
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ اول فوریه ۲۰۲۶ آیتالله خامنهای (مد ظله العالی)، رهبر انقلاب اسلامی ایران هشدار داد هرگونه رویارویی نظامی با ایران محدود به مرزهای این کشور نخواهد ماند. به باور کارشناسان، این اظهارنظر نه شعار یا اظهارنظر، بلکه ارزیابی راهبردی مبتنی بر جغرافیا، جریانهای انرژی و وابستگی متقابل اقتصادی جهانی مطرح شده است.
براساس برآوردهای اداره اطلاعات انرژی (EIA)، تقریباً ۸۴ درصد نفت خام و میعانات گازی و ۸۳ درصد گاز طبیعی مایع (LNG) از این تنگه منتقل میشود
در تهران نیز این موضوع در راستای هشدار به دولتهای منطقه تفسیر شد که ثبات سیاسی و بقای اقتصادی آنها به تداوم صادرات نفت و امنیت مسیرهای دریایی خلیج فارس بستگی دارد. از همین روی، این منطق به وسیله مقام های ارشد سیاسی و نظامی ایران تکرار شده و پیام تهران به جای تأکید بر رویارویی مستقیم در میدان جنگ، بر پیامدهای منطقهای و سیستماتیک متمرکز است.
سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران گفت، اگر ایالات متحده به ایران حمله کند، تهران به پایگاههای نظامی این کشور در سراسر منطقه حمله می کند و هرگونه درگیری فراتر از قلمرو ایران گسترش خواهد یافت.
سردار سرلشکر محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران نیز به طور مشابه تأکید کرد، ایران برای همه سناریوها آماده است و افزایش تنش محدود یا نمادین نخواهد ماند.
علی شمخانی، نماینده رهبر معظم انقلاب اسلامی در شورای عالی دفاع با هشدار مبنی بر اینکه هرگونه اقدام نظامی آمریکا به عنوان اقدام جنگی تلقی و با تلافی فوری و جامع مواجه خواهد شد، موضع رهبر ایران را تقویت کرد.
اظهارات مقام های ایران نشاندهنده دکترین راهبردی منسجمی است که ریشه در جغرافیای ایران و نقش آن در ساختار انرژی جهانی دارد. در کانون و هسته این راهبرد تنگه هرمز قرار دارد که سال ۲۰۲۴ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از آن عبور کرد و تقریباً یکپنجم مصرف جهانی نفت را تشکیل میدهد.
همچنین، براساس برآوردهای اداره اطلاعات انرژی (EIA)، تقریباً ۸۴ درصد نفت خام و میعانات گازی و ۸۳ درصد گاز طبیعی مایع (LNG) از این تنگه منتقل و به بازارهای آسیایی ازجمله چین، هند، ژاپن و کره جنوبی ارسال میشود.
رویترز بارها تنگه هرمز را «مهمترین شریان نفتی جهان» توصیف و تأکید کرد، تولیدکنندگان اصلی اوپک ازجمله عربستان، ایران، عراق، کویت و امارات متحده عربی بخش عمدهای از نفت خام خود را از این گذرگاه، عمدتاً به آسیا صادر میکنند. این تمرکز صادرات انرژی توضیح میدهد چرا بیثباتی در خلیج فارس را نمیتوان موضوعی منطقهای به شمار آورد، بلکه این موضوع نشاندهنده آسیبپذیری ساختاری در اقتصاد جهانی است.
وابستگی شرق آسیا به انرژی خلیج فارس تهدیدها را به میزان بسیاری افزایش میدهد. ژاپن و کره جنوبی فاقد جایگزینهای زمینی قابل توجه و کاملاً به واردات دریایی متکی هستند. چین، با وجود تنوع محدود خط لوله، همچنان به شدت به نفت خام و گاز طبیعی مایع از غرب آسیا وابسته است.
هند نیز در معرض این خطر قرار دارد، زیرا تقاضای انرژی آن همزمان با توسعه صنعتی همچنان رو به افزایش است. این اقتصادها در کنار هم، ستون فقرات صنعتی تولید و صادرات جهانی را تشکیل میدهند.
بنابراین، پیامدهای اختلال در تنگه هرمز بسیار فراتر از بازارهای انرژی است. اقتصادهای آسیای شرقی به شدت در زنجیرههای تأمین جهانی ادغام شدهاند که بازارهای اروپا و آمریکای شمالی نیز را تغذیه میکنند.
