خروج فوری دانشجویان عراقی از ایران صحت دارد؟ بازداشت سفیر پیشین انگلیس در آمریکا در ارتباط با پرونده اپستین تاکید السیسی و بن سلمان بر اهمیت اجتناب از تشدید تنش در منطقه دستور واشنگتن برای خروج شماری از کارکنان سفارت آمریکا در بیروت درخواست روسیه از آمریکا درباره ایران مقام آمریکایی: ایران و آمریکا در ژنو درباره مسئله هسته‌ای گفت‌و‌گو می‌کنند هشدار ژنرال آمریکایی به ترامپ درباره حمله به ایران حکیم: ایران رکن مهمی در ثبات منطقه است نتانیاهو: در روز‌های بسیار چالش‌برانگیز و پیچیده‌ای هستیم واکنش شورای همکاری فارس به مواضع عراق در مورد مرز با کویت غریب‌آبادی در اجلاس حقوق بشر سازمان ملل: دشمنان شاید بتوانند آغازکننده یک جنگ باشند، اما پایان آن را رقم نخواهند زد نوری المالکی: از نامزدی نخست‌وزیری عراق انصراف نمی‌دهم آغاز خروج نظامیان ارتش ایالات متحده آمریکا از بزرگترین پایگاه خود در سوریه تماس‌های وزیر خارجه مصر با همتایان ایرانی و عمانی و ویتکاف جزئیات نامه یک مقام ارشد حماس به عراقچی
«راهبرد معاصر» گزارش می‌دهد؛

توطئه صهیونیستی برای شکست مذاکرات

یکی از اصلی‌ترین اهداف رژیم صهیونیستی از کارشکنی در مسیر دیپلماسی، حفظ و تقویت «گزینه نظامی» به عنوان راه‌حل نهایی است. در چارچوب فکری راهبردنویسان صهیونیست، توافق دیپلماتیک دست محور شرارت را برای استفاده از ابزار نظامی می‌بندد و سایه جنگ را از سر ایران دور می‌کند.
محمد بیات؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۵ - ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - 2026 February 24
کد خبر: ۳۰۲۵۴۷

توطئه صهیونیستی برای شکست مذاکرات

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در شرایطی که رویترز از احتمال برگزاری دور سوم مذاکره غیرمستقیم میان سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان و استیو ویتکاف، نماینده دولت آمریکا در ژنو خبر می‌دهد و  بازیگران میانجی برای مدیریت تنش‌ها و یافتن راه حلی پایدار برای چالش‌های فیمابین در تلاش هستند، مخالفت سرسختانه و چندلایه کابینه دست راستی بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی با هرگونه توافق احتمالی، بیش از هر زمان دیگری به عنوان متغیر کلیدی در معادلات منطقه‌ای خودنمایی می‌کند.

رژیم اشغالگر قدس با برجسته‌سازی تهدید ایران تلاش می‌کند تا آمریکا را در وضعیتی قرار دهد که هیچ راهی جز پذیرش راه‌حل نظامی برای خود متصور نباشد

این مخالفت که اغلب در قالب نگرانی از برنامه هسته ای ایران صورت‌بندی می‌شود، در واقع ریشه در دکترین امنیتی و راهبرد کلان بسیار گسترده‌تر دارد. از منظر تل‌آویو، هرگونه توافقی که به رفع تحریم‌ها، شناسایی جایگاه منطقه‌ای ایران و کاهش انزوای بین‌المللی آن منجر شود، نه تنها تهدید وجودی بالفعل، بلکه برهم زننده تمامی برنامه‌ریزی‌های این رژیم برای مهندسی نظم مطلوب خود در غرب آسیا و فراتر از آن است. بنابراین تلاش برای به بن‌بست کشاندن مذاکرات، صرفاً تاکتیک کوتاه‌مدت نیست، بلکه جزو لاینفک راهبرد بقا و توسعه نفوذ رژیم صهیونیستی در پارادایم نوین قدرت جهانی به شمار می‌رود و اهداف پیچیده‌ای را دنبال می‌کند که از کنترل موازنه نظامی تا بازآرایی ژئوپلیتیک مناطق راهبردی را در بر می‌گیرد.

