آینده نگاری شکست اروپا در جنگ اوکراین

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ گزارشها حاکی از آن است که مذاکرات صلح پیرامون جنگ اوکراین، آنگونه که سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه اعلام کرد، با «پیشرفتهای کند» و مانعتراشی «تلاشهای بدخواهانۀ برخی کشورها» در جریان است. مسکو واشنگتن را به سمت یافتن «راهحلهای ریشهای» هدایت میکند و تلاشهای اروپا برای طرحهای جایگزین (مانند استقرار نیروی چندملیتی یا ایجاد ارتش ۸۰۰ هزار نفری) از سوی کرملین رد شده است.
روسیه به هیچ عنوان مایل نیست معادلات امنیتی منطقه را بر اساس چارچوبهای غربی اروپایی بازتعریف کند
پارادوکس اصلی این منازعه بیش از هر جا در جایگاه اروپا آشکار میشود. اروپا، این نهاد اقتصادی-سیاسی قدرتمند، خود را در هزارتویی پیچیده از واقعیتهای ژئوپلیتیک یافته است که در آن، هر دو مسیر پیش رویش به ناکامی ختم میشود.
بزرگترین چالش برای اروپاییان، رویارویی با این حقیقت است که دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در واشنگتن بازی را از چارچوب مورد نظر بروکسل خارج کرده است. زمانی که طرح صلح ترامپ به کییف ارائه و سپس با اصلاحات مدنظر اوکراین و برخی کشورهای اروپایی به کاخ سفید بازگردانده شد، اروپا تصور میکرد که نقش محوری در فرمولبندی نهایی آتشبس خواهد داشت. اما اظهارات ریابکوف و تأکید او بر توافق «میان روسیه و آمریکا» به وضوح نشان داد که بازیگران اصلی، مسکو و واشنگتن هستند. این امر به معنای پشت پای آشکار دولت ترامپ نسبت به نقش آفرینی محوری اروپا در هرگونه معادله آتشبس است.
اروپا ناگهان خود را در موقعیتی یافت که دیگر نه بازیگر اصلی مذاکرات است و نه قدرت بازدارندگی کافی برای اعمال فشار بر طرفین را دارد. این موقعیت، ناشی از توهمی عمیق در تحلیلهای راهبردی قاره سبز بود؛ اینکه منافع آمریکا و اروپا در قبال روسیه همواره همراستا و ابزارهای فشار (مانند تحریمها و کمکهای نظامی) تا ابد کارساز خواهند بود.
علاوه بر این، واکنش روسیه به طرحهای اروپایی نیز چراغ سبزی برای خروج از بنبست نشان نداده است. رد شدن قاطعانه پیشنهادهایی مانند اصل دفاع جمعی بر مبنای ماده پنج ناتو یا ایجاد ارتش بزرگ برای اوکراین توسط مسکو، نشان میدهد که روسیه به هیچ عنوان مایل نیست معادلات امنیتی منطقه را بر اساس چارچوبهای غربی اروپایی بازتعریف کند.
نتیجه این معادله پیچیده برای اروپا، تبدیل شدن به بازیگر اصلی شکست خورده میدان است
اینجاست که شکست تمام عیار اروپاییان در درک حداقلی از واقعیات روابط بینالملل نمایان میشود. راهبردنویسان اروپایی نتوانستند تفاوت بنیادین میان اهداف آمریکا و اهداف اروپا را درک کنند. آمریکا به دنبال مهار بلندمدت روسیه با حداقل درگیری مستقیم است، در حالی که اروپا ناگزیر است هزینههای مستقیم اقتصادی، انرژی و امنیتی این جنگ را متحمل شود و در عین حال، از قدرت تأثیرگذاری بر مسیر آتش بس محروم بماند.
آنها در دام یک تناقض گرفتار شدهاند؛ اینکه اگر از طرحهای پیشنهادی آمریکا حمایت کنند، نقش خود را در برابر کییف تضعیف کردهاند و اگر طرحهای خود را دنبال کنند، از سوی مسکو به عنوان طرفی غیرقابل اعتماد و دارای منافع متضاد با محور اصلی مذاکرات (روسیه-آمریکا) رد میشوند.
نتیجه این معادله پیچیده برای اروپا، تبدیل شدن به بازیگر اصلی شکست خورده میدان است، فارغ از آنکه توافق نهایی چگونه حاصل شود. حتی اگر یک آتشبس به دست آید، اروپا به حاشیه رانده شده و اثبات کرده است که در زمان بحرانهای بزرگ ژئوپلیتیک، وابستگی کامل به واشنگتن برای آن تا چه اندازه ای دردسرساز خواهد بود.
این نداشتن درک صحیح از تفاوت اهداف واشنگتن، ناتوانی در تأثیرگذاری بر روند مذاکرات واشنگتن -مسکو و رد شدن طرحهای جایگزین توسط روسیه، یک زنگ خطر جدی برای اروپا محسوب می شود. آتش بس احتمالی در اوکراین نه تنها به تقویت محورهای رقیب آمریکا و روسیه منجر نخواهد شد، بلکه دامنه این شکست را در آینده به عرصه نفوذ سیاسی و اقتصادی اروپا در مناطق دیگر نیز گسترش خواهد داد. اروپاییان در این هزارتو به جای رهبری، تنها راهرویی شدهاند که توسط قدرتهای بزرگ برای رسیدن به مقصدشان، باز و بسته میشود.