سخنگوی قرارگاه خاتم: اگر محاصره دریایی و مزاحمت برای کشتی‌های ایرانی ادامه یابد شناور‌های نظامی آمریکا را شدیدتر از قبل می‌زنیم جدیدترین خبر درباره ساعت کاری ادارات  انهدام یک تیم تروریستی در سیستان و بلوچستان + جزئیات مشخصات دقیق بمب استفاده شده در حمله آمریکا به عروسی سیریک دستور مهم به فرماندهان جدید نیرو‌های مسلح/ سردار طلائی نیک توضیح داد یک نفتکش ایرانی در شش مایلی جزیره خارک با اصابت ۴ پرتابه از سوی آمریکا، هدف حمله موشکی قرار گرفت طحان نظیف: شورای نگهبان پس از بررسی مجلس درباره طرح نفوذ نظر می‌دهد / بررسی لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مکه مکرمه حمله به تاسیسات هسته‌ای اصفهان تکذیب شد صدای چند انفجار از خلیج فارس در محدوده جزیره خارک جزئیات تازه از اصلاح قانون مهریه در مجلس/ سالاری: برای مردان حبس در نظر گرفته نشده است/ اگر زن مهریه خود را ببخشید مرد مکلف است که طلاق دهد انتخابات شورا‌ها چه زمانی برگزار می‌شود؟ زمان تغییر ساعت کاری ادارات اعلام شد / جزییات ۹ انتصاب مهم سردار رادان در فراجا + اسامی  اسامی ۷ شهید حمله آمریکا به استان خوزستان جزییات جدید حمله آمریکا به عروسی سیریک

روایت تکان‌دهنده از نوه رهبر شهید در هرندی؛ «من فقط همین یک جفت کفش را دارم...»

نوه رهبر شهید  قصه «خانم حسینی» و فرزندش در زمین چمن هرندی؛ روایتی از گمنامی و اخلاص خانواده رهبر شهید
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۴ - ۱۴ تير ۱۴۰۵ - 2026 July 05
کد خبر: ۳۱۲۴۵۹

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، گاهی عظمت انسان‌ها در گمنامی‌شان آشکار می‌شود؛ آنجا که سال‌ها در میان محرومان زندگی می‌کنند و هیچ‌کس از نسبت و جایگاه‌شان خبر ندارد.

امیرمهدی جعفری، فعال فرهنگی، از بانویی روایت می‌کند که سال‌ها در محله آسیب‌پذیر هرندی تهران، در همان کوچه‌هایی که بسیاری جرأت حضور خانواده خود را در آن ندارند، کلاس قرآن و برنامه‌های فرهنگی برگزار می‌کرد.

همه او را تنها با نام «خانم حسینی» می‌شناختند.

در همان روزها محمد انصاری، در زمین چمن محله هرندی برای کودکان کلاس فوتبال راه انداخته بود. خانم حسینی نیز پسرش را برای ثبت‌نام به آنجا آورد؛ بی‌آنکه کسی بداند این کودک، نوه رهبر انقلاب است.

روزی مربی به او گفت: «برای فوتبال باید کفش مناسب بیاوری؛ با این کفش نمی‌شود بازی کرد.»

و پاسخ کودک، روایتی شد که امروز دل هر شنونده‌ای را می‌لرزاند:

«آقای انصاری! من فقط همین یک جفت کفش را دارم؛ با همین به مدرسه می‌روم، مهمانی می‌روم و فوتبال هم بازی می‌کنم...»

سال‌ها بعد، وقتی «خانم حسینی» دیگر به هرندی بازنگشت و در نخستین روزهای جنگ رمضان به شهادت رسید، اهالی محله با ناباوری فهمیدند که او شهیده زهرا حدادعادل،عروس قائد شهید و همسر رهبر انقلاب بوده است؛ بانویی که بی‌هیچ نام و عنوانی، سال‌ها در قلب محروم‌ترین محله تهران خدمت کرده بود و آن پسربچه، نوه قائد شهید است.

حتی پدرش، آقای حدادعادل، بعدها با چشمانی اشکبار گفته بود:

«به خدا نمی‌دانستم دخترم به هرندی می‌آید و در آنجا فعالیت می‌کند.»

این روایت، تنها یک خاطره عاطفی نیست؛ تصویری روشن از خانواده‌ای است که پیش از دعوت دیگران به جهاد تبیین و محرومیت‌زدایی، خود در خط مقدم خدمت به مستضعفان ایستاده بودند؛ خانواده‌ای که فرزندش با همان یک جفت کفش، کنار کودکان محروم هرندی فوتبال بازی می‌کرد و مادرش، گمنام و بی‌ادعا، در کوچه‌های فراموش‌شده شهر، معلم قرآن و امید بود./تسنیم

مطالب مرتبط
ارسال نظر
captcha
پرطرفدارترین اخبار
آخرین اخبار