یکی از اصلی‌ترین اهداف رژیم صهیونیستی از کارشکنی در مسیر دیپلماسی، حفظ و تقویت «گزینه نظامی» به عنوان راه‌حل نهایی است. در چارچوب فکری راهبردنویسان صهیونیست، توافق دیپلماتیک حتی اگر محدودیت‌هایی را بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال کند، به طور همزمان دست دو طرف را برای استفاده از ابزار نظامی می‌بندد و سایه جنگ را از سر ایران دور می‌کند. این در حالی است که شکست مذاکرات، به ویژه اگر مسئولیت آن متوجه ایران شود، بهترین سناریو برای تل‌آویو است؛ زیرا در چنین فضایی، اجماع‌سازی بین‌المللی علیه تهران تسهیل می شود و آماده شدن تل‌آویو برای پیوستن به کمپین نظامی آمریکا یا حتی اقدام یکجانبه، در افکار عمومی غرب توجیه‌پذیرتر خواهد بود.

رژیم اشغالگر قدس با برجسته‌سازی تهدید ایران و ناکارآمد نشان دادن دیپلماسی، تلاش می‌کند تا آمریکا را در وضعیتی قرار دهد که هیچ راهی جز پذیرش راه‌حل نظامی یا حمایت از اقدام پیشدستانه رژیم صهیونیستی برای خود متصور نباشد. این رویکرد ایران را همواره زیر فشار حداکثری نگه می‌دارد و توانش را برای کنشگری فعال در سایر حوزه‌ها تحلیل می‌برد.

مخالفت تل‌آویو با توافق، ارتباط مستقیمی با تلاش این رژیم برای جلوگیری از تغییر موازنه قوا در غرب آسیا به زیان خود و متحدانش دارد. توافق موفق به معنای سرازیر شدن منابع مالی قابل توجه به ایران در نتیجه رفع تحریم‌هاست. این توانمندی اقتصادی به طور مستقیم به تقویت بنیه نظامی ایران و افزایش حمایت آن از متحدانش در «محور مقاومت» (ازجمله حزب‌الله لبنان، دولت سوریه و گروه‌های فلسطینی) منجر خواهد شد. از دیدگاه صهیونیست‌ها چنین روندی می‌تواند موازنه نظامی شکننده‌ای را که در مرزهای شمالی و جنوبی خود با آن روبروست، به کلی دگرگون کند.

علاوه بر این، ایران برخوردار از امتیازات برابر با سایر کشورها به رقیب ژئوپلیتیک قدرتمندتر برای بلوک عبری-عربی (متشکل از رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس ذیل پیمان‌های ابراهیم) تبدیل می‌شود و می‌تواند ساختار ائتلاف‌های منطقه‌ای را که با هدف انزوای تهران شکل گرفته است، به چالش بکشد. لذا، حفظ فشار اقتصادی بر ایران برای رژیم صهیونیستی به مثابه تضعیف بازوی اصلی جریان مقاومت و حفظ برتری راهبردی خود در منطقه است.

ابعاد راهبردی مخالفت رژیم صهیونیستی با هرگونه توافق با ایران، از مرزهای غرب آسیا فراتر رفته است و حوزه حیاتی اقیانوس هند را نیز در بر می‌گیرد. تل‌آویو به خوبی آگاه است ایران قدرتمند و رها شده از تحریم‌ها، به دنبال ایفای نقش موثرتر در کریدورهای انرژی و تجارت جهانی خواهد بود. این موضوع به طور خاص به معنای تلاش برای بازتنظیم نظم شمال اقیانوس هند و آبراهه‌های راهبردی مانند تنگه باب‌المندب و دریای سرخ است. تل‌آویو که سال‌های اخیر سرمایه‌گذاری هنگفتی برای توسعه نفوذ خود در شاخ آفریقا، دریای سرخ و برقراری اتحادهای امنیتی-اقتصادی با کشورهایی مانند هند و امارات کرده است، ظهور ایران را به عنوان بازیگر دریایی توانمند در این منطقه تهدیدی مستقیم برای خطوط کشتیرانی، امنیت انرژی و عمق راهبردی خود می‌داند.

