استیصال ترامپ از تقابل با ایران

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در نخستین هفتههای سال جاری میلادی غرب آسیا در آستانه یک انفجار بزرگ قرار داشت. پس از شکست توطئه آمریکایی- صهیونیستی اغتشاشات داخلی و اظهارات صریح دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در حمایت از اغتشاشات، نفس جهان در سینه حبس شد.
ترامپ که همواره به دنبال حملات قاطع و کمهزینه است، نمیخواست وارد نبردی شود که به دلیل نقص لجستیکی، امکان داشت به عملیات فرسایشی تبدیل شود
تمامی نشانههای پیش از جنگ (از تخلیه خانوادههای دیپلماتهای غربی از کشورهای منطقه و ایران تا حرکت ناوگروهها) و نیز مواضع قاطع ایران همگی نشان از قریب الوقوع بودن تقابل داشت. با وجود لفاظیهای تند و وعدههای «کمک فوری» به اغتشاشگران، گفته میشود ترامپ در آخرین لحظه از صدور فرمان حمله خودداری کرد.
این یادداشت با تکیه بر تحلیلهای اندیشکدههایی نظیر JINSA و FDD و CSIS و بلومبرگ به واکاوی چند بعدی این تردید راهبردی می پردازد.
شکاف عملیاتی و لجستیکی؛ نداشتن قدرت تهاجمی متمرکز
گزارشهای تخصصی مؤسسه صهیونیستی امنیت ملی آمریکا (JINSA) نشان میدهد، یکی از اصلیترین دلایل فنی تردید ترامپ، آمادگی نداشتن کامل توانمندی های نظامی در لحظه وقوع بحران بود. اگرچه آمریکا قدرت نظامی عظیمی در منطقه دارد، اما برای یک عملیات فلجکننده، حضور حداقل یک یا دو گروه ضربت ناو هواپیمابر (CSG) ضروری است.
این مؤسسه اعتقاد دارد، اوایل ژانویه زمانی که تنشها به اوج رسید، هیچ ناو هواپیمابری در نزدیکی سواحل ایران حضور نداشت. ناو یواساس لینکلن هنوز روزها با منطقه فاصله داشت. این خلاء قدرت تهاجمی به این معنا بود که واشنگتن برای هرگونه حمله باید به پایگاههای زمینی در کشورهای عربی متکی میشد.
این کشورها نیز به شدت نگران تلافیجویی موشکی ایران بودند و در اعطای مجوز پرواز تردید داشتند. ترامپ که همواره به دنبال حملات قاطع و کمهزینه است، نمیخواست وارد نبردی شود که به دلیل نقص لجستیکی، امکان داشت به عملیات فرسایشی تبدیل شود.
پاشنه آشیل پدافندی؛ خطر تلفات نیروهای آمریکایی
عامل بازدارنده دوم پدافند ناکافی برای محافظت از هزاران سرباز آمریکایی مستقر در پایگاههای منطقه بود. ایران با دارا بودن بزرگترین زرادخانه موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری در غرب آسیا، تهدیدی جدی برای پایگاههایی نظیر العدید در قطر و الظفره در امارات بهشمار میرود.
تحلیلگران نظامی تأکید میکنند، ترامپ نگران بود حملات ایران به پایگاههای آمریکا تلفات انسانی سنگینی بر جای بگذارد. برای رئیسجمهوری که سیاست خارجی اش را بر پایه «اول آمریکا» و بازگرداندن سربازان به خانه بنا کرده است، شروع جنگی که با تابوتهای پوشیده در پرچم آمریکا آغاز شود، کابوس سیاسی بود. ضعف در سامانههای پدافند موشکی برای پوشش کامل حملات «اشباعکننده» ایران تردیدهایش را افزایش داد.
معمای «پایان بازی» (Endgame) و ترس از جنگ ابدی
اندیشکده FDD در تحلیلهای خود به چالش ذهنی بزرگی برای ترامپ میپردازد؛ یعنی ناتوانی در تعریف هدف نهایی روشن.
ترامپ بارها از جنگهای بیپایان سلف خود در عراق و افغانستان انتقاد کرده است. وی ژانویه با این سؤال روبرو بود، «آیا حمله نظامی واقعاً میتواند به سقوط نظام منجر شود، یا تنها باعث انسجام ملی در ایران حول محور جمهوری اسلامی خواهد شد»؟
ترس از اینکه حمله نظامی باعث شود ایران از زیر فشار اعتراضات داخلی خارج شود و با استفاده از کارت ناسیونالیسم و ملی گرایی ایرانی بقای خود را تضمین کند، یکی از دلایل اصلی عقبنشینی ترامپ بود. وی به دنبال (Regime-ending blow) «ضربهای که به نظام پایان میدهد» بود، اما فرماندهان نظامی نمیتوانستند تضمین کنند حملات هوایی، بدون دخالت نیروی زمینی به چنین نتیجهای منجر شود.
محاسبات اقتصادی؛ کابوس نفت ۱۰۰ دلاری
در بُعد اقتصادی، مؤسسات معتبر اقتصادی جهان معتقدند تهدید بسته شدن تنگه هرمز و حملات به زیرساختهای انرژی منطقه سایهای سنگین بر تصمیمگیریهای کاخ سفید انداخته بود. دادههای بازار نشان میدهد با افزایش احتمال درگیری قیمت نفت برنت به سمت ۹۰ دلار حرکت کرد.
