یادداشت اختصاصی علی قادری، کارشناس مسائل بین‌الملل؛

ابعاد راهبرد جدید ترامپ در قبال ایران

سیاست خارجی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران پس از بازگشت ترامپ به کاخ سفید وارد مرحله جدیدی شده است که از منظر عمق و گستره، با دوره نخست ریاست جمهوری‌اش تفاوت‌های بنیادین دارد.
علی قادری؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۱۴:۰۷ - ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 February 17
کد خبر: ۳۰۱۹۰۶

ابعاد راهبرد جدید ترامپ در قبال ایران

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ اگر سال ۲۰۱۸ میلادی واشنگتن با خروج از برجام و اعمال «فشار حداکثری» به دنبال تغییر رفتار تهران و وادار کردن به پذیرش شروط 12‌گانه مایک پمپئو، وزیر امور خارجه وقت بود، اکنون شاهد اجرای راهبردی هستیم که تحلیلگران آن را «بی‌ثبات‌سازی حداکثری[1]» توصیف می‌کنند. در دکترین جدید، هدف دیگر صرفاً دستیابی به توافق هسته‌ای یا منطقه‌ای نیست؛ بلکه هدف قرار دادن «ثبات سیاسی» و «تاب‌آوری اجتماعی» ایران به عنوان پیش‌شرطی برای فروپاشی درونی یا تسلیم مطلق است. این یادداشت به کالبدشکافی ابعاد مختلف این سیاست و ابزارهای نوین آن می‌پردازد.

  1. دولت ترامپ با استفاده از کلان‌داده‌ها و عملیات‌های روانی در فضای مجازی، به دنبال فعال‌سازی گسل‌های قومی، مذهبی و طبقاتی در ایران است

    بازتعریف جنگ اقتصادی: از تحریم تا تخریب معیشت

در دوره نخست ترامپ، تحریم‌ها عمدتاً بر درآمدهای نفتی و دسترسی به نظام بانکی متمرکز بود تا دولت ایران را از منابع ارزی محروم کند. اما در راهبرد بی‌ثبات‌سازی حداکثری، اقتصاد نه به عنوان ابزار فشار برای مذاکره، بلکه به عنوان یک «سلاح کشتار جمعی مدنی» نگریسته می‌شود که هدف آن فروپاشی قرارداد اجتماعی میان دولت و ملت است.

  • مهندسی ابرتورم و سقوط پول ملی:  برخلاف گذشته که تحریم‌ها با هدف کاهش منابع دولت اعمال می‌شد، اکنون تمرکز بر تخریب قدرت خرید توده‌هاست. واشنگتن با استفاده از ابزارهای نوین مالی و فشار بر بازارهای ارز مجاور (مانند دبی و سلیمانیه)، به دنبال ایجاد نوسانات شدید و غیرقابل پیش‌بینی در بازار ارز ایران و هدف این است هرگونه امکان برنامه‌ریزی اقتصادی از مردم سلب شود. این وضعیت، طبقه متوسط را که موتور محرک ثبات سیاسی است، به سمت فقر مطلق سوق می دهد و ظرفیت اعتراضات معیشتی را به تهدید امنیتی دائمی و غیرقابل کنترل تبدیل می‌کند.
  • جنگ زنجیره تأمین و تروریسم معیشتی:  سیاست جدید شامل انسداد ساختاری مسیرهای واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه کارخانجات و دارو به وسیله فشار بر کشورهای واسطه و شرکت‌های لجستیکی است. ایجاد کمبودهای مقطعی و تصنعی در کالاهای راهبردی، بخشی از پروژه «تولید نارضایتی توده‌ای» است. در این الگو، هدف اصلی نه شخص مسئولان، بلکه سفره مردم است تا به وسیله فشار گرسنگی و فقر، بدنه اجتماعی را علیه ساختار سیاسی بشورانند.

2-    بی‌ثبات‌سازی سیاسی و اجتماعی: مهندسی گسست و جنگ روایت‌ها در عصر دیجیتال

بی‌ثبات‌سازی سیاسی در این دکترین، بر پایه تضعیف مشروعیت داخلی و ایجاد گسست‌های جبران‌ناپذیر میان ملت و حاکمیت استوار و آمریکا در این مرحله، فراتر از حمایت‌های لفظی، به سمت «مهندسی فعال اعتراضات» و مدیریت افکار عمومی حرکت کرده است.

  • سرمایه‌گذاری بر شکاف‌های هویتی و گسل‌های اجتماعی:  دولت ترامپ با استفاده از کلان‌داده‌ها (Big Data) و عملیات‌های روانی پیشرفته در فضای مجازی، به دنبال فعال‌سازی گسل‌های قومی، مذهبی و طبقاتی در ایران است. هدف اینکه هر مطالبه صنفی، زیست‌محیطی یا محلی، بلافاصله به وسیله شبکه‌های اجتماعی مورد حمایت، به یک چالش سیاسی کلان علیه مرکزیت نظام تبدیل شود. این راهبرد به دنبال آن است که حاکمیت را در وضعیت «بحران دائمی مدیریت» قرار دهد، به طوری که هر کنش دولت با واکنش منفی و بدبینی عمومی مواجه شود.
  • حمایت از اپوزیسیون متکثر و پروژه «سلب مرجعیت» : برخلاف دوره قبل که آمریکا ممکن بود بر یک گروه خاص تمرکز کند، اکنون راهبرد «هزار ضربه چاقو» دنبال می‌شود. حمایت همزمان از جریان‌های مختلف اپوزیسیون، نه لزوماً برای به قدرت رساندن یکی از آن‌ها، بلکه برای ایجاد فضایی از آشفتگی سیاسی و سلب مرجعیت از نهادهای داخلی و نخبگان میانجی است. هدف نهایی، ایجاد خلاء قدرت ذهنی در جامعه است که در آن هیچ صدایی جز صدای اعتراض و فروپاشی شنیده نشود.

3-    بُعد امنیتی و فناوری: جنگ هیبریدی و فلج‌سازی زیرساختی

یکی از پیچیده‌ترین و مخرب‌ترین ابعاد بی‌ثبات‌سازی حداکثری، استفاده از فناوری برای فلج کردن زندگی روزمره و ایجاد هرج‌ومرج شهری است. سال ۲۰۲۵ و اوایل سال جاری میلادی شاهد تغییر ماهیت حملات از اهداف نظامی به اهداف مدنی بوده‌ایم.

  • تروریسم سایبری علیه خدمات عمومی:  حملات مکرر و هماهنگ به سامانه‌های توزیع سوخت، شبکه‌های بانکی، سامانه های توزیع برق و حتی شبکه‌های حمل‌ونقل شهری، با هدف القای حس «ناتوانی مطلق دولت» انجام می‌شود. وقتی شهروندان در زندگی روزمره خود با قطعی مکرر خدمات مواجه شوند، خشم ناشی از این ناکارآمدی به طور مستقیم متوجه ساختار سیاسی می‌شود. این نوع از بی‌ثبات‌سازی، بدون نیاز به حضور فیزیکی یا شلیک گلوله، امنیت روانی جامعه را درهم می‌شکند و حس ناامنی را به عمق خانه‌های مردم می‌برد.
  • استفاده از هوش مصنوعی و دیپ‌فیک در جنگ اطلاعاتی:  تولید محتواهای جعلی (Deepfakes)  بسیار واقع‌گرایانه و پخش شایعات هدفمند درباره سلامت مسئولان عالی‌رتبه، اختلافات درونی حاکمیت یا وضعیت بحرانی ذخایر راهبردی، ابزارهایی هستند که در دکترین جدید برای ایجاد  وحشت عمومی (Public Panic) و بی‌ثباتی سیاسی لحظه‌ای به کار گرفته می‌شوند.

4-    انزوای دیپلماتیک و تضعیف عمق راهبردی: محاصره در محیط پیرامونی

در سطح منطقه‌ای، سیاست بی‌ثبات‌سازی حداکثری به دنبال قطع بازوهای نفوذ ایران و تبدیل آن به یک قدرت محصور و منزوی است که توان اثرگذاری بر تحولات پیرامونی خود را نداشته باشد.

  • تکمیل حلقه محاصره به وسیله پیمان ابراهیم2:  تلاش برای پیوستن کشورهای بیشتر حوزه خلیج فارس و حتی آسیای مرکزی به ائتلاف‌های امنیتی و نظامی با رژیم صهیونیستی، هدفش تغییر موازنه قوا به زیان ایران است. این محاصره دیپلماتیک به دنبال آن است که ایران را در محیط امنیتی خود غریبه کند و هزینه‌های دفاعی آن را به شدت افزایش دهد.
  • فشار بر متحدان و شرکای اقتصادی:  واشنگتن با اعمال فشارهای سنگین بر عراق، لبنان و سوریه برای قطع پیوندهای اقتصادی و مالی با ایران، به دنبال تضعیف «عمق راهبردی» جمهوری اسلامی و منطق کار بر این فرض استوار است، ایرانی که درگیر بحران‌های داخلی شده و متحدان منطقه‌ای‌اش را نیز زیر فشار می‌بیند، در نهایت در برابر اراده آمریکا تسلیم خواهد شد یا از درون فرو خواهد پاشید.

جمع‌بندی: مخاطرات بازی با حاصل‌جمع صفر

سیاست «بی‌ثبات‌سازی حداکثری» دونالد ترامپ در سال جاری میلادی قماری بزرگ بر سر امنیت و ثبات کل منطقه غرب آسیاست. اگرچه این سیاست فشار بی‌سابقه‌ای بر ساختار سیاسی و اقتصادی ایران وارد می کند، اما خطرات بزرگی را نیز متوجه منافع جهانی ساخته است. تبدیل ایران به یک فضای بی‌ثبات یا ایجاد هرج‌ومرج در کشوری با این وسعت و موقعیت ژئوپلیتیک حساس، می‌تواند به موج‌های عظیم مهاجرت، بی‌ثباتی پایدار در بازار انرژی و تقویت گروه‌های تروریستی تندرو در خلاء قدرت ناشی از بی‌ثباتی منجر شود.

تفاوت بنیادین میان فشار حداکثری و بی‌ثبات‌سازی حداکثری در این واقعیت تلخ نهفته است؛ در اولی، هدف «تغییر رفتار برای توافق» بود؛ در دومی، هدف «تخریب ظرفیت‌های ملی و فرسایش ساختاری» است. این رویکرد، مرزهای میان صلح و جنگ را از بین برده و منطقه را در وضعیتی از «جنگ خاکستری دائمی» قرار داده است. در نهایت، موفقیت یا شکست این سیاست بیش از آنکه به فشارهای خارجی وابسته باشد، به توانایی جامعه ایران در حفظ انسجام داخلی و قدرت حاکمیت در پاسخگویی به مطالبات برحق مردم بستگی خواهد داشت.


____________________________________________________________________________________________________________

[1] - Maximum Destabilization

 

ارسال نظر