جلوگیری از توافق و محدود نگه داشتن توان دریایی و اقتصادی ایران، به رژیم صهیونیستی و متحدانش اجازه می‌دهد تا معماری امنیتی این منطقه را مطابق با منافع خود شکل دهند و از تبدیل شدن ایران به قدرت تأثیرگذار در این شریان حیاتی جهانی خودداری کنند. نتانیاهو به تازگی از شکل گیری محوری 6 ضلعی خبر داد که طبق آن هند، کشورهای عربی، شاخ آفریقا، رژیم صهیونیستی و شرق مدیترانه به هم متصل می‌شوند تا به این وسیله جلوی تهدیدات گرفته شود.

لایه عمیق‌تر و کمتر مورد توجه در راهبرد مقام های صهیونیست هدف‌گذاری برای تضعیف محور اخوانی پس از محور مقاومت است. در دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی، دو جریان اصلی به عنوان تهدیدهای ایدئولوژیک و سیاسی تعریف شده‌اند:

نخست، «محور مقاومت» به پرچمداری ایران که تهدید اصلی و فوری به شمار می رود.

دوم، جریان «اسلام سیاسی اخوانی» که به وسیله کشورهایی مانند ترکیه و قطر نمایندگی می‌شود و در بلندمدت به عنوان رقیب ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک نگریسته می‌شود.

جلوگیری از توافق و محدود نگه داشتن توان دریایی و اقتصادی ایران، به رژیم صهیونیستی و متحدانش اجازه می‌دهد تا معماری امنیتی این منطقه را مطابق با منافع خود شکل دهند

راهبرد کلان رژیم صهیونیستی بر این اصل استوار است که ابتدا باید با تمام قوا، تهدید اصلی یعنی محور مقاومت را تضعیف یا مهار کرد. موفقیت در این جبهه که به وسیله شکست مذاکرات و تداوم فشار بر ایران حاصل می‌شود، منابع و توان راهبردی رژیم صهیونیستی را برای مرحله بعد آزاد می‌کند؛ یعنی مقابله با نفوذ رو به رشد جریان اخوانی در منطقه. از این منظر هرگونه صلح یا توافق با ایران، به معنای تقویت جبهه مقاومت و به تعویق افتادن یا حتی غیرممکن شدن پروژه مهار رقیب دوم (محور اخوانی) است.

بهره سخن

نمی‌توان انگیزه‌های داخلی و سیاسی در فلسطین اشغالی را از معادله حذف کرد. بحران‌های سیاسی داخلی، شکاف‌های اجتماعی عمیق و چالش‌های اقتصادی، همواره سران صهیونیست را به سمت استفاده از «تهدید خارجی بزرگ» برای ایجاد وحدت ملی و انحراف افکار عمومی سوق داده است. پروژه ایران‌هراسی و معرفی تهران به عنوان تهدید وجودی، قدرتمندترین ابزار در دست دولت‌های مختلف صهیونیست برای توجیه بودجه‌های هنگفت نظامی، تحکیم ائتلاف‌های شکننده داخلی و کسب حمایت در عرصه بین‌المللی بوده است.

در چنین شرایطی، توافق جامع و پایدار با ایران، این ابزار کارآمد را از دست سیاستمداران صهیونیست خارج و آنها را مجبور به پاسخگویی در قبال موضوعات داخلی می‌کند که تمایلی به آن ندارند. بنابراین تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و حفظ تنش در بُعد کنترل شده به وسیله شکست مذاکرات، راهبرد مطلوب برای نخبگان سیاسی در تل‌آویو است که هم اهداف راهبردی منطقه‌ای آنها را حفظ و هم به بقای سیاسی آنها در عرصه داخلی کمک شایانی می‌کند.

ارسال نظر