ترامپ: ایران برای توافق «منصفانه و عادلانه» پای میز مذاکره بیاید گفتگوی فرمانده سنتکام آمریکا با رئیس ستاد کل ارتش ترکیه پ‌ک‌ک: تحولات سوریه، نشان‌دهنده شکست فرآیند صلح ترکیه است ترامپ: اوضاع در گرینلند خوب پیش می‌رود؛ پایان جنگ اوکراین در راه است ترامپ: بدون من، اکنون اسرائیلی وجود نمی‌داشت جنبش نجباء: در صورت حمله به ایران، مقاومت عراق فوراً واکنش نشان می‌دهد بن‌سلمان در گفت‌و‌گو با پزشکیان: عربستان هرگونه تهدید علیه ایران را قابل‌پذیرش نمی‌داند ترامپ: پایان جنگ اوکراین در راه است واکنش آنکارا به شایعات ایجاد «منطقه حائل» در مرز با ایران احضار سفیر ایتالیا به وزارت خارجه در پی اظهارات غیرمسئولانه راجع به نیرو‌های مسلح ایران کاخ سفید: مذاکرات اوکراین در ابوظبی تاریخی بود سرایا القدس: مختصات محل جسد اسیر اسرائیلی ۳ هفته پیش به میانجی‌ها داده شد زلنسکی از آمادگی برای دور جدید گفت‌و‌گو‌های سه‌جانبه در هفته جاری خبر داد واکنش ترامپ به پیدا شدن جسد آخرین گروگان اسرائیلی اظهارات وزیر خارجه اسرائیل درباره آینده روابط با ترکیه
یادداشت کریستینا شطح، تحلیلگر لبنانی؛

دستور کار پنهان تغییر موضع ترامپ علیه ایران

گزینه جنگ منتفی نشده است و در حالی که در پس‌زمینه حضور دارد، به حالت تعلیق درآمده است. تهدید در اینجا از اجرا مهم‌تر است، زیرا بدون تحمل هزینه رویارویی مستقیم، فشار مداوم اعمال می‌کند.
کریستینا شطح؛ تحلیلگر لبنانی
تاریخ انتشار: ۱۴:۰۱ - ۰۳ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 January 23
کد خبر: ۳۰۰۰۰۳

دستور کار پنهان تغییر موضع ترامپ علیه ایران

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ عقب‌نشینی آمریکا از حمله مستقیم به ایران نه اتفاقی زودگذر بود و نه می‌توان آن را صرفاً از دریچه منطق یا خویشتن‌داری تفسیر کرد. زمینه‌ای که قبل از این تصمیم وجود داشت، ماهیت فردی که آن را اتخاذ کرد و زمان‌بندی سیاسی و اقتصادی، همگی یک سؤال را در ذهن تداعی می‌کنند؛ آیا تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا صرفاً بر مبنای ملاحظات امنیتی بود یا دستور کار پنهان با ماهیت اقتصادی-راهبردی وجود داشت که نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرد؟ آیا این عقب‌نشینی عملاً در را به روی جنگ بست یا صرفاً تعویق حساب‌شده است؟

ترامپ که حمله سریع و تمیز را به جنگ مستقیم ترجیح می‌دهد، می‌داند هرگونه حمله به ایران تأثیر محدودی نخواهد داشت

اطلاعاتی که در پشت پرده در محافل سیاسی جریان دارد، نشان می‌دهد تصمیم آمریکا صرفاً داخلی نبوده، بلکه نتیجه‌ مجموعه‌ای از فشارها و هشدارها از سوی متحدان منطقه‌ای بوده است. بنا به گزارش‌ها، به ترامپ نگرانی‌های جدی داده شده بود که هرگونه حمله‌ گسترده به ایران، به ویژه با توجه به قابلیت‌های دفاعی محدود برخی متحدان، به ویژه رژیم صهیونیستی و فقدان پدافند هوایی کافی آمریکا برای رهگیری موشک‌ها و پهپادها در صورت وقوع رویارویی تمام‌عیار، به واکنش شدید و چندجانبه منجر خواهد شد. حتی تندروترین افراد نیز نگرانی خود را درباره ورود به جنگ طولانی بدون هیچ تضمین قطعی برای نتیجه‌ مثبت ابراز کردند.

کشورهای حوزه خلیج فارس که بیش از دیگران از هزینه‌های هرگونه رویارویی با ایران آگاه هستند، نگرانی خود را درباره پیامدهای مستقیم جنگ بر تأسیسات نفتی و کریدورهای حیاتی انرژی خود پنهان نکرده‌اند. بنابراین، مداخله سیاسی و دیپلماتیک آنها با واشنگتن به عنوان هشداری مبنی بر اینکه حمله می‌تواند تنش موجود را به آتش‌سوزی گسترده منطقه‌ای تبدیل و ثبات اقتصادی جهانی را تهدید کند، عمل کرد.

اما درباره ترامپ، هشدارهای سیاسی به تنهایی کافی نیست. مردی که با ذهنیت معامله‌گرایانه به سیاست خارجی نزدیک می‌شود، اتحادها را نه به عنوان تعهدات ثابت، بلکه به عنوان مهره‌های چانه‌زنی می‌بیند که بر مبنای تحلیل هزینه-فایده قابل ارزیابی مجدد هستند و اینجاست که دستور کار پنهان ظاهر می‌شود.

عقب‌نشینی آمریکا صرفاً به عنوان حرکتی تاکتیکی به مردم معرفی نشد، بلکه حساب‌شده در ظاهر اخلاقی پنهان و در سیگنال‌ها به ایران مبنی بر تعلیق اعدام‌ها و پیام‌های غیرمستقیم مبنی بر تمایل به کاهش تنش و مشارکت در مذاکرات آشکار شد. این ظاهرسازی خروجی سیاسی مناسب برای ترامپ فراهم کرد و به وی اجازه داد تا تصمیمش را به عنوان دستاورد دیپلماتیک بدون جنگ به افکار عمومی عرضه کند. با وجود این، روایت سازی رسانه‌ای همچنان ابزاری برای توجیه عملکردش هست و نه دلیل اساسی برای تصمیمات.

دلیل واقعی در محاسبات پنهان نهفته است. ترامپ که حمله سریع و تمیز را به جنگ مستقیم ترجیح می‌دهد، می‌داند هرگونه حمله به ایران تأثیر محدودی نخواهد داشت، بلکه می‌تواند به جنگ فرسایشی یا رویارویی منطقه‌ای گسترده‌تر تبدیل شود که کنترل روند آن دشوار خواهد بود. بنابراین، به نظر می‌آید گزینه‌ای که بیشترین همخوانی را با رفتار سیاسی اش دارد، حفظ تهدید بدون شروع واقعی آن است و جنگ را از گزینه اجرایی به ابزار فشار دائمی تبدیل می‌کند.

در این زمینه، بازدید ترامپ از کارخانه فورد بی‌ارتباط با زمان‌بندی مکث نظامی نبود؛ بلکه نشان‌دهنده تمایلش به اولویت دادن به اقتصاد داخلی، ثبات و اشتغال بالاتر از فضای جنگ و پیامدهایش بود. پیام ضمنی واضح است؛ اقتصاد در اولویت است، در حالی که گزینه نظامی را بدون رد کردن، در پس‌زمینه نگه می‌دارد.

اختلاف نظر در درون ارتش آمریکا نیز وجود دارد. در حالی که برخی تصمیم‌گیرندگان معتقدند حمله نکردن، از دست دادن فرصتی راهبردی بود، برخی دیگر استدلال می‌کنند به تعویق انداختن رویارویی به معنای کنار گذاشتن آن نیست، بلکه به معنای بازتنظیم اولویت‌ها و انتخاب زمان و شرایط مناسب‌تر است. این اختلاف نظر نشان دهنده حقیقتی اساسی است؛ اینکه تصمیم عقب‌نشینی نهایی نبود، بلکه مدیریت خطر حساب‌شده بود.

محاسبات اقتصادی نقش محوری در این سناریو ایفا می‌کنند. نبود جنگ به معنای نبود دستاورد نیست؛ بلکه در را برای سرمایه‌گذاری‌ها، معاملات تسلیحاتی و ورود جریان‌های مالی به اقتصاد آمریکا باز می‌کند. در منطق ترامپ که موفقیت سیاسی را با تأثیر انتخاباتی و اقتصادی اش می‌سنجد، مزایای کاهش تنش امکان دارد بسیار بیشتر از مزایای حمله نظامی با نتیجه نامشخص باشد.

حمله لغو نشد، بلکه به تعویق افتاد. درِ جنگ بسته نشد، بلکه برای اعمال نفوذ باز گذاشته شد

عامل فنی و اطلاعاتی نیز بی اهمیت نیست. محیط عملیاتی که از ارتباطات ضعیف و جمع‌آوری اطلاعات کم اثر رنج می‌برد، هرگونه حمله نظامی را با خطر مواجه می‌کند. در دکترین نظامی آمریکا، عملیات گسترده در محیطی با ابهام اطلاعاتی که می‌تواند برتری نظامی را تضعیف کند، به خطر نمی‌افتد.

اما همه اینها به این معنی نیست گزینه جنگ منتفی شده باشد. بلکه این گزینه در حالی که در پس‌زمینه حضور دارد، به حالت تعلیق درآمده است. تهدید در اینجا از اجرا مهم‌تر است، زیرا بدون تحمل هزینه رویارویی مستقیم، فشار مداوم اعمال می‌کند. بنابراین، بحث از این سؤال که «آیا حمله انجام خواهد شد»؟ به « در صورت تحمیل، جنگ چه زمانی و چگونه انجام خواهد شد»؟ تغییر یافته است.

در نهایت، عقب‌نشینی آمریکا نه نتیجه طغیان اخلاقی ناگهانی بود و نه نشانه‌ای از خویشتن‌داری استثنایی. این تصمیم با دقت محاسبه‌شده بود که با اصطلاحات بشردوستانه تبلیغ می‌شد، در حالی که انگیزه‌های واقعی آن در چارچوب منافع، متغیرهای قدرت و محاسبات هزینه-فایده قرار داشت.

حمله لغو نشد، بلکه به تعویق افتاد. درِ جنگ بسته نشد، بلکه برای اعمال نفوذ باز گذاشته شد. در دنیای ترامپ، سیاست خارجی نه به عنوان نظام ارزشی، بلکه به عنوان بازار آزاد اجرا می‌شود و در این بازار، صلح نه به این دلیل که عادلانه است، بلکه به این دلیل که (تا اطلاع ثانوی) کم‌هزینه‌تر است، غالب می‌شود.

ارسال نظر
آخرین اخبار