نحوه فعالیت ادارات البرز اعلام شد؛ بازگشت به روال عادی از ۳۰ خرداد + جزییات ساعت کاری دستور معاون اول برای شفاف‌سازی پرونده قاچاق مس به کجا رسید؟ ارتش: دست بر ماشه و گوش‌ به فرمان فرماندهی معظم کل قوا، آماده‌ایم حماس: مقاومت لبنان در حال رقم زدن فصلی بزرگ از قهرمانی است عراقچی: فرقه مرگِ نسل‌کش تهدیدی برای تمام بشریت است هشدار ایران نسبت به تداوم جنگ افروزی رژیم اشغالگر علیه لبنان پزشکیان: اگر مردم را به صرفه‌جویی دعوت می‌کنیم، دولت باید پیشگام باشد ابوترابی: پیام رهبر انقلاب نشانه تکیه نظام بر خرد جمعی است حمایت طوایف بلوچ از پیام رهبر انقلاب اسلامی بیانیه شورای عالی امنیت ملی درباره تفاهم ایران و آمریکا قالیباف: گوش به فرمان اوامر رهبر انقلاب هستیم پاکستان تردد تجار از مرز زمینی‌ به ایران را از سر گرفت اقدام خصمانه ایکس علیه معاون حقوقی و بین‌الملل وزارت امور خارجه سپاه: ملت عزیز و رزمندگان اسلام پشتوانه دولتمردان خود هستند گفت‌وگوی تلفنی سران ایران و پاکستان درباره تفاهم‌نامه
یادداشت عابد گل کرمی، عضو هیئت علمی دانشگاه و فعال سیاسی؛

پساجنگ و فرصتی تاریخی

تحولات ناشی از جنگ تحمیلی اخیر صرفاً تقابل نظامی محدود نبود، بلکه رخدادی چندلایه بود که به‌طور هم‌زمان ابعاد ژئوپلیتیکی، اجتماعی، اقتصادی و حتی تمدنی را دربر گرفت.
عابد گل کرمی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه و فعال سیاسی
تاریخ انتشار: ۱۳:۵۷ - ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - 2026 June 08
کد خبر: ۳۱۰۱۸۸

پساجنگ و فرصتی تاریخی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در تحولات ناشی از جنگ تحمیلی اخیر آنچه بیش از هر چیز خود را به‌عنوان مؤلفه تعیین‌کننده نشان داد، نقش «سرزمین» در تولید قدرت و تاب‌آوری ملی بود؛ سرزمینی که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً بستر جغرافیایی منفعل دانست، بلکه باید آن را کنشگر فعال در شکل‌دهی به معادلات قدرت و امنیت تلقی کرد. 

ماهیت جنگ، بار دیگر مفهوم «جنگ ترکیبی» را در عمل به نمایش گذاشت

تجربه این جنگ نشان داد که موقعیت جغرافیایی، نحوه توزیع جمعیت، استقرار زیرساخت‌ها و حتی پیوندهای منطقه‌ای، همگی در تعیین میزان آسیب‌پذیری یا پایداری کشور نقشی اساسی دارند. در کنار این تحول، تجربه زیسته جامعه ایرانی نیز در این مقطع، تصویری متفاوت و قابل تأمل از «ایرانی بودن» را به نمایش گذاشت. همبستگی اجتماعی، حضور فعال مردم در عرصه عمومی و همراهی طیف‌های متنوع جامعه، نشان داد که سرمایه اجتماعی کشور، فراتر از تقسیم‌بندی‌های رسمی و گاه تقلیل‌گرایانه، در بزنگاه‌های تاریخی فعال می‌شود و می‌تواند به یکی از مهم‌ترین منابع قدرت ملی تبدیل گردد. 

این واقعیت، ضرورت بازنگری در نحوه مواجهه با جامعه و گروه‌های مختلف اجتماعی را برجسته می‌کند؛ به‌گونه‌ای که سیاست‌گذاری آینده باید بر مبنای تقویت اعتماد عمومی، افزایش مشارکت و به‌رسمیت‌شناختن تنوع اجتماعی شکل گیرد. 

علاوه بر این، ماهیت جنگ، بار دیگر مفهوم «جنگ ترکیبی» را در عمل به نمایش گذاشت. هم‌زمانی میدان‌های نظامی، رسانه‌ای، سایبری و اقتصادی نشان داد که قدرت در جهان امروز، صرفاً در توان نظامی خلاصه نمی‌شود. کنترل روایت، سرعت و دقت در اطلاع‌رسانی، مدیریت فضای مجازی و پایداری زیرساخت‌های ارتباطی، به اندازه تجهیزات نظامی در تعیین سرنوشت جنگ‌ها نقش دارند. 

در چنین شرایطی، هرگونه خلأ در حوزه اطلاع‌رسانی یا اختلال در زیرساخت‌های ارتباطی، می‌تواند به‌سرعت به آسیب راهبردی تبدیل شود و افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد. 

در این چارچوب، دوره پساجنگ را باید فراتر از مرحله بازسازی فیزیکی در نظر گرفت. این دوره، در واقع «فرصتی تاریخی» برای بازاندیشی در الگوی توسعه و حکمرانی کشور است. واقعیت آنکه بخشی از آسیب‌پذیری‌های آشکارشده در این جنگ، ریشه در الگوی توسعه نامتوازن و تمرکزگرای گذشته دارد؛ الگویی که در آن، بخش قابل توجهی از جمعیت، زیرساخت‌ها و فعالیت‌های اقتصادی در پهنه‌های محدودی از کشور متمرکز شده‌اند و این تمرکز، خطرات امنیتی و مدیریتی را افزایش داده است. 

از این‌رو، عبور از این وضعیت، نیازمند نوعی «بازآرایی سرزمینی» است که بتواند تعادل فضایی، توزیع بهینه فعالیت‌ها و افزایش تاب‌آوری ملی را به‌صورت هم‌زمان محقق سازد. یکی از ابعاد مهم این بازآرایی، توجه به مزیت‌های ژئوپلیتیکی کشور است. 

ایران به‌واسطه موقعیت جغرافیایی خود، در چهارراه ارتباطی شمال–جنوب و شرق–غرب قرار دارد و این موقعیت، در صورت بهره‌گیری صحیح، می‌تواند به یکی از پایه‌های اصلی قدرت اقتصادی و سیاسی کشور تبدیل شود. توسعه کریدورهای ترانزیتی، تقویت پیوندهای زیرساختی میان بنادر، مراکز داخلی، مرزها و اتصال مؤثر به شبکه‌های منطقه‌ای، ازجمله اقداماتی است که می‌تواند این مزیت بالقوه را به یک ظرفیت بالفعل تبدیل کند. 

در همین راستا، توجه به پهنه‌های آبی کشور نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. تمرکز بیش از حد بر یک پهنه خاص، به‌ویژه در شرایط بحران، می‌تواند آسیب‌پذیری ایجاد کند. از این‌رو، توسعه متوازن سواحل جنوبی و شمالی، تقویت زیرساخت‌های دریایی در دریای عمان و دریای خزر و ایجاد شبکه‌ای مکمل از مسیرهای تجاری، می‌تواند انعطاف‌پذیری راهبردی کشور را افزایش دهد. 

در این میان، تنگه هرمز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی جهان، نقشی کلیدی در معادلات منطقه‌ای و جهانی دارد. نگاه به این تنگه باید از یک گذرگاه صرف فراتر رفته و به‌عنوان «ابزار فعال قدرت» در نظر گرفته شود که می‌تواند در تولید بازدارندگی، مدیریت جریان انرژی و ارتقای جایگاه بین‌المللی کشور ایفای نقش کند. 

در کنار این ابعاد، بازطراحی زیرساخت‌های حیاتی کشور نیز ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. زیرساخت‌هایی مانند انرژی، حمل‌ونقل، آب و ارتباطات، باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که در برابر تهدیدات ترکیبی مقاوم باشند و در صورت بروز اختلال، امکان تداوم کارکردهای اساسی کشور فراهم بماند. 

در این میان زیرساخت‌های دیجیتال و اینترنت، به‌عنوان یکی از شریان‌های اصلی اقتصاد و جامعه، نیازمند رویکردی هوشمند و هدفمند هستند؛ رویکردی که بتواند میان الزامات امنیتی و نیازهای اقتصادی و اجتماعی تعادل برقرار کند. 

در سطح شهری نیز، تجربه جنگ نشان داد محله به‌عنوان کوچک‌ترین واحد سازمان اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده در حفظ انسجام و مدیریت بحران دارد. از این‌رو، بازسازی و نوسازی شهری در دوره پساجنگ، نباید صرفاً به ابعاد کالبدی محدود شود، بلکه باید با تقویت هویت محلی، بازطراحی فضاهای عمومی و ارتقای ظرفیت مدیریت شهری همراه باشد. چنین رویکردی می‌تواند شهرها را به فضاهایی تاب‌آورتر و آماده‌تر برای مواجهه با بحران‌های آینده تبدیل کند. 

از منظر منطقه‌ای، نقش مناطق مرزی و جوامع محلی نیز در این دوره اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. این مناطق می‌توانند به‌عنوان پل‌های ارتباطی با کشورهای همسایه عمل و در توسعه روابط اقتصادی و اجتماعی نقش‌آفرینی کنند. تقویت زیرساخت‌های مرزی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی اقوام، می‌تواند به شکل‌گیری شبکه‌ای از تعاملات پایدار منطقه‌ای کمک کند که خود بخشی از پدافند سرزمینی کشور محسوب می‌شود. 

زیرساخت‌های دیجیتال و اینترنت، به‌عنوان یکی از شریان‌های اصلی اقتصاد و جامعه، نیازمند رویکردی هوشمند و هدفمند هستند

در نهایت، آنچه این تحولات را به مسیر پایدار تبدیل می‌کند، نوع حکمرانی و شیوه تصمیم‌سازی است. بدون وجود نظام حکمرانی مبتنی بر تخصص، اجماع و نگاه چندسطحی، تحقق هیچ‌یک از این اهداف امکان‌پذیر نخواهد بود. تصمیم‌گیری‌های جزیره‌ای، ناهماهنگی نهادی و بی‌توجهی به ظرفیت‌های کارشناسی، می‌تواند این فرصت تاریخی را به فرصتی از دست‌رفته تبدیل کند. 

بهره سخن 

تجربه جنگ تحمیلی نشان داد که آینده امنیت و پیشرفت ایران، نه در اتکای صرف به یک بُعد خاص، بلکه در پیوندی هوشمندانه میان «سرزمین، جامعه و حکمرانی» رقم خواهد خورد. 

دوره پساجنگ، فرصتی کم‌نظیر برای بازتعریف این پیوند و حرکت به‌سوی الگویی تاب‌آور، متوازن و مبتنی بر ظرفیت‌های درونی کشور است. اگر این فرصت به‌درستی درک و مدیریت شود، می‌تواند نقطه آغازی برای ارتقای جایگاه ایران در نظم منطقه‌ای و جهانی و تقویت بنیان‌های قدرت ملی باشد.

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار