زمین تشنه و جمعیت ناتراز، آزمون ورشکستگی آبی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ آمارهای رسمی میگوید بیش از ۹۹ درصد جمعیت ایران درجاتی از خشکسالی را تجربه و ۶۴.۲ درصد در مناطقی زندگی میکنند که گرفتار خشکسالی شدید است. پاییز ۱۴۰۴ نیز سومین پاییز گرم نیمقرن اخیر بود و ۲۴ استان بارشی کمتر از میانگین بلندمدت داشتند. افزایش ۸۰ درصدی بارش نسبت به سال قبل هم این تصویر را اصلاح نکرده است؛ زیرا سال قبل خود از خشکترین سالها بود و خشکسالی، متغیری انباشتی است.
گزارش ها نشان میدهد بحران آب دیگر فقط معضل کمبود بارش نیست؛ بلکه بازتاب ناترازی ساختاری میان جمعیت و اقتصاد از سویی و ظرفیت آبی سرزمین از سوی دیگر است.
ریشه دیگر بحران، تناسب نداشتن جغرافیای جمعیت با جغرافیای آب است
خشکسالی انباشته، نه بحران یک فصل
ایران اکنون با خشکسالی جاری روبهرو نیست؛ با خشکسالی انباشته روبهروست. کشور وارد ششمین سال پیاپی خشکسالی شده است و گزارشهای رسمی از کاهش شدید ورودی آب به سدها و پایین بودن ذخایر در بسیاری از حوضهها حکایت دارد. چند سال کمبارشی، ذخایر سطحی و زیرزمینی را تخلیه میکند و یک فصل نسبتاً پربارش نمیتواند کسری چندساله را جبران کند. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که امسال چقدر باران آمد؛ پرسش این است که چقدر از ظرفیت آبی کشور در سالهای گذشته مصرف یا نابود شده است.
وضعیت را نمیتوان تنها با واژه «خشکسالی» توصیف کرد. خشکسالی پدیدهای اقلیمی و تا حدی چرخهای است؛ اما وقتی مصرف بهطور مزمن از تغذیه منابع پیشی بگیرد، جامعه وارد وضعیت «ورشکستگی آبی» میشود. بخش بزرگی از آب مصرفی کشور از سفرههای زیرزمینی تأمین میشود؛ سفرههایی که تغذیهشان بسیار کندتر از برداشت از آنهاست. برداشت بیرویه باعث فشرده شدن لایههای زمین و فرونشست شده است. فرونشست فقط خطر ژئوتکنیکی نیست؛ ظرفیت ذخیره آب در سفرهها را برای همیشه کاهش میدهد.
سفره فشردهشده توان ذخیرهسازی خود را از دست میدهد؛ حتی اگر بارش به وضع عادی بازگردد، بخشی از توان زمین برای نگهداشتن آب وجود نخواهد داشت. در بسیاری مناطق، افت سطح آب زیرزمینی به نفوذ آب شور یا افزایش شوری منجر شده؛ یعنی حتی آبی که باقی میماند لزوماً قابل استفاده نیست. کاهش حقابه زیستمحیطی نیز گردوغبار و تخریب اکوسیستمها را افزایش می دهد و فشار بر منابع آب را بیشتر کرده است.
ناترازی جمعیت و آب
ریشه دیگر بحران، تناسب نداشتن جغرافیای جمعیت با جغرافیای آب است. فلات مرکزی با بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور تنها حدود ۱۰ درصد منابع آب تجدیدپذیر را در اختیار دارد. حوضه آبریز مرکزی که کلانشهرهایی مانند تهران، کرج، قم، مشهد و کرمان را در خود جای داده از کمآبترین حوضههای کشور، اما حدود ۳۸ تا ۴۰ درصد جمعیت ایران در آن متمرکز شده است. در تهران این ناترازی بحرانیتر است: استان تهران با بیش از ۱۴ میلیون نفر بار سنگینی بر منابع آبی منطقه تحمیل میکند، در حالی که ظرفیت برد پایدار آن بسیار کمتر برآورد میشود.
تهران رودخانه دائمی و پرآبی ندارد که پاسخگوی جمعیت میلیونی و فعالیت اقتصادی متمرکز باشد. به همین دلیل هر افت در ذخایر سدها فوراً به بحران شهری تبدیل میشود؛ برخی سدهای تأمینکننده آب تهران به پایینترین سطوح ثبتشده رسیدهاند و بحث «روز صفر» از فرضیهای دانشگاهی به مفهومی عملیاتی در برنامههای اضطراری تبدیل شده است. این تمرکز تصادفی شکل نگرفته؛ سیاستهای توسعه، تمرکز سرمایهگذاری، اشتغال، صنعت و خدمات در چند کلانشهر، مهاجرتهای بزرگ را به مناطقی هدایت کرده که از نظر آبی توان پذیرش این حجم جمعیت و فعالیت را نداشتهاند.
سه گزینه: انتقال جمعیت، انتقال آب، عقبنشینی تدریجی
اکنون یکی از جدیترین پرسشهای راهبردی، مدیریت جمعیت در مناطق کمآب است. انتقال بخشی از جمعیت به سواحل جنوبی یا مناطق پرآبتر یکی از گزینههای مطرح است، اما هزینه زیرساختی مسکن، اشتغال، حملونقل، بهداشت و آموزش در مقصد بسیار بالاست و امکان دارد سالها یا دههها طول بکشد. جابهجایی جمعیت بدون ایجاد اشتغال و زیرساخت در مقصد به مهاجرت اجباری و حاشیهنشینی منجر میشود، نه مدیریت پایدار جمعیت.
هر تحلیل جدی از بحران آب در نهایت به کشاورزی میرسد. بخش کشاورزی بزرگترین مصرفکننده آب است
گزینه دوم، انتقال آب از دریا یا حوضههای دیگر و شیرینسازی است. این راهحل از نظر سیاسی جذاب است، زیرا نیازی به جابهجایی جمعیت ندارد، اما هزینه تمامشده آب شیرینشده و انتقال آن بسیار بالاست و مصرف انرژی زیادی دارد. در کشوری که با ناترازی برق روبهروست، اتکای گسترده به شیرینسازی میتواند بحران انرژی را افزایش دهد. انتقال آب همچنین میتواند توهم فراوانی ایجاد کند و رشد فعالیتهای آببر در مناطق خشک را ادامه دهد. انتقال آب میتواند مسکن موقتی باشد، اما درمان ریشهای نیست؛ به ویژه اگر با مدیریت تقاضا و اصلاح الگوی کشت همراه نشود.
گزینه سوم، عقبنشینی تدریجی از کلانشهرهای کمآب و تقویت شهرهای میانی است. این رویکرد از جابهجایی اجباری جمعیت پرهیز میکند و به جای انتقال جمعیت، انتقال فرصتها را دنبال میکند؛ اما نیازمند زمان، سرمایهگذاری بلندمدت و اراده سیاسی برای محدودکردن رشد در مناطق پرتنش آبی است. ایران در این زمینه با تنگنا مواجه است، زیرا بیش از ۷۰ درصد جمعیت در شهرهای بزرگ متمرکز شده و شبکه توانمندی از شهرهای میانی که بتواند این جمعیت را جذب کند به اندازه کافی توسعه نیافته است. بحث انتقال پایتخت نیز بهتنهایی موضوع را حل نمیکند؛ تهران فقط پایتخت نیست، مرکز بزرگ اقتصاد، اشتغال، خدمات و فرصتهای زندگی است. اگر پایتخت جابهجا شود اما ساختار تمرکزگرای اقتصاد تغییر نکند، همان فشارها در مکان جدید بازتولید میشود.
کشاورزی؛ گلوگاه اصلی
هر تحلیل جدی از بحران آب در نهایت به کشاورزی میرسد. بخش کشاورزی بزرگترین مصرفکننده آب است؛ برآوردها سهم آن را بین ۸۰ تا ۹۰ درصد آب مصرفی کشور میدانند، هرچند در اعداد دقیق اختلاف وجود دارد. مشکل فقط مصرف زیاد نیست؛ بهرهوری پایین نیز هست. کارایی آبیاری پایینتر از استانداردهای جهانی است و بخش بزرگی از آب در مسیر رسیدن به محصول از دست میرود. الگوی کشت آببر، یارانههای انرژی و آب و انگیزههای سیاسی برای خودکفایی، فشار بر منابع آب در مناطق خشک را ادامه داده است. «آب مجازی» و واردات محصولات آببر میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد، اما وابستگی به واردات غذا، آسیبپذیری در برابر تحریم و نوسان بازار جهانی و پیامدهای اجتماعی برای کشاورزان، آن را به راهحلی محدود تبدیل میکند.
پیامد مهم دیگر، مهاجرت اجباری است. وقتی چاهها خشک میشوند، آب شور میشود و کشاورزی از رونق میافتد، خانوارها ناچار به ترک زمین و روستا میشوند. این مهاجرت اغلب به سمت کلانشهرها یا شهرهای میانی انجام میشود؛ شهرهایی که خود با کمبود آب، مسکن و اشتغال روبهرو هستند. چرخهای معیوب شکل میگیرد: بحران آب، فروپاشی معیشت روستایی، مهاجرت به شهر، افزایش فشار بر آب شهری و بحران شهری. بنابراین مدیریت جمعیت در مناطق کمآب فقط جابهجایی جمعیت نیست؛ مدیریت زنجیرهای است که از معیشت روستایی شروع میشود و به امنیت شهری میرسد.
درسهای جهانی و مسیر ایران
ایران نه کمآبترین کشور جهان است و نه قربانی محض خشکسالی. سرانه آب تجدیدپذیر کشور به کمتر از حدود یک هزار و 100 تا یک هزار و 300 مترمکعب در سال رسیده که زیر آستانه تنش شدید است، اما از بسیاری از همسایگان خلیج فارس بیشتر است. کشورهای حاشیه خلیج فارس با پول و انرژی آب میخرند؛ کیپتاون در آفریقای جنوبی با محدودیت شدید مصرف از روز صفر عبور کرد؛ مکزیکوسیتی و جاکارتا با فرونشست و نفوذ آب شور دستوپنجه نرم میکنند. درس مشترک این است که کمآبی را میتوان مدیریت کرد، اما هیچکدام نمیتوانند ناترازی ساختاری میان جمعیت، کشاورزی و آب را تنها با شیرینسازی، انتقال آب یا جابهجایی جمعیت حل کنند.
تابآوری تاریخی، مدیریت و صرفهجویی
ایران اسلامی با پیشینهای چند هزارساله، بارها بحرانهای سخت را با تابآوری مردمی و اراده ملی پشت سر گذاشته است. بحران آب نیز گرچه عمیق و ساختاری است، اما در برابر این ملت شکستناپذیر نیست. عبور از آن اما به یک شرط اساسی نیاز دارد: پذیرش اینکه هیچ راهحل تکعاملی وجود ندارد. نه انتقال پایتخت، نه انتقال آب، نه شیرینسازی و نه جابهجایی جمعیت، هیچکدام بهتنهایی درمان نیستند. ایران باید همزمان سه کار انجام دهد؛ کاهش فشار بر منابع آب، اصلاح الگوی کشت و مصرف و جلوگیری از مهاجرت اجباری و بیبرنامه.
این مسیر نیازمند برنامهریزی شفاف مدیریتی، قیمتگذاری هوشمند آب، سهمیهبندی در حوضههای بحرانی، کنترل برداشت آب زیرزمینی، توجه به حقابه زیستمحیطی، سرمایهگذاری در شهرهای میانی و مهمتر از همه، مشارکت و صرفهجویی مردمی است. زمین تشنه ایران پیش از آنکه به نقشه جدید جمعیتی نیاز داشته باشد، به قرارداد اجتماعی و مردمی جدید بر سر مدیریت همهجانبه مصرف آب نیاز دارد؛ قراردادی که در آن، تابآوری تاریخی و ایمان مردمی به همراه مدیریت کارآمد، مسیر عبور از بحران را هموار کند.