مؤسسه گلدمن ساکس Goldman Sachs معتقد است، حمله نظامی آمریکا موجب افزایش قیمت نفت از ۹۰ تا ۱۰۸ دلار در هر بشکه خواهد شد و این موضوع می تواند تبعات منفی بر اقتصاد جهانی وارد کند و موجب تورم شدید در کشورهای مصرفکننده و رکود اقتصادی شود.
بلومبرگ انرژی Bloomberg Energy معتقد است، در صورت وقوع جنگ و در صورت انسداد تنگه هرمز نفت به بیش از 100 دلار افزایش خواهد یافت و این موضوع موجب اختلال در ۳۱ درصد تجارت دریایی نفت خام جهان خواهد شد.
مؤسسه جی . پی . مورگان J.P. Morgan معتقد است، وقوع جنگ موجب نوسان شدید و بیثباتی بازار و در نتیجه سقوط بازارهای بورس و افزایش هزینههای حمل و نقل خواهد شد. ترامپ که ثبات اقتصادی و رونق بازارهای مالی را بزرگترین دستاورد خود میداند، نمیخواست با جنگ منطقهای باعث جهش قیمت بنزین در آمریکا و ریزش شاخصهای بورس شود؛ موضوعی که میتوانست پایگاه رأی وی را در داخل به شدت متزلزل کند.
تناقض دیپلماسی؛ نفوذ تیم مذاکرهکننده
در حالی که جریان افراطی وابسته به رژیم صهیونیستی موسوم به بازها بر طبل جنگ میکوبیدند، تیمی متشکل از استیو ویتکاف و جرد کوشنر با پادرمیانی قطر و عربستان، به دنبال باز کردن کانالهای دیپلماتیک بودند. آنها استدلال میکردند با فشار حداکثری اقتصادی و تهدید نظامی میتوان ایران را به پای میز مذاکره کشاند تا توافقی بسیار گستردهتر از برجام (شامل برنامه موشکی و نفوذ منطقهای) امضا کند.
بلومبرگ انرژی Bloomberg Energy معتقد است، در صورت وقوع جنگ و در صورت انسداد تنگه هرمز نفت به بیش از 100 دلار افزایش خواهد یافت
رویکرد «هویج و چماق» باعث شد ترامپ به جای شلیک نخستین گلوله، به سمت راهبرد «انتظار و مشاهده» (Wait and See) حرکت کند و تصور میکرد تهدید به حمله، به تنهایی کافی است تا تهران را وادار به عقبنشینی کند، غافل از اینکه این موضوع اعتبار بازدارندگی آمریکا را در بلندمدت مخدوش کرد.
متغیر انسجام ملی ایران
تفاوت کلیدی بحران جاری با موارد مشابه قبلی، حضور میلیونها ایرانی طرفدار جمهوری اسلامی در 22 دی ماه برای اعلام طرفداری از نظام بود. در حالی که ترامپ به اغتشاشگران گفته بود کمک در راه است، اما در دوراهی دشواری قرار داشت؛ حمله نظامی امکان داشت به اغتشاشگران کمک کند، اما همزمان از خطر «سوریهای شدن» ایران بیم داشت.
سوریه سازی ایران ایجاد موج جدیدی از پناهندگان به همراه داشت و نیز اینکه روند موجب انسجام بی نظیر ایرانی ها خواهد شد و آمریکا را در باتلاق غرب آسیا فرو خواهد برد.
این در حالی بود که بخشی از تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا معتقد بودند نظام ایران در حال فروپاشی از درون است و هرگونه دخالت نظامی خارجی میتواند به عنوان «فرشته نجات» جمهوری اسلامی عمل و توجهات را از بحران مشروعیت داخلی به سمت «تجاوز خارجی» منحرف کند.
نتیجهگیری؛ درسهای تردیدی راهبردی
تردید ترامپ در حمله، ترکیبی از واقعگرایی نظامی، محاسبات اقتصادی و احتیاط سیاسی بود. فقدان ناوگروههای ضربت در لحظه حساس، آسیبپذیری پایگاههای آمریکا در برابر موشکهای ایران و ترس از پیامدهای اقتصادی جنگ، باعث شد تا «مرد معاملات» به جای جنگ، به سمت دیپلماسی و فشار اقتصادی بازگردد.
این در حالی است که ترامپ در موقعیت دشواری قرار گرفته حمله به ایران خطر بزرگی خواهد داشت که خلاصی از آن در هاله ای از ابهام خواهد بود و ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و تداوم مذاکرات از سویی موجب استحکام پایه های نظام جمهوری اسلامی و از سوی دیگر موجب تضعیف اعتبار بازدارندگی آمریکا در نزد متحدانش خواهد شد.
همچنین نظام جمهوری اسلامی با تصمیم بر اصلاح نقاط ضعف داخلی و تقویت نظامی موجب استحکام و تثبیت نظام خواهد شد. تحلیلگران غربی معتقدند ترامپ در باتلاق بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی گرفتار شده است که هرگونه اقدامی موجب تقویت جمهوری اسلامی خواهد شد.