رکود ناشی از انرژی در آسیا به افزایش هزینههای تولید، تأخیر در حمل و نقل و فشارهای تورمی در اقتصادهای غربی منجر خواهد شد. حتی در صورت بسته نشدن کامل تنگه هرمز، افزایش درک خطر به تنهایی برای افزایش حق بیمه حمل و نقل، تغییر مسیر ترافیک دریایی و سرریز نوسانات به بازارهای آتی کافی خواهد بود.
این تحول توضیح میدهد چرا مقام های ایرانی همواره افزایش تنش را به عنوان موضوعی ساختاری و نه دوجانبه مطرح میکنند. از دیدگاه تهران، اهرم فشار مستلزم رویارویی حداکثری نیست و اختلال محدود و متناوب یا نوسان پایدار در خلیج فارس، هزینههای نامتناسبی را بر اقتصادهای واردکننده انرژی تحمیل خواهد کرد. از همین روی، تنگه هرمز قادر به انتقال بیثباتی موضعی به تنش اقتصادی جهانی است.
رکود ناشی از انرژی در آسیا به افزایش هزینههای تولید، تأخیر در حمل و نقل و فشارهای تورمی در اقتصادهای غربی منجر خواهد شد
با وجود این واقعیت، فرض رایج در واشنگتن این است بیثباتی در خلیج فارس دیگر پیامدهای تعیینکنندهای برای ایالات متحده ندارد. آنها استدلال میکنند وابستگی ایالات متحده به نفت غرب آسیا به شدت کاهش یافته است و هرگونه اختلالی در وهله نخست به مصرفکنندگان آسیایی آسیب خواهد رساند.
دادههای واردات ایالات متحده نیز این فرض را تصدیق میکند. طبق آمار اداره اطلاعات انرژی، ایالات متحده اکنون تنها بخش اندکی از نفت خام خود را از تولیدکنندگان خلیج فارس وارد و بیشتر نفت مورد نیاز خود را از داخل یا از شرکایی مانند کانادا و مکزیک تأمین میکند.
سالهای اخیر واردات نفت خام و میعانات گازی ایالات متحده از خلیج فارس به کمتر از ۱۰ درصد کاهش یافته که نشان دهنده گسترش تولید نفت شیل و تغییرات ساختاری در عرضه انرژی آمریکای شمالی است. اما این منطق با وجود ماهیت یکپارچه اقتصاد جهانی تقریباً تحت تأثیر قرار میگیرد. باید توجه داشت بازارهای نفت به وسیله قیمتگذاری جهانی، حمل و نقل، بیمه و سفتهبازی مالی عمل میکنند و طبق گزارش اداره اطلاعات انرژی ، اختلالات در نقاط گلوگاهی مانند تنگه هرمز معمولاً شوکهای قیمت جهانی ایجاد میکنند.
حتی اگر نفت خام خلیج فارس به صورت فیزیکی در ایالات متحده مصرف نشود، قیمت آن به وسیله انتظارات عرضه جهانی تعیین میشود. مهمتر از آن، اقتصاد ایالات متحده به شدت در معرض پیامدهای ثانویه و ثالثی است که به وسیله زنجیرههای تأمین جهانی منتقل میشوند. اقتصادهای شرق آسیا که به شدت به انرژی خلیج فارس متکی هستند، ازجمله بزرگترین صادرکنندگان کالاهای تولیدی به اروپا و آمریکای شمالی نیز هستند.
بنابراین، شوکهای انرژی در آسیا به وسیله کارخانهها، بنادر و قیمتهای مصرفکننده به ایالات متحده منتقل میشود. همچنین، اروپا که از زمان آغاز جنگ اوکراین با ناامنی انرژی مواجه بوده است، با فشارهای تورمی جدیدی روبرو می شود و تنش های اقتصاد جهانی را افزایش میدهد.
طبق تحلیل ژوئن ۲۰۲۵ مؤسسه اقتصاد انرژی و تحلیل مالی (IEEFA)، اختلال در تنگه هرمز تهدید جدی برای تقریباً ۱۰ درصد از واردات گاز طبیعی مایع اروپا از قطر و امارات بود که ایتالیا، بلژیک و لهستان ازجمله خریداران اصلی آن هستند. ایتالیا به تنهایی حدود نیمی از این واردات را تشکیل میدهد.
این رقم تنها نشاندهنده تأثیر مستقیم با گاز طبیعی مایع است. اثرات غیرمستقیم بزرگ بر قیمت انرژی اروپا، زنجیرههای تأمین تولید و تورم احتمالاً با گسترش شوکهای انرژی در آسیا و بازارهای جهانی، بسیار قابل توجهتر خواهد بود.
در مجموع، این تحولات فراتر از یک سری بحرانهای منطقهای و گویای فرسایش اعتماد جهانی به نظم بینالمللی مبتنی بر قانون هستند. سالهای اخیر عملکرد ایالات متحده به عنوان پرچمدار لیبرالیسم جهانی به گونهای بوده که حتی نزد نزدیکترین شرکایش نیز نگرانی فزایندهای ایجاد کرده است.
جنگ اوکراین که حمایت بدون قید و شرط واشنگتن دارد، میلیونها اوکراینی را در اروپا آواره و بارهای سنگین اجتماعی و اقتصادی بر کشورهای اروپایی تحمیل کرد. همچنین، اقدامات ایالات متحده در قبال ونزوئلا که به وسیله کارشناسان حقوقی به عنوان نقض قوانین بینالمللی مورد انتقاد قرار گرفت، ادعاهای رهبری مقید به قانون را تضعیف کرد.
تهدیدهای مکرر علیه حاکمیت کشورهایی مانند کانادا و گرینلند، در کنار نقش مستقیم واشنگتن در تسهیل اقدام نظامی علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ در میانه مذاکرات هستهای، به تصویر نظام بینالمللی قابل پیشبینی و قانونمند خدشه وارد کرده است.
سالهای اخیر عملکرد ایالات متحده به عنوان پرچمدار لیبرالیسم جهانی به گونهای بوده که حتی نزد نزدیکترین شرکایش نیز نگرانی فزایندهای ایجاد کرده است
تأثیر تجمعی این اقدامات مشابه تغییر تدریجی نظم جهانی به سمت دوران پس از جنگ جهانی نخست است که در آن واقعگراییِ افراطی جای همکاری را گرفت و قدرت نظامی جایگزین ادغام اقتصادی و نهادی به عنوان اصل سازماندهنده سیاست بینالملل میشود.
در این راستا، حضور بازیگرانی مانند چین و روسیه تقویت میشود که نه از همسویی ایدئولوژیک با ایران، بلکه در راستای بازگرداندن کمترین میزان پیشبینیپذیری به اقتصاد جهانی ناشی میشود. اقتصاد چین بسیار بیشتر از واشنگتن در معرض بیثباتی خلیج فارس قرار دارد، از همین روی با انگیزههای بسیاری برای مداخله دیپلماتیک تلاش خواهد کرد.
در جریان افزایش تنشهای منطقهای اخیر، مقام های چینی بارها ثبات در خلیج فارس را برای سلامت اقتصاد جهانی ضروری دانسته و هشدار دادهاند افزایش تنشها به نفع هیچ کدام از طرفین نیست.
همچنین تحریمهای غرب با هدف مهار بخش انرژی روسیه به نقطه اشباع رسیده است و اثربخشی محدودی در ایجاد اختلال اساسی در صادرات نفت و گاز مسکو نشان دادهاند. با وجود هزاران محدودیت، روسیه همچنان به دنبال راههایی برای حفظ صادرات انرژی به وسیله سازوکارهای مالی و خریداران جایگزین است که این موضوع محدودیتهای جنگ اقتصادی بلندمدت و انعطافپذیری صادرکنندگان انرژی را در سازگاری با فشارهای ژئوپلیتیکی نمایان میکند.
هشدارهای ایران فارغ از شعار، بازتاب این واقعیت ساختاری است. جغرافیای خلیج فارس نشان میدهد افزایش تنش را نمیتوان به طور کامل مهار یا گزینشی مدیریت کرد. حتی بدون بسته شدن کامل تنگه هرمز، پیامدهای شوک اقتصادی و سیاسی ناشی از تنش پایدار؛ جهانی، مداوم و به سختی قابل جبران خواهد بود. خطر واقعی جنگ نه در اقدامات اولیه، بلکه در آسیبهای بلندمدتی است که به ساختار بینالمللی شکننده وارد میکند.