گفت‌وگوی واشنگتن و کاراکاس برای صادرات نفت ونزوئلا رئیس جمهوری موقت ونزوئلا: حمله وحشیانه آمریکا، نقض حقوق بین‌الملل بود رسانه عبری: حماس صفوف نظامی خود را ترمیم کرده است وزیر خارجه ونزوئلا: از درخواست روسیه برای آزادی مادورو سپاسگزاریم پیام مکتوب عراقچی به فؤاد حسین غیبت سوال برانگیز ونس در کنفرانس خبری اعلام بازداشت مادورو حاکم شارجه امارات خود را نواده امام علی علیه السلام خواند رودریگز به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا سوگند یاد کرد نتانیاهو از طریق پوتین به ایران پیام داد: قصد حمله نداریم ایروانی: آمریکا ریاکارانه و با ریختن اشک تمساح مدعی حمایت از مردم ایران است انتقال تعدادی از زندانیان ایرانی از عراق به کشور در اولین دادگاه؛ مادورو و همسرش اتهامات آمریکا را رد کردند/ دادگاه بعدی ۲۶ اسفند وضعیت اتباع ایرانی در ونزوئلا کنایه تاریخی عضو دفتر رهبری به توییت ایلان ماسک + عکس مقاومت عراق: دستانمان همچنان بر روی ماشه است
یادداشت اختصاصی حنیف غفاری، کارشناس مسائل بین‌الملل؛

مختصات جنگ سرد جدید

فرض اولیه این است، اگر در اوکراین توافقنامه آتش‌بس منعقد شود، به معنای کاهش تنش‌های جهانی نیست، بلکه پایان مرحله‌ای و آغاز مرحله بعدی جنگ سرد جدید خواهد بود. در این مرحله درگیری‌ها از بُعد نظامی به جنگ اطلاعاتی، اقتصادی و نفوذ سیاسی تغییر شکل خواهد داد.
حنیف غفاری؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۱۷:۳۹ - ۱۵ دی ۱۴۰۴ - 2026 January 05
کد خبر: ۲۹۸۵۴۹

مختصات جنگ سرد جدید

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تحلیل تحولات اخیر گرجستان نشان می‌دهد که راهبرد توسعه‌طلبانه ناتو و اتحادیه اروپا حتی در صورت حصول آتش‌بس قطعی در اوکراین، متوقف نخواهد شد و صرفاً کانون توجه خود را به مناطق راهبردی پیرامون روسیه، به‌ویژه قفقاز جنوبی، منتقل می‌کند. ناآرامی‌های اخیر در تفلیس که با دخالت‌ها و جهت‌دهی‌های آشکار غرب پشتیبانی شده، نمونه‌ای بارز از این راهبرد است.

ناتو به دنبال ایجاد زنجیره‌ای از پایگاه‌های سیاسی و بالقوه نظامی در حاشیه جنوبی روسیه است

با وجود فشارهای شدید سیاسی و اقتصادی غرب علیه مسکو، روسیه همچنان بازیگر اصلی در اوراسیا باقی خواهد ماند. لذا، ناتو و اتحادیه اروپا مسیر فشار غیرمستقیم را به وسیله کشورهایی مانند گرجستان دنبال می‌کنند تا عمق راهبردی روسیه را مورد تهدید قرار دهند. تصویب یا رد قوانین مرتبط با "عوامل خارجی" در گرجستان، تلاشی برای جلوگیری از همگرایی مجدد تفلیس با مسکو و حفظ این کشور در مسیر غرب‌گرایی ژئوپلیتیکی بود. مدیریت این بحران از سوی ناتو و اتحادیه اروپا، چه به وسیله حمایت مالی، سیاسی از اپوزیسیون و چه به وسیله تحریک اعتراضات خیابانی، با هدف حفظ وضعیت بی‌ثبات اما تحت نفوذ غرب تعریف می‌شود.

گرجستان به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش در دروازه بین دریای سیاه و آسیای مرکزی، کریدور حیاتی برای انتقال منابع انرژی و نفوذ سیاسی به شمار می‌رود. هدف غرب این است که با تضمین حضور یا حداقل نفوذ قوی در تفلیس، "سدی همگرا" در مرز جنوبی روسیه ایجاد کند. این راهبرد نه تنها بر روسیه فشار وارد می‌کند، بلکه مسیرهای جایگزین اقتصادی و انرژی که می‌توانند از نفوذ غرب خارج شوند (مانند کریدور میانه) را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. بحران داخلی اخیر در گرجستان، فارغ از مسائل قانونی مربوط به شفافیت مالی، ماهیت "جنگ نیابتی نرم" به خود گرفت که در آن، ابزارهای دموکراتیک به عنوان پوششی برای اهداف راهبردی ژئوپلیتیک به کار گرفته شدند.

فرض اولیه این است اگر در اوکراین یک توافقنامه آتش‌بس یا صلح منعقد شود، این به معنای کاهش تنش‌های جهانی نیست؛ بلکه این پایان یک مرحله و آغاز مرحله بعدی جنگ سرد جدید خواهد بود. در این مرحله، درگیری‌ها از سطح نظامی تمام‌عیار به سطح جنگ اطلاعاتی، اقتصادی و نفوذ سیاسی در مناطق حائل (مانند گرجستان، مولداوی و کشورهای آسیای مرکزی) تغییر شکل خواهد داد.

ناتو به دنبال ایجاد زنجیره‌ای از پایگاه‌های سیاسی و بالقوه نظامی در حاشیه جنوبی روسیه است. در حالی که اوکراین به لحاظ نظامی، یک جنگ فرسایشی فرسایشی با هزینه‌های بالای انسانی و مادی برای غرب بود، محور قفقاز جنوبی امکان دستیابی به اهداف راهبردی با هزینه‌های کمتر (از نظر نظامی مستقیم) را فراهم می‌آورد.

هدف غرب نه "حفظ امنیت" کشورها، بلکه "تضعیف محور راهبردی رقیب" به وسیله دائمی‌سازی بی‌ثباتی در مرزهای آن است.

جنگ سرد قرن بیستم، هرچند خطرناک، اما دارای قواعد بازی نسبتاً مشخصی بود (مانند موازنه وحشت هسته‌ای). جنگ سرد جدیدی که در حال شکل‌گیری است، به‌مراتب خطرناک‌تر، مرزهای درگیری مبهم و رقابت در فضای سایبری، اطلاعاتی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی، کنترل‌ناپذیرتر است. در دوران جنگ سرد اول، تهدیدات هسته‌ای (که بازدارنده قوی بود) به وضوح قابل تعریف بود. اکنون، حمله سایبری که زیرساخت‌های حیاتی یک کشور را فلج کند، مرز بین اقدام نظامی و غیرنظامی را محو کرده است. این رقابت با مسائل داخلی دولت‌ها (مانند بحران معیشتی در اروپا) و چالش‌های فرا-دولتی (مانند تغییرات اقلیمی) تلاقی پیدا کرده که می‌تواند به واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی منجر شود. زمانی که بازیگران بزرگ درگیر مشکلات اقتصادی داخلی هستند، احتمال اینکه برای انحراف افکار عمومی، تنش‌های منطقه‌ای را افزایش دهند، بیشتر می‌شود.

در شرایطی که بازیگران اصلی (غرب) تمرکز خود را بر انتقال درگیری‌ها به مناطق پیرامونی و نهادینه‌سازی بی‌ثباتی می‌گذارند، خطر اشتباه محاسباتی افزایش می‌یابد. دولت‌هایی که تحت فشار شدید غرب برای اتخاذ مواضع ضد روسی قرار دارند (مانند گرجستان)، امکان دارد در واکنش به یک حادثه کوچک، محاسبات اشتباهی انجام دهند که به درگیری بزرگ‌تری منجر، بدون اینکه بازدارندگی هسته‌ای سنتی بتواند به طور کامل مانع این اقدامات تحریک‌آمیز شود.

تحولات گرجستان به وضوح نشان می‌دهد هدف غرب نه "حفظ امنیت" کشورها، بلکه "تضعیف محور راهبردی رقیب" به وسیله دائمی‌سازی بی‌ثباتی در مرزهای آن است. پایان جنگ اوکراین صرفاً وقفه‌ تاکتیکی خواهد بود و مسیر به سمت جنگ سرد ساختاری جدید در قفقاز و آسیای مرکزی ادامه خواهد یافت که این بار، با فناوری‌های جدید و قطب‌بندی‌های عمیق‌تر، خطرهای منطقه‌ای و جهانی بسیار بالاتری به همراه دارد. این موضوع ضرورت تقویت "محور مقاومت منطقه‌ای" را برای مقابله با توسعه‌طلبی ساختاری غرب دوچندان می‌کند.

ارسال نظر
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار