به گزارش «راهبرد معاصر»؛ یکی از نکاتی که از همان نخستین روزهای پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری 2024 میلادی آمریکا از سوی بسیاری از تحلیلگران و صاحب نظران عرصه سیاست بین الملل مطرح می شد، قریب الوقوع بودنِ افزایش شکاف ها در روابط اروپا و آمریکا بود. موضوعی که ترامپ خیلی زود گام های عینی را در مسیر آن برداشت و شاهد هستیم وی از اعمال تعرفه گمرکی دست کم 25 درصدی بر کالاهای صادراتی اروپا به آمریکا صحبت کرده است.
ترامپ و تیم سیاست خارجی اش آنطور که منابع غربی اعلام کرده اند، بدون حضور طرف اوکراینی در حال رایزنی با روسیه برای پایان دادن به جنگ اوکراین هستند
موضوعی که با اجرایی شدنش موجب وارد آمدن سالانه میلیاردها یورو خسارت به فعالان اقتصادی و تجاری اروپایی می شود. در این رابطه، نشریه وال استریت ژورنال نیز هشدار داد، وضعیت به همین جا ختم نخواهد شد و رویه های تجاری احمقانه ترامپ می توانند مقابله به مثل کشورهای اروپایی را به همراه داشته باشند. این موضوع درنهایت صورت حسابهای سنگینی روی دست واشنگتن قرار خواهد داد.
ماجرا صرفاً به همین نقطه ختم نمی شود. در موضوع جنگ اوکراین نیز دولت ترامپ عملاً در مسیری گام می نهد که درنهایت هیچ بروندادی جز تضعیف جدی منافع و امنیت ملی کشورهای اروپایی به همراه نخواهد داشت.
ترامپ و تیم سیاست خارجی اش آنطور که منابع غربی اعلام کرده اند، بدون حضور طرف اوکراینی در حال رایزنی با روسیه برای پایان دادن به جنگ اوکراین هستند و البته که ترامپ تأکید کرده است، اوکراین باید کنترل بخش زیادی از منابع معدنی غنی خود را نیز به آمریکا بسپارد. ترامپ این موضوع را نوعی پرداخت بدهی های اوکراین به آمریکا توصیف کرده است. در این رابطه موضوع اصلی اینکه شکست اوکراین در جنگ عملاً حامل سیگنال های منفی جدی برای دیگر کشورهای اروپایی و رقابت هایشان با روسیه است.
جالب اینکه فردریش مرتس، برنده انتخابات پارلمانی آلمان در موضع گیری صریحی گفت، سعی خواهد کرد استقلال کشورش از آمریکا را تضمین کند و در عین حال بر قدرت گیری بیش از پیش اتحادیه اروپا نیز متمرکز خواهد شد. این موضع گیری مرتس از آن منظر اهمیت دارد که وی سکاندار قویترین اقتصاد اروپایی است.
مجموع این موارد حاکی از این هستند، در روزها و ماه های آتی نیز باید همچنان انتظار سرد شدن بیش از پیش روابط آمریکا و اروپا را داشت؛ معادله ای که توجه به دو نکته در رابطه با آن اهمیت زیادی دارد.
نخست، اینکه هنوز دو ماه از حضور ترامپ در کاخ سفید نگذشته است، ولی جهانیان به عینه می بینند برخلاف شعارهایش که مدام ژستِ قدرت می گیرد و تأکید می کند می تواند عظمت را به کشورش بازگرداند، به تدریج جلوه های عینی این موضوع که ترامپ راه و مسیر زوالِ هر چه بیشتر موقعیت جهانی آمریکا را هموار می کند، آشکار و آشکارتر می شود. پیش تر بسیاری از تئوریسین های عرصه روابط بینالملل نظیر جان میرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو پیش بینی کرده بودند، حضور ترامپ در کاخ سفید روند افول هژمونیک آمریکا را سرعت می بخشد و موقعیت این کشور در محیط بین المللی را منزویتر از هر زمان دیگری می کند.
اکنون با عیان شدن عمیقتر شدن شکاف ها میان اروپا و آمریکا، به عینه شاهد تحقق این موضوع هستیم. موضوعی که هر چه زمان میگذرد، عینیتر و ملموستر هم خواهد شد. از این رو، وضعیت آمریکا در نوع خود فرصت های مساعدی برای دیگر قطبهای قدرت جهان نظیر ایران فراهم می کند تا بتوانند از شکاف هایی که ترامپ برای آمریکا و موقعیت بینالمللی کشورش ایحاد می کند، نهایت بهرهبرداری را با اتخاذ سیاست فعال ببرند، منافع خود را حفظ کنند و هزینه های فشارهای تحمیلی واشنگتن را تا جای ممکن کاهش دهند.
پیش تر بسیاری از تئوریسین های عرصه روابط بینالملل نظیر جان میرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو پیش بینی کرده بودند، حضور ترامپ در کاخ سفید روند افول هژمونیک آمریکا را سرعت می بخشد
دوم، اینکه بار دیگر و بر پایه رویه ها و سیاست های مخرب ترامپ به ویژه در رابطه با اروپایی ها این نکته آشکار شد، دوستِ آمریکا بودن تا چه اندازه می تواند مخرب و چالشزا باشد. کلیت اروپا و کشورهایی نظیر اوکراین، ازجمله متحدان نزدیک واشنگتن بوده اند، ولی جهان به عینه می بیند دولتمردان آمریکایی با متحدان خود چگونه رفتار می کنند.
موضوعی که به تازگی ریچارد هاس، رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا به آن پرداخت و تأکید کرد، گویی تجربیات تاریخی اثبات می کنند دوستِ آمریکا بودن بدتر از دشمنِ این کشور بودن و هزینه های دشمنی با آمریکا به مراتب کمتر است. قرار گرفتن این معادله پیش چشم جهانیان، ضربه جدی به اعتبار متصور آمریکایی ها در محیط بین المللی است.