پزشکیان: نمی‌پذیریم که صنعت صلح‌آمیز هسته‌ای را کنار بگذاریم پزشکیان: مذاکرات با هماهنگی کامل و مجوز رهبر انقلاب در حال انجام است/ هدف حل واقعی مسائل است، نه گفت‌و‌گو برای گفت‌و‌گو / دولت پیگیر وضعیت بازداشت‌شدگان است بیانیه نمایندگان مجلس: برای جانفشانی و تدابیر امورات کشور آماده‌ایم پزشکیان در سفری غیر رسمی وارد مشهد مقدس شد مهدی محمودیان و عبدالله مومنی و ویدا ربانی آزاد شدند اولتیماتوم جدید سپاه / هر زمان بزرگان بگویند، تنگه را می‌بندیم بیانیات مهم رهبر انقلاب درباره حوادث دی ماه ۱۴۰۴ پاسخ کوبنده رهبر انقلاب به تهدیدهای ترامپ + ویدیو بازداشت سه عنصر تروریستی سلطنت‌طلب در پرند توسط سپاه حضرت حیدر کرار (ع) دریادار تنگسیری: اشراف کاملی در تنگه هرمز داریم دعوت سپاه از مردم برای شرکت در آیین‌های گرامیداشت شهدای حوادث اخیر جزئیات رزمایش «کنترل هوشمند تنگه هرمز» نیروی دریایی سپاه ۵۱ نماینده خواستار اتخاذ مواضع انقلابی در قبال طرح صلح ابراهیم شدند مجلس میزان پاداش پایان خدمت بازنشستگان را تعیین کرد آخرین جزئیات از شایعه فرزند کاظم صدیقی در لندن

خاطره شنیدنی رهبر انقلاب به مناسبت روز دختر

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.
تاریخ انتشار: ۱۹:۱۷ - ۱۳ تير ۱۳۹۸ - 2019 July 04
کد خبر: ۱۵۳۷۶

به گزارش راهبرد معاصر؛ صفحه تاریخ ایران و جهان؛ درس و عبرت، منتسب به پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب خاطره شنیدنی رهبر انقلاب از کمک دخترشان به بهبودی مجروحیت دست ایشان در جریان ترور سال ۶۰ را منتشر کرده است.

 متن این خاطره به شرح زیر است:

 

دست من، آن اولی که فلج شد، به خاطر حادثه ترور، تا مدتی این دست، اصلاً حرکت نمی‌کرد و ورم داشت.

 

بعد به‌تدریج دیدم که یک‌کمی از شانه حرکت می‌کند.

 

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.

 

دکترم یک روز دید که با این دست بغلش گرفته‌ام، خیلی تشویق کرد. گفت این بچه دست تو را خوب می‌کند!

 

وقتی از روی محبت این بچه را بغل می‌گیری، همین باعث می‌شود سنگینی‌اش را تحمل کنی؛ همین‌طور هم شد. بغل می‌گرفتم، می‌آوردم و می‌بردم. بعد یواش‌یواش این دست قوت پیدا کرد.»

ارسال نظر
آخرین اخبار