ابعاد راهبردی مدیریت نوین تنگه هرمز

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ امام خامنهای (حفظهالله)، رهبر معظم انقلاب اسلامی در بخشی از پیام خود به مناسبت روز ملی خلیجفارس فرمودند: امروز با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانه آمریکا در نقشه خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.
ایران ازجمله کشورهایی است که میتوانند گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی را به ابزار فشار و ژئوپلیتیک تبدیل کنند
ایشان افزودند: ملتهای منطقه خلیج فارس که سالهای متمادی به سکوت و ذلّتپذیریِ حاکمان در برابر زورگویان و تجاوزکاران عادت کرده بودند، در 60 روز گذشته جلوههای زیبای صلابت، هوشیاری و مجاهدت دلاورمردان نیروهای دریایی ارتش و سپاه را در کنار غیرت و سلحشوری مردم و جوانان خطه جنوب ایران عزیز در نفی سلطه بیگانگان به چشم خود دیدند.
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی در محورهای کلیدی، تکلیف مذاکرات و آینده منطقه را روشن کرده است.
بر این اساس، تنگه هرمز سرمایهای معاملهناپذیر و در مدیریت کاملاً مستقل ایران است که عواید اقتصادی آن (مانند حق عوارض) متعلق به مردم خواهد بود. این مدیریت مقتدرانه، به معنای پایان نقش آمریکا و حذف حضور آن از جغرافیای خلیج فارس است.
در بُعد دفاعی و علمی نیز تأکید بر غیرقابل مذاکره بودن فناوری هستهای و توان موشکی به عنوان سرمایههای ملی، تیر خلاصی بر مطالبات زیادهخواهانه غرب و دکترین جمهوری اسلامی آغازگر نظمی جدید است که در آن ایران، تصمیمگیر نهایی آبراههای راهبردی خود خواهد بود.
تبدیل ابزار فشار به موقعیت راهبردی
ایران ازجمله کشورهایی است که میتوانند گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی را به ابزار فشار و ژئوپلیتیک تبدیل کنند. اکنون این وضعیت درنتیجه اشتباه بزرگ دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر جنايتکار صهیونی رخ داده است.
بر این اساس، تنگه هرمز اکنون اهرمی برای طرفهای متجاوز، شاید حتی از «برنامه اتمی و موشکی» بیشتر حائز اهمیت باشد. در چارچوب تحولات جنگ تحمیلی، مفهوم «مدیریت نوین تنگه هرمز» بهمثابه دکترین جدیدی قابل تحلیل است. اگر پیشتر تنگه هرمز بیشتر بهعنوان ابزاری بالقوه در معادلات بازدارندگی تلقی میشد، اکنون به اهرمی بالفعل در تنظیم مناسبات منطقهای تبدیل شده است.
فعالسازی این اهرم پیام روشنی دارد، اینکه امنیت و مدیریت این گذرگاه باید بهوسیله ایران و کشورهای منطقه و در چارچوب منافع مشترک آنها و نه بر اساس مداخله بازیگران فرامنطقهای تعریف شود.
مدیریت نوین تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً تحولی در آرایش ژئوپلیتیکی دانست؛ این مفهوم در بُعدی عمیقتر، بازتعریف نسبت ایران با یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است. تنگه هرمز بهعنوان باریکهای که خلیج فارس را به دریای عمان و آبهای آزاد پیوند میدهد، نهفقط مسیر عبور بلکه شاهراهی تعیینکننده در معادلات قدرت، اقتصاد و امنیت جهانی است.
طبق دادهها، روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت (معادل نزدیک به یکپنجم مصرف جهانی) از این گذرگاه عبور میکند. همچنین بخش قابل توجهی از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) بهویژه از سوی قطر، از همین مسیر به بازارهای جهانی میرسد. چنین تمرکزی از جریان انرژی، بهخودیخود اهمیت این نقطه را به سطحی فراتر از آبراه عادی ارتقا میدهد.
مدیریت نوین تنگه هرمز به معنای تبدیل گذرگاهی راهبردی به منبع پایدار ثروت ملی است؛ جایی که از محل عبور انرژی و تجارت جهانی، امکان اخذ عوارض ترانزیتی، ارائه خدمات دریایی و گسترش زنجیرههای لجستیکی، درآمدی مستمر و قابل اتکا برای کشور ایجاد میشود. این درآمد نهتنها وابستگی به منابع سنتی را کاهش میدهد بلکه بهطور مستقیم میتواند به بهبود زیرساختها، تقویت تولید، ایجاد اشتغال و ارتقای رفاه عمومی منجر شود.
در چنین الگویی، تنگه هرمز از نقطه صرفاً ژئوپلیتیکی به پیشران پیشرفت اقتصادی ایران تبدیل میشود؛ پیشرانی که منافع آن بهصورت ملموس در زندگی مردم ایران، از ثبات اقتصادی تا گسترش فرصتهای معیشتی قابل مشاهده خواهد بود
در کنار این، خلیج فارس با در اختیار داشتن نزدیک به ۴۸ درصد ذخایر اثباتشده نفت جهان و سهمی قابل توجه از ذخایر گاز، عملاً قلب تپنده انرژی جهان بهشمار میرود. بنابراین هرگونه تغییر در نحوه مدیریت تنگه هرمز، بهطور مستقیم بر قیمت انرژی، زنجیره تأمین جهانی و حتی ثبات اقتصادهای بزرگ اثرگذار است. از همین رو، این منطقه همواره در کانون توجه قدرتهای جهانی بوده و رقابت برای نفوذ در آن، تاریخی طولانی دارد.
پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی نهفقط واکنش به بحران ۶۰ روزه، بلکه طراحی شناختی نظم منطقهای جدید است
در این میان، نقش ایران نهتنها بهعنوان بازیگر جغرافیایی بلکه بهعنوان کنشگر تاریخی و تمدنی برجسته است. ایران با تسلط بر سواحل شمالی تنگه و برخورداری از عمق راهبردی در خلیج فارس، همواره پاسدار امنیت تنگه هرمز بهشمار میرود. این واقعیت، در تاریخ با مقاومت در برابر حضور نیروهای خارجی تثبیت شده است.
وقتی از آینده خلیج فارس بدون آمریکا، همسرنوشتی ملتهای منطقه و مدیریت جدید تنگه هرمز سخن گفته میشود، در واقع به ذهن مخاطبان داخلی و منطقهای نقشه راه راهبردی با ابعاد زیر تزریق میشود:
۱. آمریکا عنصر ذاتاً ناپایدار و حذفشدنی از معادله امنیت منطقه است.
۲. ایران بهوسیله ترکیب قدرت سخت (نظامی)، نرم (هویت و تمدن) و شناختی (روایت و بازطراحی ادراکات)، معمار نظم جدید منطقه است.
۳. تنگه هرمز از مسیر ترانزیتی، به اهرم راهبردی اعمال حاکمیت و بازتوزیع منافع تبدیل میشود.
به این ترتیب، پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی نهفقط واکنش به بحران ۶۰ روزه، بلکه طراحی شناختی نظم منطقهای جدید است که در آن سوژه اصلی، ملتهای منطقه و بازیگر محوری یعنی ایرانِ صاحب ابتکار در جنگ ترکیبی - شناختی است.