برتری ایران مقابل تهدیدات احتمالی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در فضای ملتهب و پیچیده ژئوپلیتیک کنونی، بحث از «حمله محدود» آمریکا به ایران بار دیگر توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مطرح و در محافل اندیشکدهای و اتاقهای جنگ واشنگتن قوت گرفته است. طراحان نظامی پنتاگون اغلب با تکیه بر برتری فناورانه تصور میکنند میتوانند با عملیاتهای نقطهای، اراده سیاسی تهران را فلج کنند و بدون درگیر شدن در جنگ تمامعیار، به اهداف خود دست یابند. اما آنچه در این محاسبات کلاسیک نادیده گرفته میشود، تحول بنیادین در دکترین نظامی جمهوری اسلامی ایران از «صبر راهبردی» به «بازدارندگی فعال و تهاجمی» است.
بیش از ۳۰ پایگاه نظامی آمریکا در منطقه در تیررس مستقیم و دقیق موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری ایران قرار دارند
حمله محدود، که در ادبیات نظامی غرب به معنای ضربات جراحیشده به تأسیسات هستهای، پایگاههای موشکی یا ترور فرماندهان ارشد است، در جغرافیای سیاسی و نظامی ایران معنایی کاملاً متفاوت دارد. برای ایران، هرگونه نقض حاکمیت ملی، به مثابه اعلام جنگ فراگیر تلقی میشود. این یادداشت با نگاهی تخصصی به تحلیل این واقعیت میپردازد که چرا هرگونه اقدام نظامی محدود، به سرعت از کنترل خارج و به بحران جهانی مهارناپذیر تبدیل خواهد شد. همچنین به این پرسش پاسخ میدهد که ایران چگونه از «دست برتر» خود در حوزههای موشکی، پهپادی، نفوذ منطقهای و اشراف ژئوپلیتیک برای وارد کردن ضربات متقابل، همتراز و پشیمانکننده استفاده خواهد کرد. این تحلیل نشان میدهد در ترازوی هزینه-فایده، واشنگتن بیش از تهران در معرض آسیبهای جبرانناپذیر قرار دارد.
۱. توهم «جنگ جراحیشده» و تبعات راهبردی آن برای واشنگتن
آمریکا بر اساس تجربیات دهههای گذشته در درگیریهای کوچک، امکان دارد تصور کند با استفاده از جنگندههای پنهانکار (F-35) و موشکهای کروز دوربرد (تاماهاوک)، میتواند ضرباتی «جراحیشده» وارد کرده و سپس از معرکه خارج شود. اما واقعیتهای میدانی حاکی از آن است که این تصور، یک خطای محاسباتی فاحش در سطح راهبردی است. تبعات چنین ماجراجویی برای آمریکا فراتر از خسارات نظامی معمول خواهد بود:
- بحران انرژی و فلج شدن زنجیره تأمین جهانی: تنگه هرمز نه تنها معبر ۲۰ درصد از نفت خام جهان، بلکه شریان حیاتی انتقال گاز مایع (LNG) به اروپا و شرق آسیاست. ایران با اشراف کامل بر این آبراه، قادر است جریان انرژی را به کلی قطع کند. در چنین سناریویی، جهش قیمت نفت به بالای ۱۵۰ دلار و سقوط بازارهای بورس جهانی، دولتهای غربی را با بحرانهای داخلی و اعتراضات گسترده مواجه خواهد کرد.
- آسیبپذیری پایگاههای منطقهای و ناوگان دریایی: بیش از ۳۰ پایگاه نظامی رسمی و غیررسمی آمریکا در منطقه، از پایگاه «العدید» در قطر گرفته تا پایگاههای مستقر در بحرین، امارات، کویت و عراق، همگی در تیررس مستقیم و دقیق موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری ایران قرار دارند. این پایگاهها که زمانی ابزار اعمال قدرت آمریکا بودند، در صورت درگیری به «سیبلهای آسیبپذیر» تبدیل میشوند که حفاظت از آنها در برابر حملات انبوه، عملاً امکان پذیر نیست.
- هزینه سیاسی و دیپلماتیک: حمله به ایران، موج جدیدی از آمریکاستیزی را در جهان اسلام و منطقه برخواهد انگیخت. این اقدام نه تنها ائتلافهای منطقهای آمریکا را تضعیف میکند، بلکه متحدان عرب واشنگتن را که نگران امنیت زیرساختهای انرژی خود هستند، به سمت اتخاذ مواضع بیطرفانه یا حتی واگرایی از سیاستهای آمریکا سوق خواهد داد. همچنین، روسیه و چین از این فرصت برای تثبیت نفوذ خود و به چالش کشیدن هژمونی در حال افول آمریکا استفاده خواهند کرد.
۲. گزینههای دفاعی و تهاجمی ایران: دکترین پاسخ متقارن و نامتقارن
ایران در دهههای اخیر توانمندیهای خود را بر پایه «نبرد نامتقارن» بنا کرده است؛ جایی که فناوری برتر لزوماً برنده میدان نیست.
الف) دکترین اشباع؛ نبرد موشکی و پهپادی
یکی از مخوفترین ابزارهای ایران برای پاسخ متقابل، دکترین «حمله انبوه و اشباعکننده» است. ایران در سالهای اخیر با توسعه خانوادههای موشکی پیشرفته مانند «فاتح»، «خیبرشکن» و موشکهای هایپرسونیک «فتاح»، توانسته است سد پدافندی دشمن را به چالش بکشد. شلیک همزمان صدها فروند موشک بالستیک و کروز به همراه انبوهی از پهپادهای انتحاری ارزانقیمت اما دقیق (مانند خانواده شاهد ۱۳۱ و ۱۳۶)، باعث سردرگمی و اشباع رادارهای پدافندی «پاتریوت»، «تاد» و «آرو» میشود.
در این سناریو، حتی اگر سامانههای دفاعی بتوانند نیمی از پرتابهها را رهگیری کنند، نیمی دیگر به اهداف حساس نظامی، فرودگاهها و مراکز فرماندهی اصابت خواهند کرد که برای فلج کردن توان تهاجمی دشمن کافی است. این برتری در «حجم آتش»، دست برتر ایران را در هرگونه نبرد موشکی تضمین میکند.
ب) شبکه «محور مقاومت»؛ پاسخ از چندین جبهه همزمان
برتری راهبردی بینظیر ایران در «عمق راهبردی» و شبکه متحدان فرامرزی نهفته است که با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند. در صورت هرگونه حماقت نظامی از سوی واشنگتن، پاسخ ایران به مرزهای ملی محدود نخواهد ماند. این پاسخی «موزاییکی و شبکهای» است؛ حزبالله لبنان با زرادخانه عظیم موشکی خود جبهه شمالی فلسطین اشغالی را مشتعل، انصارالله یمن با تسلط بر بابالمندب شریان تجارت دریایی را قطع میکند و گروههای مقاومت در عراق و سوریه پایگاههای آمریکا را به جهنمی برای سربازان این کشور تبدیل میکنند. این توزیع قدرت باعث میشود آمریکا و متحدانش با جنگ چندجبههای و فرسایشی مواجه شوند که مدیریت آن از توان هر ابرقدرتی خارج است. این شبکه، «بازدارندگی ترکیبی» ایران را به سطحی رسانده که حمله به تهران به معنای به خطر افتادن تمام منافع غرب در غرب آسیاست.
ج) جنگ دریایی در خلیج فارس
نیروی دریایی سپاه پاسداران با استفاده از قایقهای تندرو، مینهای دریایی پیشرفته و موشکهای ساحل به دریا، میتواند خلیج فارس را به محیطی ناامن برای ناوهای هواپیمابر تبدیل کند. دکترین «زنبوری» (حمله انبوه قایقهای کوچک) میتواند غولهای آهنین آمریکا را در تنگنا قرار دهد.
برتری راهبردی بینظیر ایران در «عمق راهبردی» و شبکه متحدان فرامرزی نهفته است که با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند
۳. «دست برتر» ایران: چرا ایران پیروز نبرد ارادههاست؟
دست برتر ایران در تقابل با آمریکا، صرفاً محصول تسلیحات سختافزاری نیست، بلکه ریشه در مؤلفههای قدرت نرم و سخت ترکیبی دارد:
- اشراف ژئوپلیتیک و جغرافیای دفاعی: ایران دارای سرزمینی وسیع، کوهستانی و با عمق راهبردی بالاست که تسخیر یا حتی فلج کردن آن از طریق حملات هوایی امکان پذیر نیست. علاوه بر این، اشراف بر خلیج فارس، دریای عمان و نزدیکی به آبراههای بینالمللی، به ایران قدرت «کنترل محیطی» داده است.
- تابآوری ملی و اقتصاد مقاومتی: برخلاف جوامع غربی و کشورهای مصرفکننده حاشیه خلیج فارس که به شدت در برابر نوسانات اقتصادی و ناامنی حساس هستند، ایران دههها زیر سختترین تحریمها، مدل «تابآوری ملی» را تمرین کرده و این آمادگی روانی و اجتماعی، ایران را در نبرد ارادهها به بازیگری صبور و سرسخت تبدیل کرده است.
- ابهام راهبردی و پاسخ غافلگیرانه: ایران در پاسخدهی به تهدیدات، از اصل «ابهام و غافلگیری» پیروی میکند. زمان، مکان و نوع پاسخ ایران هرگز برای دستگاههای اطلاعاتی غرب قابل پیشبینی نبوده است. این عدم قطعیت، بزرگترین کابوس برای برنامهریزان نظامی است و باعث میشود هزینههای روانی و انتظار برای ضربه، بیش از خود ضربه به دشمن آسیب بزند.
- قدرت سایبری و جنگ الکترونیک: ایران در سالهای اخیر به یکی از قدرتهای نوظهور سایبری تبدیل شده است. پاسخ ایران میتواند شامل حملات فلجکننده به زیرساختهای بانکی، انرژی و حملونقل دشمن باشد که بدون شلیک حتی یک گلوله، خسارات میلیاردی به بار میآورد. این «جنگ پنهان» بخشی از دست برتر ایران برای وارد کردن ضربات متقابل در لایههای غیرنظامی است.
۴. سناریوی ضربه متقابل: از «پاسخ همتراز» تا «تغییر قواعد بازی»
دکترین دفاعی ایران بر پایه اصل «پاسخ متناسب اما قاطع» استوار است. مقامات نظامی ایران بارها تأکید کردهاند که دوران «بزن و در رو» به پایان رسیده است. در صورت هرگونه حمله محدود، سناریوهای پاسخ ایران میتواند شامل موارد زیر باشد:
- پاسخ همتراز و مستقیم: حمله به پایگاههای مبدأ عملیات با استفاده از موشکهای نقطهزن.
- توسعه میدان نبرد: اگر حمله از خاک کشور ثالث انجام شود، ایران آن کشور را شریک جرم تلقی می کند و تمامی پایگاههای دشمن را در آن جغرافیا هدف قرار میدهد.
- تغییر در دکترین هستهای: برخی تحلیلگران معتقدند حمله به زیرساختهای حیاتی ایران میتواند به بازنگری تهران در دکترین هستهای خود و حرکت به سمت بازدارندگی نهایی منجر شود که این موضوع، بزرگترین کابوس امنیتی برای غرب و رژیم صهیونیستی خواهد بود.
- جنگ نامتقارن دریایی: استفاده از قایقهای تندرو و مینهای هوشمند برای تبدیل خلیج فارس به منطقه پرخطر (No-Go Zone) برای تمامی ناوگانهای بیگانه. این اقدام به معنای پایان حضور نظامی سنتی آمریکا در منطقه خواهد بود.
نتیجهگیری: هزینه سنگین ماجراجویی
هرگونه حمله محدود آمریکا به ایران، نه یک پایان، بلکه آغاز فرآیند فرسایشی و ویرانگر برای منافع واشنگتن در منطقه خواهد بود. ایران با ترکیب توان موشکی، نفوذ منطقهای و اشراف ژئوپلیتیک، «دست برتر» را در اختیار دارد تا هرگونه تجاوز را به شکست راهبردی برای متجاوز تبدیل کند.
در نهایت، تحلیل هزینه-فایده نشان میدهد دیپلماسی و احترام به حاکمیت ایران، تنها راه عاقلانه برای آمریکا جهت حفظ ثبات در خلیج فارس و جلوگیری از بحران جهانی است.