کره جنوبی برای مشارکت در درگیری‌ غرب آسیا نیرو اعزام نمی‌کند پنتاگون خروج بخشی از نیروهای آمریکا از اروپا را بررسی می‌کند شکست طرح ضد ایرانی آمریکا در شورای امنیت با وتوی روسیه و چین جنایت جدید مزدوران سعودی در تعز؛ 3 کودک یمنی شهید شدند واکنش بقائی به ادعای واهی عربستان در خصوص تعرض به مکه مکرمه انهدام پنجاه و سومین پهپاد MQ-9 ارتش تروریستی آمریکا کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل: آمریکا علیه ایران جنایت جنگی مرتکب شده است هشدار درباره حملات عامدانه اسرائیل برای فعال کردن گسل‌های زلزله لبنان عراقچی پس از سفر چین: تصمیمات امروز پیامدهای گسترده‌ای خواهد داشت ترامپ با سران کشورهای عربی خلیج فارس درباره جنگ ایران گفت‌وگو می‌کند واشنگتن پست: راهی برای متوقف کردن انصارالله وجود ندارد جدیدترین ادعای سخنگوی سنتکام علیه ایران جنگنده F-۴۷ آمریکا به پرواز نزدیک می‌شود فاکس نیوز مدعی حمله پهپادی و موشکی ایران به کشتی آمریکایی شد برخورد شناور‌های دریایی هند و پاکستان در دریای عرب؛ دهلی نو کاردار اسلام‌آباد را احضار کرد
یادداشت بثینه علیق، تحلیلگر لبنانی؛

چرا تحریم‌های اقتصادی آمریکا شکست می‌خورند؟

اتکای مداوم آمریکا به سیاست افزایش تحریم‌ها، فقدان عمیق درک ویژگی‌های جامعه ایرانی و شکاف بین برداشتی که سیاست تحریم‌ها بر آن بنا شده بود و پیچیدگی‌های ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران را آشکار کرده است.
بثینه علیق؛ تحلیلگر لبنانی
تاریخ انتشار: ۱۴:۳۲ - ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - 2026 September 18
کد خبر: ۳۱۸۹۰۷

چرا تحریم‌های اقتصادی آمریکا شکست می‌خورند؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ بدون شک، یکی از عوامل کلیدی در موفقیت یا شکست تحریم‌های اقتصادی، نحوه برخورد جامعه هدف با آنهاست. گرچه درست است دولت‌ها برای توسعه سازوکارهای دور زدن تحریم‌ها، یافتن جایگزین‌هایی برای کاهش اثرات تحریم ها و تدوین سیاست‌ها و برنامه‌هایی برای محدود کردن توانایی اعمال‌کنندگان تحریم‌ها در دستیابی به اهدافشان تلاش می‌کنند، اما عامل تعیین‌کننده همچنان ظرفیت خود جامعه برای تحمل و سازگاری با فشارهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از آن است.

برخی کسانی که پژوهشگران با آنها مصاحبه کردند، از کنار گذاشتن مداوم سود پول و مصرف‌گرایی و جست وجوی فضاهای جایگزین در طبیعت، موسیقی، هنر و زندگی اجتماعی گفتند

به نظر می آید جامعه ایران در این زمینه تا حد زیادی موفق بوده است. معادله‌ای که سیاست «فشار حداکثری» بر آن بنا شده بود، فرض می‌کرد کاهش رفاه مردم به افزایش خشم عمومی، سوق دادن شهروندان به فشار بر دولت برای تغییر سیاست‌هایش یا افزایش اعتراضات داخلی تا حدی منجر می‌شود که ثبات نظام را تهدید ‌کند. با وجود این، معادله در ایران آنطور که طراحان آن پیش‌بینی کرده بودند، کار نکرد که این موضوع مستلزم بررسی ماهیت جامعه ایران و عواملی است که در تاب‌آوری و سازگاری آن نقش داشته‌اند.

تعدادی از پژوهشگران تلاش کرده‌اند به وسیله مطالعات و تحقیقاتی که به نتیجه دست یافته نشان دهند تاب‌آوری ایرانیان را می توان به عنوان پدیده پیچیده اجتماعی و تاریخی در نظر گرفت که در آن عوامل مذهبی، ملی و خانوادگی همراه با شبکه‌های همبستگی و انسجام اجتماعی و توانایی انباشته شده برای سازگاری با بحران‌ها، در هم تنیده شده‌اند.

ولی نصر و چند پژوهشگر دیگر در کتاب خود با عنوان «تحریم‌ها چگونه کار می‌کنند: ایران و تأثیر جنگ اقتصادی»، تجربه ایران را به عنوان چالشی برای این باور رایج ارائه می‌دهند که تحریم‌های گسترده، فشار اجتماعی فزاینده‌ای ایجاد می‌کند و هزینه سیاست‌های دولت را آنقدر بالا می‌برد که دولت مجبور به تغییر رفتار خود می‌شود. تجربه ارائه شده در کتاب نشان می‌دهد معادله‌ای که فرض می‌کند «فشار حداکثری» به طور خودکار به قیام مردمی علیه دولت منجر می‌شود، چندان ساده نیست.

پژوهشگران به وسیله مطالعه شاخص‌های اقتصادی و نظریه‌پردازی سیاسی به این نتیجه دست نیافتند، بلکه به وسیله رویکردی اجتماعی و انسان‌شناختی مبتنی بر جلسات، مصاحبه‌ها و اظهارات شهروندان ایرانی از اقشار و طبقات اجتماعی مختلف به این نتیجه پی برده اند.

این کتاب شرح می‌دهد چگونه ایرانیان زندگی خود را زیر تحریم‌ها، که برای بسیاری از آنها از بحران موقت به واقعیت بلندمدت تبدیل شد، سازماندهی مجدد کردند. اظهارات مردم، راهبرد‌های متنوع مقابله و تغییرات در رفتار و الگوهای مصرف، ازجمله اولویت‌بندی مجدد نیازها، جست وجوی جایگزین‌های داخلی و تنظیم سبک زندگی و انتظارات را با واقعیت اقتصادی جدید آشکار می‌کند.

برخی کسانی که پژوهشگران با آنها مصاحبه کردند، از کنار گذاشتن مداوم سود پول و مصرف‌گرایی و جست وجوی فضاهای جایگزین در طبیعت، موسیقی، هنر و زندگی اجتماعی گفتند. 

در فصل آخر کتاب با عنوان «محاصره دائمی»، نویسندگان توضیح می‌دهند چگونه پس از دهه‌ها تحریم، ایرانیان با هر دور جدید اقدامات به عنوان «شوک» استثنایی، کمتر سازگار شده‌اند. تحریم‌ها به تدریج به وضعیت تقریباً دائمی تبدیل شده‌اند و جامعه دیگر آنها را به عنوان رویداد اضطراری که پس از چند ماه از بین می‌رود، درک نمی‌کند، بلکه به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از محیط اقتصادی و اجتماعی که در آن تصمیمات شخصی و نهادی گرفته می‌شود، می‌بیند.

ایده مهم دیگری که کتاب ارائه می‌دهد این است که تحریم‌ها لزوماً رابطه بین شهروندان و دولت را قطع نکردند، بلکه به تغییر شکل آن کمک کردند. زیر فشارهای اقتصادی، بخشی از جامعه بیشتر به شبکه‌ها، نهادها و سازوکارهای حمایتی و حفاظتی دولت وابسته شدند.

در اینجا یکی از قابل توجه‌ترین تناقض‌های تحریم‌ها نهفته است: فشار اقتصادی به جای تضعیف دولت در رابطه‌اش با جامعه، می‌تواند وابستگی شهروندان به دولت و نهادها و شبکه‌های مرتبط با آن را افزایش دهد. از این منظر، نویسندگان کتاب استدلال می‌کنند تحریم‌ها، از برخی جهات، به جای تضعیف آن به «تقویت دولت ایران» کمک کرده‌اند، همانطور که نظریه سنتی تحریم‌ها پیش‌بینی کرده بود. 

یکی از جنبه‌های فرهنگ تاب‌آوری ایران را می‌توان به وسیله تعامل دو عامل کلیدی درک کرد: دین، با مفاهیم صبر، فداکاری و شهادت و ملی‌گرایی، با پیوند آن با سرزمین، تاریخ و هویت ملی

این نتیجه‌گیری با تعدادی از مطالعات و تحقیقاتی که تاب‌آوری ایرانیان را پدیده پیچیده اجتماعی و تاریخی می‌دانند، تلاقی دارد.  ازجمله عناصری که شایسته توجه هستند، حافظه سیاسی و جمعی است که در جنگ تحمیلی هشت ساله ایران و عراق شکل گرفت. جنگی که سال ۱۹۸۸ میلادی پایان یافت، به حافظه اجتماعی و فرهنگی تبدیل شد که به وسیله شهدا، مزار آنها، بناهای تاریخی، موزه‌ها و مراسم یادبود همچنان پابرجاست. 

نسلی که آن جنگ و محاصره، فشارها و محرومیت‌های همراه آن را تجربه کرد، گنجینه‌ای از خاطرات و تجربه‌ها را درباره چگونگی زندگی در شرایط جنگ، انزوا و فشارهای اقتصادی به نسل‌های بعدی منتقل کرد. این خاطره با گفتمانی مذهبی در هم آمیخته است که به مفاهیم صبر، شهادت و فداکاری اهمیت محوری می‌دهد. 

با وجود این، عامل دیگری وجود دارد که اهمیت آن را نمی‌توان دست کم گرفت و آن احساس ملی و میهن‌پرستی است که منبع دیگری از بسیج و تاب‌آوری نیز هست.  این نکته با توجه به حضور اقلیت‌های مذهبی، ازجمله زرتشتیان و مسیحیان، در تعدادی از مقاطع ملی و محوری، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد و نشان می‌دهد ایران، علاوه بر عامل مذهبی، به عنوان سرزمین، هویت و وابستگی ملی، منبع بسیج و آمادگی برای دفاع و فداکاری نیز بوده است.

از این منظر، یکی از جنبه‌های فرهنگ تاب‌آوری ایران را می‌توان به وسیله تعامل دو عامل کلیدی درک کرد: دین، با مفاهیم صبر، فداکاری و شهادت و ملی‌گرایی، با پیوند آن با سرزمین، تاریخ و هویت ملی. این دو عامل لزوماً به صورت جداگانه عمل نمی‌کنند؛ بلکه در زمان جنگ و فشار خارجی در هم تنیده و تقویت می‌شوند.

علاوه بر این، ساختار خانواده، شبکه‌های اجتماعی، سازوکارهای اقتصادی غیررسمی و اشکال سازگاری نهادی نیز وجود دارند. ایرانیان بحران را به عنوان افراد اقتصادی منزوی تجربه نکردند؛ بلکه شبکه‌های خانوادگی، روابط اجتماعی، فضاهای فرهنگی و زندگی روزمره همچنان زیر فشار تحریم‌ها به فعالیت خود ادامه دادند. این موضوع برای درک ظرفیت یک جامعه برای جذب و سازگاری با شوک‌ها بسیار مهم است، به جای اینکه فرض کنیم کاهش سطح درآمد و مصرف به طور خودکار به فروپاشی اجتماعی یا نتیجه سیاسی مورد نظر تحریم‌کنندگان منجر خواهد شد.

از اینجا می‌توان گفت شرط‌بندی مداوم آمریکا بر افزایش تحریم‌ها، فقدان عمیق درک ویژگی‌های جامعه ایرانی و شکاف بین برداشتی که سیاست تحریم‌ها بر آن استوار بود و پیچیدگی‌های ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران را آشکار کرد.

معادله‌ای که تقریباً مستقیماً افزایش فشارهای اقتصادی، افزایش نارضایتی اجتماعی و تبدیل این نارضایتی به فشار سیاسی که قادر به تحمیل تغییر در سیاست‌های دولت است را به هم مرتبط می‌کرد، به اندازه کافی عناصر انباشته شده سازگاری و تاب‌آوری در جامعه ایران را در نظر نگرفت.

این یعنی با وجود اثرات اقتصادی و اجتماعی تحریم‌ها، این تحریم‌ها به نتیجه سیاسی مورد نظر تحریم‌کنندگان منجر نشده و وضعیت ایران پیچیده‌تر از آن چیزی است که طرفداران سیاست «فشار حداکثری» تصور می‌کردند. 

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار