قالیباف: عمق پیوند دو کشور ایران و عراق ریشه در تاریخ و اعتقادات دارد سخنگوی سپاه: با وقوع جنگ جدید، تسلیحات مخرب‌تری به کار می‌گیریم رایزنی قالیباف و رئیس شورای عالی قضایی عراق در بغداد تازه‌ترین وضعیت همسر رهبر شهید انقلاب + فیلم تعطیلی ادارات چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ اعلام شد + اسامی استان‌ها و جزییات کامل فرمانده پدافند هوایی جنوب منصوب شد / امیر عبدالله وفایی کیست؟ سخنگوی سپاه: ادعای ترامپ درباره گفتگوی پشت پرده با سپاه، ناشی از توهم شکست است بیانیه سپاه پاسداران؛ هرگونه تهدید و تعرض را با قاطعیت تمام در هم خواهند کوبید + جزئیات و متن خبر جدید درباره بازبینی و افزایش حقوق کارکنان دولت در نیمه دوم امسال / توضیحات عضو کمیسیون عمران مجلس ادغام قرارگاه خاتم در ستاد کل نیرو‌های مسلح یعنی آماده باش جنگی؟ پزشکیان میزبان قالیباف و اژه‌ای شد/ محور جلسه چه سران قوا بود؟ تبدیل وضعیت نیرو‌های شرکتی | جزئیات جدید از پرداخت حقوق، بیمه و موانع قانونی + فیلم توضیحات سازمان استخدامی در خصوص تبدیل وضعیت نیرو‌های شرکتی قالیباف: با همه وجودم می‌گویم برای من هیچ فرقی بین امام شهید و رهبر معظم انقلاب نیست شیخ نعیم قاسم: جنگ 33 روزه ثابت کرد که اسرائیل فقط زبان زور می‌فهمد عراقچی: اتحادیه اروپا فاقد جایگاه اخلاقی موعظه حقوق بشری دیگران است

خاطره شنیدنی رهبر انقلاب به مناسبت روز دختر

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.
تاریخ انتشار: ۱۹:۱۷ - ۱۳ تير ۱۳۹۸ - 2019 July 04
کد خبر: ۱۵۳۷۶

به گزارش راهبرد معاصر؛ صفحه تاریخ ایران و جهان؛ درس و عبرت، منتسب به پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب خاطره شنیدنی رهبر انقلاب از کمک دخترشان به بهبودی مجروحیت دست ایشان در جریان ترور سال ۶۰ را منتشر کرده است.

 متن این خاطره به شرح زیر است:

 

دست من، آن اولی که فلج شد، به خاطر حادثه ترور، تا مدتی این دست، اصلاً حرکت نمی‌کرد و ورم داشت.

 

بعد به‌تدریج دیدم که یک‌کمی از شانه حرکت می‌کند.

 

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.

 

دکترم یک روز دید که با این دست بغلش گرفته‌ام، خیلی تشویق کرد. گفت این بچه دست تو را خوب می‌کند!

 

وقتی از روی محبت این بچه را بغل می‌گیری، همین باعث می‌شود سنگینی‌اش را تحمل کنی؛ همین‌طور هم شد. بغل می‌گرفتم، می‌آوردم و می‌بردم. بعد یواش‌یواش این دست قوت پیدا کرد.»

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار