انصارالله یمن چگونه معادله قدرت را تغییر داد؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تحولات چند روز اخیر یمن را نمیتوان صرفاً ادامه جنگی فرسایشی دانست که بیش از یک دهه است جریان دارد. تصرف شهر بندری المخا و پیشروی انصارالله در امتداد ساحل دریای سرخ، در کنار گسترش حضور این جنبش در محدوده بابالمندب را میتوان نشانه مهمی در تغییر موازنه قدرت در یمن و حتی محیط پیرامون آن و همچنین غرب آسیا دانست.
انصارالله در جنگ موفق شد از موشکهای بالستیک، پهپادها و ... برای تحمیل هزینه به رقبایی استفاده کند که از نظر توانمندی مادی به مراتب گسترده تر هستند
یکی از مهمترین نکات ادعا شده، اینکه یمن عمدتاً قدرتی در داخل محدوده جغرافیایی خود برای مجادله بر سر گرفتن دولت است و کمتر به عنوان بازیگری که تأثیر اساسی بر موازنه قدرت و همچنین نظم امنیتی در غرب آسیا دارد شناخته میشده است. تغییرات اخیر در یمن به خوبی نشان می دهد چنین پیشفرضی غلط بود. انصارالله توانسته است قدرت خود را به اهرمی برای اثرگذاری بر محاسبات امنیتی عربستان، بازیگران منطقهای و حتی کشتیرانی بینالمللی تبدیل کند.
ریشه این تحول را میتوان در ابتدا در روندی جست وجو کرد که از سال 2014 میلادی آغاز شد. انصارالله در آن زمان بیشتر به عنوان جنبش عمدتاً مستقر در شمال یمن به بازیگری تبدیل شد که قادر بود مرکز سیاسی کشور را در اختیار خود قرار دهد و ساختار رسمی قدرت موجود را به چالش بکشد. جنگی که سالهای بعد به وقوع پیوست، بیشتر منازعه فرسایشی بود که در آن برتری مادی عربستان و حامیان دولت یمن الزاماً به برتری سیاسی و نظامی پایدار منجر نشد و این نیروها نتوانستند به قدر مقتضی انصارالله را تضعیف کنند. آتشبسی هم که سال 2022 میلادی شکل گرفت، در چارچوب توقف جنگ میتواند صورتبندی شود. انصارالله در این فاصله زمانی توانسته است کنترل خود را بر مناطق اصلی تحت نفوذش تثبیت کند و در شرایطی که رقبایش با چندپارگی سیاسی و نظامی مواجه بودند، انسجام نسبی خود را حفظ کنند.
نکته مهمی که در درک قدرت کنونی انصارالله باید مورد توجه قرار گیرد، فاصله گرفتن از تصور سنتی درباره قدرت در جنگ یمن است. قدرت این جنبش صرفاً مربوط به گستره سرزمینی نیست که در اختیار دارد، بلکه از ترکیب سه مؤلفه شکل گرفته است: کنترل سرزمینی، توانایی نظامی نامتقارن و ژئوپلیتیک مساعد.
این جنبش سالهای جنگ موفق شد از موشکهای بالستیک، پهپادها و ظرفیتهای ضد کشتی برای تحمیل هزینه به رقبایی استفاده کند که از نظر توانمندی مادی از انصارالله به مراتب گسترده تر هستند. درواقع انصارالله با توجه به عناصری که گفته شد، توانسته است به نوعی هزینههای اقدام نظامی علیه خود را به طرز قابل توجهی افزایش دهد تا جایی که کشوری مانند آمریکا، پس از یک ماه جنگ با انصارالله، با وجود توانمندی مادی بسیار قویتر، عقبنشینی کرد.
درواقع موضوع اصلی قدرت تخریب این سلاحها و فناوری آنها نیست، بلکه تناسب نداشتن میان هزینه حمله و دفاع است. بازیگر غیردولتی میتواند با استفاده از ابزارهای نسبتاً ارزانتر، طرف مقابل را وادار کند منابع بسیار بیشتری برای حفاظت از زیرساختها، بنادر، تأسیسات انرژی و خطوط ارتباطی خود اختصاص دهد. به عنوان نمونه میتوان در چند روز اخیر حملات انصارالله به خط لوله عربستان و بنادر آن را عنوان کرد. درواقع انصارالله با بالا بردن هزینه برای طرف مقابل و اتخاذ جنگ نامتقارن، هزینه جنگ با خود را بسیار بالا برده و حتی نوعی بازدارندگی پسینی ایجاد کرده است.
قدرتمندی دیگر انصارالله، جغرافیای یمن است. نزدیک بودن مناطق در کنترل یمن به دریای سرخ و بابالمندب باعث میشود قدرت این جنبش دیگر صرفاً محدود به تسلیحات نشود. بابالمندب یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان است و مسیر ارتباطی دریای سرخ را با خلیج عدن و اقیانوس هند را کنترل میکند. به همین دلیل است هر میزانی که قدرت انصارالله در سواحل غربی یمن افزایش یابد، درواقع پیامدهای بینالمللی میتواند داشته باشد. تصرف المخا در روزهای اخیر از این منظر اهمیت ویژهای مییابد، زیرا این شهر صرفاً یک نقطه ساحلی نیست، بلکه در مجاورت یکی از مهمترین و حساسترین مسیرهای دریایی جهان قرار دارد. گزارشهای اخیر از گسترش حضور انصارالله در جزیره میون و در محدوده بابالمندب خبر دادهاند که خود بسیار حائز اهمیت است.
اتفاقات اخیر، بیش از آنکه به معنای پیروزی نهایی باشد، نشانه تثبیت معادله جدید قدرت است
از سوی مقابل، نیروهای مورد حمایت عربستان، نیروهای محلی، شورای انتقالی جنوب و مجموعهای از گروههای نظامی و سیاسی منافع یکسانی ندارند. همین موضوع باعث شده است میزان حمایتهای خارجی از نیروهای مخالف انصارالله نتواند لزوماً به انسجام مهم تبدیل شود. بنابراین یکی از مهمترین مزیتهای انصارالله را میتوان برخورداری از انسجام بیشتر در مقایسه با رقبای پراکندهتر دانست.
بهره سخن
به نوعی شاهد شکلی از انتقال قدرت هستیم. انصارالله پیش تر توانسته بود دولت مرکزی و بخش مهمی از شمال یمن را در اختیار خود بگیرد؛ اما اکنون کنترل و نفوذ آن در امتداد ساحل غربی و نزدیک شدن بیشتر به بابالمندب، امکان تبدیل این قدرت زمینی به اهرم ژئوپلیتیکی را افزایش داده است. به همین دلیل، موضوع دیگر صرفاً این نیست که چه کسی صنعا را مدیریت میکند، بلکه این است که چه کسی تأثیرگذاری بیشتری بر معادلات بینالمللی خواهد داشت. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که شاهد هستیم زیرساختهای نفتی عربستان در چند روز اخیر مورد حملات پهپادی قرار گرفته است.
به طور کلی نمیتوان این عملیاتها را به مثابه پیروزی نهایی انصارالله صورتبندی کرد. این جنبش همچنان با مشکلات جدی دست و پنجه نرم میکند. درواقع اتفاقات اخیر، بیش از آنکه به معنای پیروزی نهایی باشد، نشانه تثبیت معادله جدید قدرت است. اگر در آغاز مداخله عربستان پرسش این بود که چگونه میتوان انصارالله را کنار زد، اکنون پرسش این است چگونه میتوان انصارالله را کنترل و مهار کرد. تا جایی که بن سلمان، ولیعهد عربستان دوبار از آمریکا درخواست مداخله کرد و هردو بار با پاسخ منفی روبهرو شده است. همین تغییر در صورت مسئله شاید روشنترین نشانهای باشد که موازنه قدرت در یمن دیگر به همان موازنه سالهای نخست جنگ شبیه نیست.