید کند موضوع هرگز غنی‌سازی نیست، بلکه صف‌بندی سیاسی، اتحادهای بین‌المللی، خصومت و حمایت مطلق از رژیم اشغالگر صهیونیستی است که هرگونه مذاکرات هسته‌ای در آینده را پیچیده و دستیابی به تفاهمات قابل قبول و پایدار را دشوارتر می‌کند.

برخی تحلیلگران و ناظران علناً می‌گویند این توافق ثابت کرده است جهان وارد مرحله جدیدی می‌شود که در آن قوانین عدم اشاعه هسته‌ای دیگر مانند گذشته مطلق نیستند، بلکه تابع معادلات منافع، نفوذ و موازنه قوا شده‌اند و آمریکا از سیاست عدم اشاعه به سیاست مدیریت اشاعه از درون حوزه نفوذ راهبردی خود و نه خارج از آن تغییر جهت داده است.

با بررسی دقیق‌تر، متوجه می‌شویم توافق هسته‌ای عربستان و آمریکا را نباید به عنوان قراردادی برای ساخت رآکتور یا معامله تجاری چند میلیارد دلاری در نظر گرفت، بلکه باید آن را اعلام تولد غرب آسیای جدیدی دانست که در آن قوانین بازدارندگی تغییر می‌کند و دکترین انحصار هسته‌ای رژیم صهیونیستی که بیش از نیم قرن بر منطقه حکومت کرده است، به تدریج رو به زوال می‌رود. اگر تاریخ معمولاً لحظات مهم تحول را سال‌ها پس از وقوع ثبت می‌کند،  احتمالاً این توافق در آینده به عنوان لحظه‌ای به یاد خواهد آمد که غرب آسیا از دوران انحصار هسته‌ای به دوران توازن هسته‌ای چندگانه حرکت کرد؛ جایی که دیگر سؤال این نیست چه کسی فناوری هسته‌ای را در اختیار دارد، بلکه سؤال این است چه کسی توانایی هدایت، کنترل مسیر و استفاده از آن را در ترسیم نقشه‌های جدید نفوذ در منطقه دارد.

شاید مهم‌ترین نکته‌ای که باید در همین زمینه به آن توجه کرد، اینکه توافق نه تنها درباره انرژی هسته‌ای، بلکه درباره بازمهندسی ساختار منطقه‌ای غرب آسیا نیز هست. واشنگتن نه تنها به ریاض حق فنی داده، بلکه به عنوان شریکی در شکل‌دهی به موازنه‌های دهه‌های آینده، موقعیت راهبردی جدیدی نیز به آن اعطا کرده است. بنابراین، خوانش صحیح این توافق نباید از تعداد رآکتورها یا نرخ غنی‌سازی، بلکه باید از تغییر جایگاه عربستان در چارچوب ساختار امنیتی منطقه‌ای محدود آغاز شود، زیرا این کشور از کشوری که امنیت را می‌خرد به کشوری که در ایجاد آن مشارکت می‌کند و از شریک اقتصادی بزرگ به قدرت علمی و فناوری ای که آماده مالکیت یکی از حساس‌ترین بخش‌های جهان است، تغییر می‌کند. این به خودی خود تحولی است که از بسیاری از جنبه‌های اقتصادی یا صنعتی این توافق، اهمیت بیشتری دارد.

بازتنظیم قوانین همکاری هسته‌ای آمریکا با غرب آسیا

انتظار می‌رود پیامدهای این توافق به مرزهای عربستان و آمریکا محدود نشود، بلکه در را به روی موجی از خواسته‌های منطقه‌ای مشابه باز کند. اگر واشنگتن موافقت کرده باشد به ریاض حقی را که دهه‌ها رد کرده بود، اعطا کند؛ در آینده برایش دشوار خواهد بود مخالف همان درخواست را توجیه کند، اگر سایر کشورهای عضو پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای آن را ارائه دهند. در آن صورت سؤال این نخواهد بود چه کسی برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز دارد، بلکه سؤال این خواهد بود آمریکا چگونه استانداردهای خود را که دهه‌ها بر جلوگیری از غنی‌سازی داخلی مبتنی بود و اکنون زیر فشار ژئوپلیتیک، تحولات منطقه‌ای و رقابت با چین و روسیه انعطاف‌پذیرتر شده است، بازتعریف خواهد کرد؟ از اینجا، توافق عربستان امکان دارد به سابقه حقوقی و سیاسی تبدیل شود که قوانین همکاری هسته‌ای آمریکا با کل غرب آسیا را از نو تدوین کند.

انتظار می‌رود پیامدهای این توافق به مرزهای عربستان و آمریکا محدود نشود، بلکه در را به روی موجی از خواسته‌های منطقه‌ای مشابه باز کند

در تحولی موازی و بسیار مهم، بیانیه رئیس جمهور آمریکا بُعد سیاسی جدیدی به این توافق بخشید، زمانی که اعلام کرد انعقاد توافق هسته‌ای غیرنظامی با عربستان، در وهله نخست، مشروط به پیوستن ریاض به توافق‌نامه ابراهیم و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و همچنین تعیین نقش انحصاری برای شرکت‌های آمریکایی در ساخت رآکتورها و مطالعات امکان‌سنجی کامل برای ارزیابی نیاز به غنی‌سازی تحت نظارت آمریکا خواهد بود. این یعنی واشنگتن فلسفه استفاده از فناوری هسته‌ای برای خدمت به اهداف راهبردی خود را به طور کامل کنار نگذاشته است، بلکه اعطای این امتیاز هسته‌ای را به دستیابی به دستاورد سیاسی و امنیتی با اهمیت فوق‌العاده برای رژیم صهیونیستی و خودش مرتبط کرده است. بنابراین، مشخص می‌شود انعطاف‌پذیری آمریکا در موافقت با غنی‌سازی، تغییر اساسی در دکترین عدم اشاعه هسته‌ای نبوده، بلکه به کارگیری مجدد این دکترین در توافق ژئوپلیتیکی گسترده‌تر است که در آن واشنگتن از برنامه هسته‌ای غیرنظامی به عنوان ابزاری برای بازترسیم اتحادهای منطقه‌ای و پیوند پیشرفت علمی و فناوری با محاسبات عادی‌سازی و ترتیبات امنیتی در غرب آسیا استفاده می‌کند. این موضوع به روشنی نشان می‌دهد پرونده هسته‌ای هرگز جدا از ملاحظات سیاسی و راهبردی نبوده، بلکه تنها شرایط استفاده از آن و ابزارها و روش‌های به‌کارگیری آن تغییر کرده است.

علاوه بر این، امروزه دیگر سؤال این نیست آیا عربستان برنامه هسته‌ای غیرنظامی خواهد داشت یا خیر، زیرا این موضوع به صورت سیاسی تعیین شده است. بلکه سؤال واقعی این است بقیه کشورهای منطقه چگونه با این تحول برخورد خواهند کرد و آیا ما با غرب آسیای با قابلیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز متعدد روبرو خواهیم شد یا اینکه منطقه به تدریج به سمت مرحله جدیدی از توازن بازدارندگی و رقابت فناوری حرکت خواهد کرد. مهمتر از همه، تأیید این توافق به وسیله واشنگتن جدا از محاسبات سیاسی آن نبود، که بیشتر نشان می‌دهد فناوری هسته‌ای دیگر فقط ابزاری برای توسعه یا تولید انرژی نیست، بلکه به کارت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است که برای تغییر شکل اتحادهای منطقه‌ای، پیوند دادن امتیازات راهبردی به پروژه‌های شهرک‌سازی و بازمهندسی ساختار منطقه‌ای مطابق با دیدگاه صهیونیستی-آمریکایی استفاده می‌شود.

بهره سخن

خطرناک‌ترین نکته درباره این توافق، نه آن چیزی که امروز مجاز می‌داند، بلکه سابقه سیاسی و راهبردی ای است که ایجاد می‌کند، زیرا قانونی که یک بار شکسته شود، به سختی می‌توان آن را به حالت قبل بازگرداند و  آنچه که به کشوری  با ملاحظات منافع و اتحادها اعطا شده است، محروم کردن سایر کشورها، به ویژه ایران، از آن در آینده دشوار خواهد بود. 

این موضوع امکان دارد توافق را به نقطه عطفی تبدیل کند که با آن غرب آسیا شروع به خروج از دوران انحصار هسته‌ای و ورود به مرحله جدیدی کند که اثرات آن برای دهه‌های آینده در غرب آسیا هسته‌ای جدید که با مشخصات ترامپ و گزینش آشکار تنظیم شده است، با تفسیرهای مختلف در تعامل خواهد بود؛ غرب آسیایی که در آن درهای غنی‌سازی برای عربستان باز و به روی ایران بسته می‌شود، جایی که ریاض  به استثنا و تهران به هدف تبدیل شده است.

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار