ابعاد پیدا و پنهان مقوله «نیروهای نیابتی»

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ پس از بیانات اخیر آیت الله خامنه ای (مدظله العالی)، رهبر معظم انقلاب اسلامی مبنی بر اینکه ایران نیروهای نیابتی ندارد، بحثهای زیادی شکل گرفت و عدهای از مخالفان و منتقدان سیاست خارجی ایران، ادعاهایی مطرح کردند. عدهای نیز به دنبال تحلیل و تبیین درست سیاست منطقهای جمهوری اسلامی ایران و ماهیت محور مقاومت هستند.
از نظر تئوریک جمهوری اسلامی ایران در سیاست منطقه ای و حتی سیاست خارجی اش با تأکید بر عناصری همچون خودیاری، بازدارندگی، توزین تهدید، خودکفایی نظامی و اصل امنیت ملی، با مکتب واقع گرایی هم نظر است
نکته کلیدی ای که رهبر انقلاب اسلامی در زمینه نیروهای نیابتی مطرح فرمودند، مقصودشان را به خوبی روشن میکند. ایشان تأکید کردند: یمن، حزبالله، حماس و جهاد میجنگند چون با ایمان هستند و عقیده و قدرت ایمان، آنها را به میدان مقاومت آورده است، نه اینکه نیابتی از سمت ما داشته باشند».
برای فهم بهتر موضوع باید گفت، از نظر تاریخی اتکا به نیروی نیابتی راهبرد بسیار باقدمت در جهان به شمار میرود. در دوران معاصر نیز این راهبرد به وسیله قدرتهای بزرگ به کار گرفت شده است. به عنوان نمونه، پس از مشکلاتی که برای آمریکا در ورود مستقیم به جنگ ویتنام رخ داد، برای مدتی در زمان ریاست جمهوری نیکسون به دکترین نیابتی در مناطق مختلف جهان روی آورد. بخشی از این دکترین، طرح معروف موسوم به دو ستونی نیکسون بود که بر مبنای آن، ایران زمان طاغوت ستون نظامی و عربستان سعودی ستون اقتصادی حفاظت از خلیج فارس به نیابت از ایالات متحده درنظر گرفته شدند.
از نظر تئوریک نیز جمهوری اسلامی ایران در سیاست منطقه ای و حتی سیاست خارجی اش با تأکید بر عناصری همچون خودیاری، بازدارندگی، توزین تهدید، خودکفایی نظامی و اصل امنیت ملی، با مکتب واقع گرایی هم نظر است. در عین حال از موضوعات عینی، منافع ملی و مبحث بسیار مهم امنیت غافل نیست و دیدگاهی مبتنی بر حفظ بقا در نظام بین المللی مبتنی بر بی عدالتی و فاقد اقتدار مرکزی دارد که از این حیث با نظریه واقع گرایی دارای اشتراکاتی است.
جمهوری اسلامی ایران به مباحثی همچون عدالت، معنویات و اخلاق که برگرفته از دین مبین اسلام و هویت ایرانی است عاتقاد دارد که این موارد را می توان نقطه افتراق فکری آن با نظریات غربی روابط بین الملل به ویژه واقع گرایی دانست.
در مجموع میتوان عبارت «جمهوری اسلامی ایران نیروی نیابتی ندارد» را به این ترتیب تفسیر کرد که:
- نیروهای مقاومت در کشورهای غرب آسیا برای «دفاع از خود» و «مقاومت در برابر تهدیدات خطرناک رژیم صهیونیستی و غرب» به وجود آمدهاند و نه آنگونه که امثال هنری کیسینجر و بنیامین نتانیاهو گفته اند، یعنی «به وجود آوردن امپراطوری ایران». همراستایی جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مقاومت منطقهای به ایجاد نیروی تدافعی با عنوان محور مقاومت منجر شده است که به ویژه پس از سال ۲۰۰۱ میلادی، نقش مهمی در حفظ ثبات و امنیت کشورهای منطقه درقبال طرح های خطرناکی مانند «خاورمیانه بزرگ» ایفا کرد.
- هر چند افزایش عمق راهبردی ایران و دور کردن جبهه جنگ و بحران از کارکردهای محور مقاومت برای ایران بوده است، اما جمهوری اسلامی ایران هرگز برای دفاع از امنیت و تمامیت ارضی به هیچ نیرویی جز نیروهای نظامی خودش اتکا ندارد؛ موضوعی که به روشنی به وسیله رهبر انقلاب با این عبارت طرح شد، «اگر روزی بخواهیم اقدام کنیم، احتیاج به نیروی نیابتی هم نداریم».
همراستایی در عقیده و ایمان در کنار موضوعات امنیتی و تدافعی موجب شکل گیری همپیمانی و مقاومت شده است و تا رخت بستن بحران، ناامنی و زیاده خواهی قدرت ها از منطقه ادامه خواهد یافت
- ماهیت تهدیدات علیه نیروهای مقاومت پابرجاست، برای همین ادعا و فرض اینکه نیروهای مقاومت با کاهش نفوذ ایران در منطقه تضعیف شدهاند، اشتباه است. همچنان 10 میلیون فلسطینی در سرزمینهای اشغالی و کشورهای اطراف آن حضور و در عراق، نیروهای مردمی نقش اصلی را در حفظ امنیت و جلوگیری از بازگشت داعش برعهده دارند. لبنان به نیروی حزبالله برای حفظ امنیت و تمامیت ارضی خود وابسته است تا به سرنوشت سوریه فعلی با لبنان دهه 60 دچار نشود. انصارالله نیز برای بقای خود و یمن مقاومت میکنند و سرانجام، مردم سوریه چارهای جز حفظ کشور و بازگرداندن امنیت خود نخواهند داشت.
این موارد هیچ یک از ایران نیابت ندارند، بلکه همراستایی در عقیده و ایمان در کنار موضوعات امنیتی و تدافعی موجب شکل گیری همپیمانی و مقاومت شده است و تا رخت بستن بحران، ناامنی و زیاده خواهی قدرت ها از منطقه ادامه خواهد یافت.