ادغام قرارگاه خاتم در ستاد کل نیرو‌های مسلح یعنی آماده باش جنگی؟ پزشکیان میزبان قالیباف و اژه‌ای شد/ محور جلسه چه سران قوا بود؟ تبدیل وضعیت نیرو‌های شرکتی | جزئیات جدید از پرداخت حقوق، بیمه و موانع قانونی + فیلم توضیحات سازمان استخدامی در خصوص تبدیل وضعیت نیرو‌های شرکتی قالیباف: با همه وجودم می‌گویم برای من هیچ فرقی بین امام شهید و رهبر معظم انقلاب نیست شیخ نعیم قاسم: جنگ 33 روزه ثابت کرد که اسرائیل فقط زبان زور می‌فهمد عراقچی: اتحادیه اروپا فاقد جایگاه اخلاقی موعظه حقوق بشری دیگران است انهدام پهپاد MQ9 در آسمان هرمزگان جنگ ایران چگونه هزینه زندگی آمریکایی‌ها را افزایش داد؟ امام جمعه موقت تهران: موفقیت‌های جنگ از عنایت خدا بود ضربه اطلاعات سپاه به تیم تروریستی/ یک تروریست دیگر دستگیر شد رویترز:عبور ۹ کشتی از تنگه هرمز در روز پنجشنبه با ترتیبات ایران وقوع حادثه دریایی جدید در تنگه هرمز سرپرست وزارت دفاع: معادن کشور روزانه به 700 تن مواد منفجره نیاز دارند مخبر: اجرای سازوکار‌ هرمز، مستقل از تضمین نظامی آمریکاست هیچ کشتی بدون مجوز و نظارت ایران امکان تردد امن از تنگه هرمز را ندارد

روایت تکان‌دهنده از نوه رهبر شهید در هرندی؛ «من فقط همین یک جفت کفش را دارم...»

نوه رهبر شهید  قصه «خانم حسینی» و فرزندش در زمین چمن هرندی؛ روایتی از گمنامی و اخلاص خانواده رهبر شهید
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۴ - ۱۴ تير ۱۴۰۵ - 2026 July 05
کد خبر: ۳۱۲۴۵۹

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، گاهی عظمت انسان‌ها در گمنامی‌شان آشکار می‌شود؛ آنجا که سال‌ها در میان محرومان زندگی می‌کنند و هیچ‌کس از نسبت و جایگاه‌شان خبر ندارد.

امیرمهدی جعفری، فعال فرهنگی، از بانویی روایت می‌کند که سال‌ها در محله آسیب‌پذیر هرندی تهران، در همان کوچه‌هایی که بسیاری جرأت حضور خانواده خود را در آن ندارند، کلاس قرآن و برنامه‌های فرهنگی برگزار می‌کرد.

همه او را تنها با نام «خانم حسینی» می‌شناختند.

در همان روزها محمد انصاری، در زمین چمن محله هرندی برای کودکان کلاس فوتبال راه انداخته بود. خانم حسینی نیز پسرش را برای ثبت‌نام به آنجا آورد؛ بی‌آنکه کسی بداند این کودک، نوه رهبر انقلاب است.

روزی مربی به او گفت: «برای فوتبال باید کفش مناسب بیاوری؛ با این کفش نمی‌شود بازی کرد.»

و پاسخ کودک، روایتی شد که امروز دل هر شنونده‌ای را می‌لرزاند:

«آقای انصاری! من فقط همین یک جفت کفش را دارم؛ با همین به مدرسه می‌روم، مهمانی می‌روم و فوتبال هم بازی می‌کنم...»

سال‌ها بعد، وقتی «خانم حسینی» دیگر به هرندی بازنگشت و در نخستین روزهای جنگ رمضان به شهادت رسید، اهالی محله با ناباوری فهمیدند که او شهیده زهرا حدادعادل،عروس قائد شهید و همسر رهبر انقلاب بوده است؛ بانویی که بی‌هیچ نام و عنوانی، سال‌ها در قلب محروم‌ترین محله تهران خدمت کرده بود و آن پسربچه، نوه قائد شهید است.

حتی پدرش، آقای حدادعادل، بعدها با چشمانی اشکبار گفته بود:

«به خدا نمی‌دانستم دخترم به هرندی می‌آید و در آنجا فعالیت می‌کند.»

این روایت، تنها یک خاطره عاطفی نیست؛ تصویری روشن از خانواده‌ای است که پیش از دعوت دیگران به جهاد تبیین و محرومیت‌زدایی، خود در خط مقدم خدمت به مستضعفان ایستاده بودند؛ خانواده‌ای که فرزندش با همان یک جفت کفش، کنار کودکان محروم هرندی فوتبال بازی می‌کرد و مادرش، گمنام و بی‌ادعا، در کوچه‌های فراموش‌شده شهر، معلم قرآن و امید بود./تسنیم

مطالب مرتبط
ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار