فروافتادن نقاب عقلانیت بوروکراتیک

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تصاویری که این روزها از خیابانهای پاریس، لیون، لیل، رم و میلان مخابره میشود، بیش از آنکه شبیه به نمایی از مهد ادعایی «نظم مستقر» و «مردمسالاری سازمانیافته» باشد، یادآور جوامعی در آستانه فروپاشی امنیتی و آشفتگی ساختاری است.
این چرخه سرکوب و طغیان اثبات میکند که سراب بوروکراسی کارآمد غربی رنگ باخته است
تمدید مقررات منع رفتوآمد شبانه در شهرهای گوناگون فرانسه، دستگیری هزاران شهروند معترض، اعمال محدودیتهای شدید تردد در میادین مرکزی پایتختهای اروپایی و برگزاری نشستهای اضطراری در کاخ نخستوزیری ایتالیا به ریاست جورجیا ملونی برای اعمال حکومت نظامی مدرن، همه گزاره ای کلیدی را پیش روی ناظران جهانی قرار میدهند: قارهای که دههها خود را نماد اعلای «عقلانیت بوروکراتیک»، «حاکمیت قانون» و «مهار ساختارمند تعارضات اجتماعی» معرفی میکرد، اکنون آشکارا در گرداب آنارشیسم و واکنشهای پلیسی قهرآمیز غرق شده است.
پرسش بنیادین این است، چگونه سامانههای سیاسی اروپا که مدعی حلوفصل تمام مطالبات از مجاری نهادهای مدنی، قوانین حزبی و بوروکراسی کارآمد بودند، اکنون یگانه راهبرد بقای خود را در بستن خیابانها، حکومت نظامیهای مقطعی و بازداشتهای فلهای میبینند؟ پاسخ را باید در ناکارآمدی و ورشکستگی مدل حکمرانی غربی جستوجو کرد. سالهاست بوروکراسی اروپایی بهجای آنکه ابزاری برای تسهیل زندگی انسانها، تحقق عدالت اجتماعی و شنیدن صدای طبقات فرودست باشد، به دژ مستحکمی برای صیانت از منافع الیگارشی مالی، نهادینهسازی بیعدالتی و سرپوش گذاشتن بر شکافهای طبقاتی تبدیل شده است. ساختار پیچیده اداری غرب، انسانها را به اعدادی در خدمت بازتولید قدرت سرمایهداری تقلیل داده و عملاً هرگونه مسیر مسالمتآمیز، درونی و معنادار برای دگرگونی را مسدود کرده است.
آنچه امروز در قالب خشم خیابانی و رفتارهای ساختارشکنانه نسل جدید در فرانسه و ایتالیا سر برآورده، شورشی تصادفی علیه هزینههای سرسامآور زندگی یا کاستیهای سامانههای آموزشی نیست؛ بلکه این طغیان، بازتاب خشم انباشته از یک بنبست هویتی و ساختاری است. شهروند اروپایی درمییابد که ماشین بوروکراسی غربی، کرامت انسانی اش را قربانی بحرانهای اقتصادی خودساخته، تورم افسارگسیخته و مالیاتهای سنگین کرده و در برابر تحمیل هزینههای سنگین جنگافروزیها و سیاستهای تبعیضآمیز، هیچ پاسخ اقناعکنندهای ارائه نمیدهد. هنگامی که کانالهای رسمی و بوروکراتیک به انسداد کامل میرسند و احزاب سنتی و محافظهکار یا چپگرا در چرخهای تکراری از ناکارآمدی دستوپا میزنند، خشم فروخورده عمومی مستقیماً کف خیابان را هدف قرار میدهد و به رویارویی عریان با سازوکارهای پلیسی میانجامد.
گرایش فزاینده بخشهای گستردهای از جامعه، بهویژه نوجوانان و جوانان در فرانسه و ایتالیا، به رفتارهای رادیکال و شکلگیری فضایی شبهآنارشیستی، پیامد طبیعی احساس بیعدالتی مفرط، تحقیر اجتماعی و بیاعتمادی مطلق به نخبگان سیاسی حاکم است. دولتهای اروپایی که زمانی دیگر ملتها را به خویشتنداری و رعایت سازوکارهای دموکراتیک دعوت میکردند، اکنون برای مهار خشم عمومی به ابتداییترین ابزارهای تحدید آزادی، یعنی منع رفتوآمد شبانه و تعلیق حقوق عمومی متوسل شدهاند.
این چرخه سرکوب و طغیان اثبات میکند که سراب بوروکراسی کارآمد غربی رنگ باخته و نظم ادعایی لیبرالدموکراسی، در غیاب عدالت واقعی و پایبندی به شأن و منزلت انسانها، حاصلی جز شورش، هرجومرج و بنبست امنیتی به همراه نخواهد داشت.