سردار احمدی مقدم: تسریع در اصلاحات داخلی لازم است؛ الان ۷۰ درصد مردم می‌گویند نظام جمهوری اسلامی را می‌خواهیم، ولی باید در آن اصلاحاتی صورت بگیرد؛ این پیام ملت است که باید شنیده شود پیام سردار مجید موسوی به خانواده شهید ماکان نصیری: شما بستر لازم را در جامعه اسلامی برای قهرمان پروری و شهادت مهیا نمودید پزشکیان به زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) رفت تجهیز یگان‌های نیروی زمینی ارتش به سامانه‌ها، تسلیحات و ارتقاء توان رزمی امیر پوردستان: مصلحت نظام ایجاب کند، با انجام عملیات‌های پیش‌دستانه دشمن را به‌شدت غافلگیر می‌کنیم جزئیات تعطیلی‌های مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید به روایت سخنگوی دولت پزشکیان پزشکیان: هیچ مذاکره‌ای درباره موشک‌های بالستیک صورت نگرفته و نخواهد گرفت شناسایی ۱۵۵ محل استقرار اتباع غیرمجاز در تهران  تهران در آماده‌باش برای مراسم تشییع رهبر انقلاب + جزئیات به روایت سخنگوی استانداری تهران جزئیات تعطیلی سه روزه تهران در روز‌های تشییع رهبر شهید ساعات کاری ادارات بوشهر تغییر کرد+ ساعت جدید ساماندهی نیرو‌های شرکتی؛ دولت چهاردهم وارد فاز جدید شد / تازه‌ترین جزئیات طرح ساماندهی کارکنان شرکتی برکناری یک مدیر صدا و سیما و پیگرد قضایی نبویان در پی اظهارات جنجالی اطلاعیه نیروی دریایی سپاه: شناور‌ها به تنگه هرمز نزدیک نشوند محسن رضایی: شاید آمریکایی‌ها بدنبال گذراندن مسابقات جام جهانی و یا حتی انتخابات باشند و در نهایت مذاکرات عاقبتی نداشته باشد

خاطره شنیدنی رهبر انقلاب به مناسبت روز دختر

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.
تاریخ انتشار: ۱۹:۱۷ - ۱۳ تير ۱۳۹۸ - 2019 July 04
کد خبر: ۱۵۳۷۶

به گزارش راهبرد معاصر؛ صفحه تاریخ ایران و جهان؛ درس و عبرت، منتسب به پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب خاطره شنیدنی رهبر انقلاب از کمک دخترشان به بهبودی مجروحیت دست ایشان در جریان ترور سال ۶۰ را منتشر کرده است.

 متن این خاطره به شرح زیر است:

 

دست من، آن اولی که فلج شد، به خاطر حادثه ترور، تا مدتی این دست، اصلاً حرکت نمی‌کرد و ورم داشت.

 

بعد به‌تدریج دیدم که یک‌کمی از شانه حرکت می‌کند.

 

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.

 

دکترم یک روز دید که با این دست بغلش گرفته‌ام، خیلی تشویق کرد. گفت این بچه دست تو را خوب می‌کند!

 

وقتی از روی محبت این بچه را بغل می‌گیری، همین باعث می‌شود سنگینی‌اش را تحمل کنی؛ همین‌طور هم شد. بغل می‌گرفتم، می‌آوردم و می‌بردم. بعد یواش‌یواش این دست قوت پیدا کرد.»

ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار