
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ فروپاشی قریبالوقوع دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا چالشی چندوجهی ایجاد میکند، زیرا تمایلش به خشونت به طور فزایندهای آشکار میشود. طبق گزارشها، تا سال ۲۰۲۵ ایالات متحده ۶۲۲ حمله هوایی در خارج از مرزهای خود انجام داد یا در آنها دخیل بود که نشانهای آشکار از افزایش نظامیگری است.
افرادی که گرایشهای خودشیفتگی دارند، با افزایش سن به ویژه هنگامی که قدرت مطلق را در دست دارند، این صفات در آنها افزایش مییابد
هفته گذشته رئیس پلیس مینیاپولیس نگرانیهای خود را درباره آنچه که «لحظه فروپاشی کامل» نامید ابراز کرد، ترسهایی که با تحلیل تاریخی بحرانهای سیاسی و اجتماعی کنونی طنینانداز میشود. در هر دو زمینه جهانی و داخلی، به نظر می آید ایالات متحده با چهار بحران بزرگ روبروست که در مجموع میتوانند به سقوط آن منجر شوند:
نخست، شاهد فروپاشی نظم بینالمللی ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم هستیم.
دوم، شاهد فرسایش قابل توجه آرامش و ثبات داخلی هستیم، به طوری که شیوههای مهاجرت و اجرای گمرک نگرانیهای گسترده حقوق بشری برانگیخته است.
سوم، شاهد فروپاشی خطرناک ارکان دموکراسی هستیم که نمونه آن تضعیف استقلال نهادهای قانون اساسی مانند فدرال رزرو و استفاده از زور علیه مخالفان سیاسی است.
بزرگترین چالش، وخامت آشکار وضعیت روحی و روانی خود رئیس جمهور است.
اهمیت نکته آخر در نقش آن به عنوان عامل مشترک است که بحرانهای دیگر را افزایش میدهد. به خوبی آشکار است افرادی که گرایشهای خودشیفتگی دارند، با افزایش سن به ویژه هنگامی که قدرت مطلق را در دست دارند، این صفات در آنها افزایش مییابد. خودبزرگبینی، کنترل روانی را تضعیف و آنها را به نیروهای نامتعادلی تبدیل میکند که باعث تصمیمات خطرناک میشوند. وقتی صحبت از ریاست جمهوری ایالات متحده میشود، این وضعیت در تمام سطوح عواقب وخیمی دارد.
مروری بر تاریخ ریاست جمهوری ایالات متحده نشان میدهد دورههای طولانیتر ریاست جمهوری، حس شکستناپذیری را تقویت می کند و غرور را افزایش میدهد. برای کسی مانند ترامپ، آغاز این دوره با اعتماد به نفس بیش از حد و غرور همراه بوده است. نتیجه، ترکیبی نگرانکننده از فقدان همدلی و تمایل به واکنش خشونتآمیز به انتقادات یا چالشهاست.
درس گرفتن از تاریخ برای درک چالشهایی که آینده امکان دارد برای ایالات متحده و جهان رخ دهد، بسیار مهم است
این همزمان با افزایش قابل توجه استفاده از زور و خشونت چه در داخل و چه در بُعد بینالمللی است. تنها در سال ۲۰۲۵ عملیات نظامی به جان باختن تعداد قابل توجهی از مردم در چندین کشور، از ونزوئلا و ایران گرفته تا نیجریه و سومالی منجر شد و خود مینیاپولیس نیز از عواقب این بحران در امان نماند.
استبداد ذاتاً به زوال منجر میشود. با گذشت زمان، مستبدان از اعتیاد به قدرت رنج میبرند، وضعیتی که خودتنظیمی آنها را از بین میبرد و گرایش به خودخواهی و خطرپذیری بیش از حد را تقویت میکند. این تحولات به نوبه خود، میزان انزوای اجتماعی، پریشانی روانی و فساد نهادی را افزایش میدهند.
برای درک عمیقتر این واقعیت، شاید مفید باشد از نوشته های عبرتآموز مورخان امپراتوری روم مانند سالوست و تاسیتوس ارائه دادهاند، بهره ببریم. این متفکران رابطه نزدیک بین اخلاق فردی و ثبات نظم اجتماعی را تشخیص داده بودند؛ فروپاشی اولی، فروپاشی دومی را تسریع میکند. ادوارد گیبون در کتاب معروف خود «تاریخ انحطاط و سقوط امپراتوری روم» مینویسد، جست وجوی دیوانهوار قدرت، ناگزیر بافت اخلاقی و سیاسی جامعه را فاسد میکند. این موضوع امروزه در آشفته بازاری که در نتیجه غرور سیاسی و منازعات استبدادی، همه دورههای تاریخ را فرا گرفته، به وضوح مشهود است.
در نتیجه، به نظر می آید بحران کنونی از چارچوب موقت خطاهای راهبردی فراتر رفته است و به بحرانی عمیقتر تبدیل میشود که بر ارزشها و نهادها تأثیر میگذارد. بنابراین، درس گرفتن از تاریخ برای درک چالشهایی که آینده امکان دارد برای ایالات متحده و جهان رخ دهد، بسیار مهم است.