شکست دیپلماسی در حل بحران آب/ قدرت، تعیین کننده است

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ ایران امروز با بحرانی مواجه است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک مسئله زیستمحیطی یا نتیجه چند سال خشکسالی دانست. کاهش منابع آب، افت سفرههای زیرزمینی، خشکشدن تالابها و رودخانهها، فشار بر کشاورزی و تشدید مهاجرت، بحران آب را به یکی از مهمترین چالشهای اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی کشور تبدیل کرده است
از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از منابع آبی ایران به حوضههای آبریز مشترک با کشورهای همسایه وابسته است و اختلاف بر سر رودخانههایی مانند هیرمند، ارس و دجله و فرات، ضرورت بازتعریف و تقویت «دیپلماسی آب» را بیش از گذشته آشکار کرده است. به عنوان مثال در مورد هیرمند نیز ایران و افغانستان از سال ۱۳۵۱ دارای معاهدهای مشخص درباره حقابه ایران هستند، اما همچنان اختلاف بر سر اجرای آن ادامه دارد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا ایران اساساً از یک دیپلماسی فعال و مؤثر برای حفاظت از منافع آبی خود برخوردار است؟ آیا بحران امروز نتیجه تغییرات اقلیمی و کاهش بارشهاست یا بخش مهمی از آن به سالها سیاستگذاری و مدیریت نادرست منابع آب بازمیگردد؟ مهمتر از همه، در شرایطی که آب میتواند به عاملی برای مناقشه یا همکاری میان کشورهای منطقه تبدیل شود، ایران چگونه میتواند از آب بهعنوان ابزاری برای تأمین منافع ملی و تقویت روابط منطقهای استفاده کند؟
در گفتوگو با عیسی کلانتری، دبیرکل خانه کشاورز، رئیس پیشین سازمان حفاظت محیط زیست، وزیر اسبق جهاد و از چهرههای باسابقه حوزه آب و کشاورزی کشور، این پرسشها را مطرح کردیم و نظرات او را درباره مباحث مختلف جویا شدیم: از ریشههای بحران آب در داخل ایران تا عملکرد دولتها، وضعیت کشاورزی و آینده سرزمین، و از هیرمند و حقابه ایران تا ضرورت شکلگیری یک دیپلماسی آب فعال در منطقه.
مشروح این مصاحبه به شرح ذیل است:
با توجه به مباحثی که درباره هیرمند و تنشهای آبی منطقه مطرح است، چه عواملی باعث شکلگیری این وضعیت شده و چرا ایران نتوانسته از برخی فرصتها برای حفظ حقوق آبی خود استفاده کند؟
کلانتری: در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و بهویژه در جهان سوم، موضوع آب بیش از آنکه تابع حقوق بینالملل باشد، تابع توازن قدرت است.
کشوری که قدرت بیشتری داشته باشد، معمولاً در بهرهبرداری از منابع مشترک نیز دست بالاتر را خواهد داشت. برای مثال، زمانی که افغانستان کشور ضعیفی بود، ما عملاً در موضوع هیرمند مشکل جدی نداشتیم. حتی در سیستان و هامون، مسئله اصلی کمبود آب نبود؛ حتی گاهی حجم آب آنقدر زیاد میشد که با طغیان و آبگرفتگی مواجه بودیم.
به عبارتی در آن دوره اساساً چیزی به نام دیپلماسی آب میان ایران و افغانستان مطرح نبود، چون افغانستان توان و قدرت لازم را برای اعمال فشار یا دفاع از منافع خود نداشت.
آیا در ترکیه نیز با شرایط مشابهی مواجه بودیم؟
کلانتری: زمانی که اقتصاد ترکیه ضعیف بود، این کشور توانایی اجرای پروژههای بزرگ آبی را نداشت و جریان رودخانههای دجله و فرات به شکل طبیعی ادامه داشت.
و با قدرتمند شدن این کشورها، موازنه تغییر کرد؟
کلانتری: در هر حال با تقویت اقتصاد کشورها؛ قدرت نظامی و توان فنی آنها نیز افزایش پیدا میکند. ترکیه پس از رشد اقتصادی توانست دهها سد بزرگ روی دجله و فرات احداث کند و عملاً کنترل بخش مهمی از منابع آب منطقه را در دست بگیرد.
این موضوع تنها مربوط به غرب آسیا و حتی بحث آب نیست و هر جا که قدرت بیشتری باشد، دست بالاتر نیز آنجاست ؟
کلانتری: واقعیت این است که در بسیاری از نقاط جهان، دیپلماسی آب همچنان تحت تأثیر قدرت کشورها قرار دارد. هر کشوری که از توان اقتصادی، سیاسی و نظامی بیشتری برخوردار باشد، در مذاکرات و منازعات آبی نیز دست بالاتری خواهد داشت.
برگردیم به بحث هیرمند، هریرود و چالش هایی که در این حوزه با افغانستان داریم، به نظر می رسد طالبان بی توجه به شرایط کشورهای دیگر به اقدامات خود ادامه می دهد .
کلانتری: طالبان هرچند از نظر اقتصادی ضعیف است، اما احساس میکند قدرت نظامی قابل توجهی در اختیار دارد و همین مسئله بر رفتار این گروه در قبال منابع آبی مشترک تأثیر گذاشته است.
بنابراین، طالبان در موضوع هیرمند و هریرود نیز تصور میکند میتواند با اتکا به قدرت داخلی خود تصمیم بگیرد و کمتر به نگرانیهای کشورهای پاییندست توجه کند.
البته باید یادآوری کنم که وضعیت هریرود با هیرمند متفاوت است؛ هریرود یک رودخانه مشترک میان افغانستان، ایران و ترکمنستان است و هر سه کشور در آن ذینفع هستند و در سالهای اخیر کاهش جریان آب این رودخانه نیز به یکی از نگرانیهای جدی منطقه تبدیل شده است.
در این خصوص به سد دوستی هم می توان اشاره کرد که در مشهد با همکاری ترکمنستان و ایران زده شد اما عملا خالی است چون آب در بالادست برداشت می شود و هیچ آبی وارد این سد دوستی نمی شود. در موضوع دیپلماسی آب نیز وزارت امور خارجه به این حوزه ورود کرد، اما همانطور که مشاهده می کنید عملا نتیجه ای به دست نیاورد . شما ببینید که آیا وقتی در سیستان با بحران هامون روبهرو شدیم، دیپلماسی آب توانست موثر شود؟
شما دلیل شکست دیپلماسی را در این حوزه چه می دانید؟
کلانتری: طالبان امروز خودش را از نظر قدرت، دست بالا میبیند و در نهایت، این طرح هم مانند بسیاری از طرحهای دیگر، نیمهکاره ماند و اجرا نشد.
با این حساب، سرنوشت هامون چه خواهد شد؟
کلانتری: اگر طالبان همین روند را ادامه دهد، هامون خشک می شود. واقعیت این است که این گروه اصلاً نگاه محیطزیستی ندارد. آنها حتی در بالادست سد زدهاند و مسیر سیلابهایی را که باید وارد هامون شود، منحرف کردهاند وقتی سیلاب منحرف شود، طبیعی است که آب به تالاب نمیرسد و نهایتا در شرایط فعلی ما عملاً کار زیادی نمیتوانیم انجام دهیم.
البته اگر بتوانیم از نظر اقتصادی، انرژی، حملونقل و راههای ارتباطی، افغانستان را بیشتر به ایران وابسته کنیم، شاید در آینده ابزارهای بیشتری برای مذاکره داشته باشیم اما در شرایط فعلی، طالبان دست بالا را دارد.
پس سرنوشت مردم سیستان چه خواهد شد؟
کلانتری: برای مردم آن منطقه، دیگر بحث کشاورزی مطرح نیست. اولویت، تأمین آب شرب است.آب آشامیدنی باید از طریق شیرینسازی آب دریا یا روشهای دیگر تأمین شود. اگر طالبان اجازه دهد و سیلاب وارد هامون شود، شرایط بهتر خواهد شد؛ اما اگر این اتفاق نیفتد، هامون به کانون گرد و غبار تبدیل میشود.
یکی از موارد دیگری که دیپلماسی آب در آن شکست خورده، پروژه «گاپ» است که به یکی از چالش های جدی غرب آسیا تبدیل شده است.
کلانتری: پروژه گاپ مجموعه عظیمی از سدها و طرحهای توسعهای ترکیه بر روی دجله و فرات است. شاید هنگام آغاز این پروژه، ابعاد آن برای بسیاری از کشورها روشن نبود، اما امروز آثار آن کاملاً مشخص شده و ترکیه بدون آنکه نگرانی زیادی نسبت به وضعیت کشورهای پاییندست داشته باشد، توسعه منابع آبی خود را در اولویت قرار داده که نتیجه این سیاست کاهش شدید جریان آب به سمت عراق و سوریه بوده است.
از طرفی چون عراق طی آن سالها درگیر جنگ و مشکلات داخلی بود و توان لازم برای مقابله با این روند را نداشت و ترکیه با قدرت بیشتری برنامههای خود را پیش برد.
متاسفانه امروزه بسیاری از بحرانهای زیستمحیطی و آبی عراق، از جمله خشک شدن تالابها و کاهش منابع آب شیرین، تا حدی تحت تأثیر همین سیاستهاست. در سطح بینالمللی نیز قوانین مشخص و الزامآوری برای تقسیم آب میان کشورهای حوضه دجله و فرات وجود نداشت و همین ترکیه با سواستفاده از همین خلأ حقوقی بدون محدودیت جدی توانست برنامه های خود را اجرا کند.
بنابراین می توان گفت که دیپلماسی آب حداقل در غرب آسیا هیچ بُردی نداشته است؟
کلانتری: نمونه های زیادی در این خصوص وجود دارد، به عنوان مثال در مورد رود ارس نیز شرایط مشابهی وجود دارد. ایران، جمهوری آذربایجان و ارمنستان هر سه از منابع این رودخانه استفاده میکنند و طی سالهای گذشته بر اساس نیازهای توسعهای خود از این منابع بهره بردهاند. البته باید توجه داشت که میزان آب ارس نسبت به گذشته کاهش یافته است. در آینده نیز احتمال کاهش بیشتر وجود دارد و باید خود را برای شرایط جدید آماده کنیم.
آیا کاهش آب ارس میتواند برای استانهای شمالغرب کشور بحرانی مشابه هیرمند ایجاد کند؟
کلانتری: خیر، شرایط ارس با هیرمند متفاوت است. البته کاهش آب ارس میتواند بر استانهای آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و اردبیل تأثیر بگذارد، اما شدت این تأثیر در حد بحران هیرمند نخواهد بود. چرا که در منطقه ارس زیرساختهای بیشتری برای مدیریت آب وجود دارد و امکان سازگاری با کاهش منابع تا حدی فراهم است.
اما واقعیت این است که در هرحال هر مقدار کاهش در آورد ارس، به طور مستقیم بر کشاورزی، محیط زیست و توسعه منطقه اثر خواهد گذاشت و نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت.
درباره دریای خزر چطور؟ کارشناسان بسیاری در این خصوص نیز اظهار نگرانی کردهاند.
کلانتری: یکی از مهمترین نگرانیهای آینده، کاهش تراز آب دریای خزر است. بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد آب خزر از طریق ولگا وارد این دریا میشود و هر تغییری در این رودخانه میتواند بر سطح آب خزر نیز اثر بگذارد.
اگر روند کاهش ورودی آب ادامه پیدا کند، کشورهای ساحلی خزر از جمله ایران با پیامدهای محیط زیستی و اقتصادی قابل توجهی روبهرو خواهند شد. البته در نهایت موضوع به دریای خزر هم مرتبط میشود. در واقع سهم کشورها باید در حوزه آبهای مشترک و منابع آبی منطقهای مشخص باشد، به عنوان مثال وقتی درباره خزر صحبت میکنیم، مسئله فقط یک کشور نیست؛ بلکه تمام کشورهای اطراف در آن نقش دارند.
در غیر این صورت، فشار بر منابع آبی افزایش می یابد و حتی دریای خزر نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. در سالهای گذشته نیز شاهد کاهش سطح آب این دریا بوده ایم که بخشی از آن به برداشتها و تغییرات اقلیمی مربوط است.
