ترامپ و نابودی قدرت نرم آمریکا

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تحلیل و تبیین تأثیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا بر قدرت نرم این کشور یکی از موضوعات مهم و بحثبرانگیز در روابط بینالملل در سالهای اخیر بوده است. قدرت نرم، که نخستینبار بهوسیله جوزف نای، دانشمند آمریکایی مطرح شد، به معنای توانایی کشوری برای شکل دادن به ترجیحات دیگران بهوسیله جاذبه، اقناع و بدون استفاده از زور است.
در دوران رئیسجمهور اسبق آمریکا این کشور تلاشهای زیادی برای تقویت قدرت نرم خود انجام داد
از حیث نظری، هژمونی نرم در تفکر آمریکایی همانطور که جوزف نای آن را تعریف کرده، به معنای توانایی دولت در دستیابی به آنچه میخواهد از دیگران بهوسیله جاذبه به جای اجبار است. این قدرت به سه عنصر اصلی فرهنگ، ارزشهای سیاسی و سیاست خارجی وابسته است؛ به شرطی که این موارد بهعنوان مشروع و اخلاقی تلقی شوند.
با وجود این، سالهای اخیر نشاندهنده شکنندگی این ساختار در زمانی است که عمل با گفتار متناقض میشود. بهتازگی قدرت نرم آمریکا کارایی خود را از دست داده است، زیرا اعتبار «مدل آمریکایی» بهعنوان حامل ارزشهای دموکراسی و حقوق بشر تضعیف شد.
در دوران باراک اوباما، رئیسجمهور اسبق آمریکا این کشور تلاشهای زیادی برای تقویت قدرت نرم خود انجام داد. اوباما بر اساس اصول دیپلماسی ملایم و دیپلماسی چندجانبه، اقداماتی انجام داد که نه تنها به بهبود تصویر آمریکا در بُعد جهانی کمک کرد، بلکه باعث تقویت روابط با دیگر کشورها نیز شد.
وی به توافق هستهای با ایران دست یافت و به توافق پاریس برای مقابله با تغییرات اقلیمی پیوست، اقداماتی که به عنوان نشانههایی از رهبری جهانی آمریکا شناخته میشدند.
با روی کار آمدن ترامپ در سال ۲۰۱۷، سیاستهای «اول آمریکا»ی وی به سرعت و به طرز قابل توجهی بر قدرت نرم آمریکا تأثیر گذاشت. ترامپ با خروج از توافقات بینالمللی نظیر توافق هستهای با ایران و معاهده تغییرات اقلیمی پاریس، پیام روشنی به جامعه جهانی ارسال کرد که آمریکا تمایلی به ایفای نقش رهبری در همکاریهای چندجانبه ندارد. این اقدامات ترامپ نه تنها مشروعیت بینالمللی آمریکا را زیر سؤال برد، بلکه اعتماد متحدان سنتی را نیز کاهش داد.
علاوه بر این، لحن و سبک گفتار ترامپ نیز تأثیرات منفی بر تصویر جهانی آمریکا داشت. وی با بیانهای تند و انتقاداتی از مقامهای متعدد جهان همانند پاپ و سیاسیون کشورهای مختلف، مهاجران و سیاستهای ملیگرایانه، تصویری متفاوت از آمریکا ارائه داده است. در حالی که پیشتر آمریکا در ظاهر به عنوان نماد تنوع و آزادی شناخته میشد، در دوران ترامپ این ویژگیها در ذهن بسیاری از کشورها کمرنگ شد. نظرسنجیها نشان میدهند میزان اعتماد به رهبری آمریکا در بسیاری از کشورهای جهان به شدت کاهش یافته است.
میتوان گفت دوران ترامپ باعث فرسایشی شدن قدرت نرم آمریکا شده است. این فرسایش در حوزههایی مانند اعتماد بینالمللی و اعتبار نهادهای دموکراتیک به وضوح مشاهده میشود. در واقع، پدیده فرسایش قدرت نرم آمریکا یکی از بارزترین تحولات ساختاری در نظام بینالملل در دو دهه اخیر به شمار میرود. قدرت نرم، که بر پایه جاذبه فرهنگی، ارزشی و ظرفیت اقناع استوار است، رکن اصلی بود که به واشنگتن امکان میداد تا نفوذ جهانی وسیعی را حفظ کند، بدون اینکه به ابزارهای اجبار نظامی یا اقتصادی وابسته باشد.
ورود دولت ترامپ نقطه عطفی در این مسیر به شمار میرود. در این دوره، ارزشهای لیبرال از مرکز گفتار سیاسی آمریکا به حاشیه رانده شدند و به جای آن، منطق معاملات و منافع فوری زیر شعار «آمریکا اول» جایگزین شد. این تحول بیش از تغییر در اولویتهای سیاست خارجی بود؛ بلکه به نوعی بازتعریف نقش آمریکا در نظام بینالملل و چالشی مستقیم برای ارکان نمادینی بود که از زمان پایان جنگ سرد بر مشروعیت آن بنا شده بود.
جنگ تحمیلی محور آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران نیز یکی از موضوعات کلیدی در سیاست خارجی ترامپ بوده است که تأثیرات قابل توجهی بر قدرت نرم آمریکا داشته است. پس از خروج ترامپ از توافق هستهای برجام، تنشها با ایران به شدت افزایش یافت. این اقدام نه تنها به تضعیف اعتبار آمریکا در سطح بینالمللی انجامید، بلکه باعث ایجاد احساس بیاعتمادی میان متحدان و حتی کشورهای دیگر شد.
تهدیدات و عملیاتهای نظامی آمریکا علیه ایران در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ نیز افزایش یافت. تجاوز نظامی آمریکا به ایران نه تنها به افزایش بیثباتی در منطقه غرب آسیا منجر شد، بلکه باعث کاهش بیسابقه محبوبیت ترامپ و اعتبار آمریکا در عرصه جهانی شد. بسیاری از کشورها به این سمت رفتند که آمريکا دیگر به عنوان یک بازیگر قابل اعتماد در مسائل بینالمللی شناخته نمیشود.
از منظر قدرت نرم، جنگ با ایران و تنشهای ناشی از آن تأثیرات منفی بر تصویر آمریکا گذاشته است. در حالی که آمريکا در گذشته بر اساس ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشر خود شناخته میشد، تکیه بر قدرت سخت همانند اقدام نظامی و محاصره دریایی و افزایش فشارهای اقتصادی بر ایران به نوعی این تصویر را خدشهدار کرده است. کشورها و ملتهای دیگر به این نتیجه رسیدهاند که آمریکا به جای دیپلماسی و گفتوگو، راه حلهای نظامی را ترجیح میدهد که این موضوع به کاهش جذابیت آمریکا در سطح جهانی انجامیده است.
اگرچه حملات به تأسیسات هستهای ایران، برنامه هستهای را برای چند سال به تأخیر میاندازد، اما این موضوع با یک نسل از جوانان ایرانی مواجه خواهد شد که واکنشی ملیگرایانه و سختتر خواهند داشت
بهره سخن
جنگ با ایران و سیاستهای ترامپ به فرسایشی شدن قدرت نرم آمریکا منجر شده است. این اقدامات نه تنها اعتماد متحدان را کاهش داد، بلکه تصویر آمریکا را به عنوان یک قدرت جهانی دموکراتیک و متعهد به همکاریهای بینالمللی تضعیف کرده است. در همین راستا، جوزف نای بر این باور است که ترامپ در استفاده از قدرت نرم نسبت به ایران عملکرد خوبی نداشته است.
نای معتقد است، اگرچه حملات به تأسیسات هستهای ایران، برنامه هستهای را برای چند سال به تأخیر میاندازد، اما این موضوع با یک نسل از جوانان ایرانی مواجه خواهد شد که واکنشی ملیگرایانه و سختتر خواهند داشت که میتواند بهایی سنگین برای آمریکا به همراه داشته باشد.