رئیس جمهور: از هیچ تلاشی برای حمایت از چرخه تولید فروگذار نخواهیم کرد امیر جهانشاهی: آماده رویارویی با تمام تهدیدها هستیم/ رصد لحظه‌ای دشمن رویترز: ایران با شکار زهپاد آمریکایی، ضربه سنگینی به پنتاگون زد واکنش شهردار تهران به اظهارات حسن روحانی/در جامعه تزلزل ایجاد نکن! واکنش احمد جنتی به غنیمت گرفتن زهپاد؛ زیردریایی پیشرفته آمریکایی واکنش دستیار رهبر انقلاب به شکار زهپاد آمریکایی سرپرست وزارت دفاع: به گستره ایران، از اعماق زمین تا اوج آسمان، به زودی خواهید دید فوری/ صدای انفجار از تنگه هرمز شنیده شد ضربه اطلاعات سپاه به شبکه فساد ۷۰۰ میلیاردی در خرید گندم/ ماجرا چیست؟ فرمانده جدید انتظامی استان البرز معارفه شد / سردار القاصی مهر کیست؟ هشدار مشاور فرمانده کل سپاه به آمریکا: خود را برای تماشای شگفتانه‌های منحصر‌به‌فرد ایرانی آماده کنید رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح: تعرض به نفتکش‌های ایران را با هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا پاسخ می‌دهیم هشدار سپاه در پاسخ به حمله به نفتکش‌های ایران؛ خدمه نفتکش‌ها در اسکله‌های کویت و بحرین شناور خود را سریعا ترک کنند  حمله به دومین شناور در اطراف جزیره خارگ شنیده شدن صدای چند انفجار در جزیره خارگ و حوالی ساحل جاسک

خاطره شنیدنی رهبر انقلاب به مناسبت روز دختر

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.
تاریخ انتشار: ۱۹:۱۷ - ۱۳ تير ۱۳۹۸ - 2019 July 04
کد خبر: ۱۵۳۷۶

به گزارش راهبرد معاصر؛ صفحه تاریخ ایران و جهان؛ درس و عبرت، منتسب به پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب خاطره شنیدنی رهبر انقلاب از کمک دخترشان به بهبودی مجروحیت دست ایشان در جریان ترور سال ۶۰ را منتشر کرده است.

 متن این خاطره به شرح زیر است:

 

دست من، آن اولی که فلج شد، به خاطر حادثه ترور، تا مدتی این دست، اصلاً حرکت نمی‌کرد و ورم داشت.

 

بعد به‌تدریج دیدم که یک‌کمی از شانه حرکت می‌کند.

 

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.

 

دکترم یک روز دید که با این دست بغلش گرفته‌ام، خیلی تشویق کرد. گفت این بچه دست تو را خوب می‌کند!

 

وقتی از روی محبت این بچه را بغل می‌گیری، همین باعث می‌شود سنگینی‌اش را تحمل کنی؛ همین‌طور هم شد. بغل می‌گرفتم، می‌آوردم و می‌بردم. بعد یواش‌یواش این دست قوت پیدا کرد.»

ارسال نظر
captcha
تحلیل های برگزیده
پرطرفدارترین اخبار