آیا قوانین بینالمللی برای حفاظت از دریاچهها، تالابها و منابع مشترک آبی کافی هستند؟
کلانتری: یکی از مشکلات اساسی جهان امروز همین است. هنوز سازوکارهای الزامآور و مؤثری برای حفاظت از بسیاری از منابع آبی مشترک وجود ندارد. در بسیاری از موارد، کشورها بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند و قوانین بینالمللی نیز قدرت کافی برای جلوگیری از تخریب محیط زیست یا برداشت بیرویه منابع آب را ندارند.
به همین دلیل است که در بسیاری از نقاط جهان شاهد خشک شدن دریاچهها، تالابها و کاهش منابع آب مشترک هستیم. نمونه موفق همکاریهای آبی در جهان محدود است و بیشتر به برخی رودخانههای اروپایی مانند دانوب مربوط میشود که کشورهای مختلف برای مدیریت مشترک آن به توافق رسیدهاند. در بسیاری از کشورها، قوانین مشخص و سختگیرانهای برای حفاظت از دریاچهها و منابع مشترک آبی وجود دارد. اما در سطح جهانی، هنوز یک نظام حقوقی کامل و یکپارچه برای حفاظت از این منابع شکل نگرفته است.
آیا همه مشکلات آبی ایران ناشی از عملکرد کشورهای همسایه است؟
کلانتری: به طور قطع خیر. در دهههای گذشته فشار زیادی بر منابع آب داخلی وارد شده است. توسعه نامتوازن، برداشت بیرویه از منابع زیرزمینی، گسترش کشاورزی بدون توجه به ظرفیت اکولوژیک و بیتوجهی به تالابها از جمله عوامل مؤثر بودهاند.
در این حوزه می توان به میانکاله اشاره کرد؛ برخی تصور میکنند خشک شدن میانکاله صرفاً به دلیل افت تراز آب خزر رخ داده، اما واقعیت این است که کاهش جریانهای ورودی به تالاب نیز نقش مهمی در این اتفاق داشته است. وقتی مسیرهای تأمین آب تالابها محدود یا مسدود میشوند، حتی اگر شرایط بیرونی نیز تغییر کند، تالاب توان پایداری خود را از دست میدهد.
بحران آب ایران و منطقه حاصل مجموعهای از عوامل است؛ از یک سو تغییر موازنه قدرت میان کشورها و رقابت بر سر منابع مشترک، از سوی دیگر ضعف قوانین بینالمللی و در نهایت برخی خطاهای مدیریتی و توسعهای در داخل کشور.
قاعدتا اگر بخواهیم آینده بهتری داشته باشیم، باید هم در حوزه دیپلماسی آب فعالتر باشیم و هم در داخل کشور مدیریت منابع آب را اصلاح کنیم.
قبلا اشاره کرده بودید که این دیدگاه آسیب های جبران ناپذیری به کشور وارد کرده است.
کلانتری: بسیاری از تالابها و دریاچهها در جهان دچار آسیب شدهاند؛ از جمله در داخل کشور خودمان به نمونههایی مانند بختگان، شادگان و میانکاله می توان اشاره کرد که نشان می دهد وقتی حقابهها رعایت نشود، اکوسیستم بهسرعت آسیب میبیند.
در برخی موارد، ما آب ورودی این مناطق را برای کشاورزی و مصرف انسانی برداشت کردهایم، بدون اینکه جایگزین مناسبی برای آن در نظر بگیریم. همین موضوع باعث خشک شدن یا کاهش شدید سطح آب این تالابها شده است. این وضعیت فقط یک مسئله محیطزیستی نیست، بلکه مستقیماً به اقتصاد کشور هم ضربه میزند.
برآوردها نشان میدهد خسارتهای زیستمحیطی ناشی از برداشت بیرویه آب، رقم بسیار بزرگی است و در مجموع فشار سنگینی به اقتصاد وارد میکند. اگر مدیریت مصرف آب اصلاح نشود، این خسارتها ادامهدار خواهد بود. در حالی که توسعه پایدار یعنی استفاده از منابع به شکلی که نسلهای آینده هم بتوانند از آن بهرهمند شوند. اما متاسفانه ما در بسیاری از موارد مصرف کوتاهمدت را بر پایداری بلندمدت ترجیح داده و توجه نکردیم که اگر بیش از ظرفیت منابع تجدیدپذیر آب برداشت کنیم، طبیعت توان جبران ندارد. در نتیجه، افت سطح آبهای زیرزمینی، خشک شدن تالابها و تخریب اکوسیستمها اتفاق میافتد.
توجه به این نکته بسیار ضروری است که مسئله آب فقط یک موضوع کشاورزی یا اقتصادی نیست؛ بلکه یک مسئله ملی، محیطزیستی و حتی امنیتی است که نیاز به بازنگری جدی در سیاستگذاری دارد. ما حق نداریم بیش از ۴۰ درصد منابع آب تجدیدپذیر کشور را مصرف کنیم، اما سالهاست که بهطور متوسط نزدیک به ۱۰۰ درصد آن را مصرف کردهایم؛ این اتفاق بهویژه از زمان اجرای سیاست خودکفایی در دهه 80 تشدید شد.
کارشناسان بسیاری از جمله خود شما، همواره یکی از موارد مشکل زا در این حوزه را مبحث خودکفایی می دانید. آیا می توان دقیق گفت که خودکفایی چقدر به زیرساخت های آبی کشور خسارت زده است؟
کلانتری: در گذشته نیز سیاست خودکفایی بدون توجه کافی به ظرفیتهای زیستمحیطی اجرا و در نتیجه این امر فشار زیادی به منابع آب زیرزمینی و سطحی وارد شد.
بسیاری از صاحب نظران با اجرای این سیاست موافق نبودند اما متأسفانه سیاست تحمیل خودکفایی، بعدها در دولتهای مختلف ادامه پیدا کرد. به عنوان مثال مسئولان وقت، قیمت خرید تضمینی گندم را حدود ۵۰ درصد افزایش دادند و توانستند این روند را دو تا سه سال نیز ادامه دهند، اما در نهایت طرح ناکام ماند و مجددا همان مشکلات و همان اتفاقات گذشته تکرار شد.
شما در تمام این سالها، چه در دورانی که وزیر جهاد کشاورزی بودید و چه بعد از آن، بارها این مسائل را مطرح و درباره آن هشدار دادید. آیا این تذکرها برای حاکمیت و مسئولان توجیه مشخصی داشت؟ پاسخ آنها چه بود؟
در برنامه سوم توسعه گفتیم مبنای توصیه در بخش آب و کشاورزی باید «توسعه پایدار» باشد. متاسفانه زمانی که برنامه سوم در مجلس مطرح شد، حدود ۲.۵ ساعت فقط سر واژه «پایدار» بحث و اظهار کردند که این واژه تحمیل تفکر غربی است.
کلانتری: در نهایت نیز عنوان شد که رای آوردن طرح منوط بر حذف این واژه است و در نهایت نیز با حدود 60 درصد آرا کلمه پایدار حذف شد. حتی در وزارت جهاد کشاورزی نیز برخی از معاونان بنده در برابر چنین طرح هایی مقاومت می کردند. با تصمیم این افراد در دوره بعدی قیمت گندم 50 درصد افزایش یافت تا خودکفایی حاصل شود.
شاید آنان در مقطع یاد شده، برای گرفتن مسئولیت یا حفظ جایگاه مدیریتی، ترجیح میدادند مطابق سیاستهای موجود حرکت کنند. به هرحال بعدها که از سمت خود برکنار شدند به مخالفان خودکفایی پیوستند و علیه چنین سیاست هایی بحث می کردند.
با این اوصاف میتوان نتیجه گرفت که در مورد ایران، بحث دیپلماسی آب آنقدر که گفته میشود تعیینکننده نیست و بخش زیادی از مشکلات، ناشی از مدیریت داخلی است؟
کلانتری: همینطور است. تفاوت ورود و خروج آب در کشور ما حدود یک میلیارد مترمکعب و در برابر منابع داخلی، این عدد بسیار ناچیز است.
موضوع «دیپلماسی آب» زمانی مطرح شد که آمریکاییها از افغانستان خارج شده بودند و آثار خشک شدن هامون آغاز شده بود. در حالی که بسیاری از مشکلات آبی ما اصلاً ارتباطی به کشورهای همسایه ندارد و ریشه آن در داخل است. ما در موضوع خشک شدن هورالعظیم، بیشتر از آنکه از ترکیه آسیب دیده باشیم، از احداث سد کرخه در داخل کشور آسیب دیدیم.
بسیاری تصور میکنند مشکل اصلی، سدهای ترکیه روی دجله است؛ در حالی که آب دجله اصلاً سهم مستقیمی برای ما نداشت، اما آب کرخه وارد هورالعظیم میشد و بخش عمده تالاب را تغذیه میکرد. بنابراین، بخش مهمی از خسارتی که به هورالعظیم وارد شد، نتیجه تصمیمات داخلی بود.
بنابراین می توان گفت موضوع «دیپلماسی آب» هم تا حدی شبیه بحث آب خاکستری شده است. برخی از پیمانکاران و مشاوران وزارت نیرو این مباحث را مطرح میکنند، در حالی که خودشان ذینفع هستند.
از ابتدا هم بدنه مدیریتی وزارت نیرو بیشتر در اختیار پیمانکاران و مشاوران بوده است. بسیاری از سیاستگذاران یا سهامدار شرکتهای مشاور هستند یا ارتباط مستقیمی با پیمانکاران دارند و همین مسئله باعث شده تصمیمگیریها تحت تأثیر منافع اقتصادی قرار بگیرد.
الان هم بحث آب خاکستری را مطرح میکنند. در حالی که اگر کل آب حاصل از پساب شهری و صنعتی را هم بازیافت کنیم، کمتر از ۱۰ تا ۱۲ درصد مصرف آب کشور را تشکیل میدهد. در مقابل، بیش از ۹۰ درصد مصرف آب کشور در بخش دیگری است، اما تمام تمرکز را روی همان ۱۰ درصد گذاشتهاند؛ چون اجرای این پروژهها درآمد بیشتری برای پیمانکاران دارد.
بهره وری آب نیز همواره یکی از مهم ترین چالش های کشور بوده است.
کلانتری: بهرهوری ما در حال حاضر حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد است و باید آن را به حدود ۵۰ درصد یا بیشتر برسانیم تا بتوانیم کمبودها را جبران کنیم در غیر این صورت با مشکلات جدی مواجه می شویم.
به عنوان کارشناس و مدیر اجرایی با سابقه طولانی در حوزه آب، فکر می کنید رسانه ها چقدر می توانند در این زمینه موثر عمل کنند؟
کلانتری: رسانهها ابتدا باید افکار عمومی داخل کشور را نسبت به سیاستهای غذایی آگاه کنند.باید نقش رسانهها در آگاهیبخشی درباره سیاستهای تولید و امنیت غذایی را مورد توجه قرار دهیم، رسانههای ایران عمدتاً برای مخاطب داخلی فعالیت میکنند و کمتر توانستهاند در عرصه بینالمللی اثرگذار باشند؛ با این حال، خبرنگاران و رسانهها پیش از هر چیز باید خود نسبت به مسائل و ابعاد آن آگاهی پیدا کنند.
هنوز عدهای تصور میکنند راهحل، خودکفایی در تمام محصولات است، در حالی که همین سیاستها ما را به وضعیت امروز رساندهاند؛ البته تحریمها نیز در شکلگیری این شرایط بیتأثیر نبودهاند.
گاهی برای تولید یک دلار محصول در داخل، سه دلار هزینه میکنیم؛ در حالی که میتوان همان محصول را با هزینه کمتری وارد کرد و منابع آزادشده را در بخشهای دیگری سرمایهگذاری کرد؛ در حالی که بخش مهمی از تورم مواد غذایی ناشی از همین سیاست ها و کاهش قدرت خرید مردم، نتیجه مستقیم افزایش هزینههای تولید و سیاستگذاریهای نادرست است.
در واقع بیش از آنکه به اقناع افکار عمومی خارج از کشور نیاز داشته باشیم، باید افکار عمومی داخل کشور را نسبت به این مسائل آگاه کنیم.