انهدام یک فروند پهپاد MQ ۱ در تنگه هرمز توسط هوافضا سپاه تغییر ساعت کاری ادارات سرخس در روز سه شنبه اصابت چهار موشک در اطراف کنارک/ صدای انفجار باعث لرزش شدید درب و پنجره‌ها شد و با غرش همراه بود فوری/ برگزاری اولین جلسه علنی مجلس پس از ۵ ماه/ تصویب طرح برگزاری جلسات مجلس به صورت آنلاین شنیده شدن صدای انفجار در جزیره لارک و تنگه هرمز دورکاری و تغییر ساعت کاری ادارات خوزستان برای سه‌شنبه و چهارشنبه انهدام دو فروند پهپاد لوکاس در بندرعباس و لار جلسات مجلس مجازی می‌شود؟ شهادت ۳ رزمنده در حمله هوایی به آبادان + اسامی شهدا پزشکیان: تمام ظرفیت‌های کشور برای تامین دارو و تجهیزات پزشکی بسیج شود/ دارو‌های حیاتی اولویت قطعی دولت است تعطیلی ادارات هرمزگان در سه‌شنبه و چهارشنبه ۲۳ و ۲۴ تیر قطعی شد + جزییات کامل روایت داماد رهبر شهید از دختربچه شهیدش؛ این بچه به آقا نشاط می‌بخشید/ آقا می‌گفتند خدا این بچه را برای من فرستاده است/ امیدوارم در برزخ با هم باشند هشدار جدی قرارگاه خاتم‌الانبیا به آمریکا و کشور‌های منطقه؛ اجازه دخالت در مدیریت تنگه هرمز را نمی‌دهیم / همکاری با آمریکا به منزله جنگ علیه ایران است ۵ نقطه در خوزستان مورد تهاجم پرتابه‌های دشمن آمریکایی قرار گرفت ۴ نقطه در امیدیه و ماهشهر هدف پرتابه‌های دشمن قرار گرفت

روایت تکان‌دهنده از نوه رهبر شهید در هرندی؛ «من فقط همین یک جفت کفش را دارم...»

نوه رهبر شهید  قصه «خانم حسینی» و فرزندش در زمین چمن هرندی؛ روایتی از گمنامی و اخلاص خانواده رهبر شهید
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۴ - ۱۴ تير ۱۴۰۵ - 2026 July 05
کد خبر: ۳۱۲۴۵۹

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، گاهی عظمت انسان‌ها در گمنامی‌شان آشکار می‌شود؛ آنجا که سال‌ها در میان محرومان زندگی می‌کنند و هیچ‌کس از نسبت و جایگاه‌شان خبر ندارد.

امیرمهدی جعفری، فعال فرهنگی، از بانویی روایت می‌کند که سال‌ها در محله آسیب‌پذیر هرندی تهران، در همان کوچه‌هایی که بسیاری جرأت حضور خانواده خود را در آن ندارند، کلاس قرآن و برنامه‌های فرهنگی برگزار می‌کرد.

همه او را تنها با نام «خانم حسینی» می‌شناختند.

در همان روزها محمد انصاری، در زمین چمن محله هرندی برای کودکان کلاس فوتبال راه انداخته بود. خانم حسینی نیز پسرش را برای ثبت‌نام به آنجا آورد؛ بی‌آنکه کسی بداند این کودک، نوه رهبر انقلاب است.

روزی مربی به او گفت: «برای فوتبال باید کفش مناسب بیاوری؛ با این کفش نمی‌شود بازی کرد.»

و پاسخ کودک، روایتی شد که امروز دل هر شنونده‌ای را می‌لرزاند:

«آقای انصاری! من فقط همین یک جفت کفش را دارم؛ با همین به مدرسه می‌روم، مهمانی می‌روم و فوتبال هم بازی می‌کنم...»

سال‌ها بعد، وقتی «خانم حسینی» دیگر به هرندی بازنگشت و در نخستین روزهای جنگ رمضان به شهادت رسید، اهالی محله با ناباوری فهمیدند که او شهیده زهرا حدادعادل،عروس قائد شهید و همسر رهبر انقلاب بوده است؛ بانویی که بی‌هیچ نام و عنوانی، سال‌ها در قلب محروم‌ترین محله تهران خدمت کرده بود و آن پسربچه، نوه قائد شهید است.

حتی پدرش، آقای حدادعادل، بعدها با چشمانی اشکبار گفته بود:

«به خدا نمی‌دانستم دخترم به هرندی می‌آید و در آنجا فعالیت می‌کند.»

این روایت، تنها یک خاطره عاطفی نیست؛ تصویری روشن از خانواده‌ای است که پیش از دعوت دیگران به جهاد تبیین و محرومیت‌زدایی، خود در خط مقدم خدمت به مستضعفان ایستاده بودند؛ خانواده‌ای که فرزندش با همان یک جفت کفش، کنار کودکان محروم هرندی فوتبال بازی می‌کرد و مادرش، گمنام و بی‌ادعا، در کوچه‌های فراموش‌شده شهر، معلم قرآن و امید بود./تسنیم

مطالب مرتبط
ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار