جنگ رمضان و بازآرایی راهبرد چین در خلیج فارس

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ جنگ رمضان تنها یک رویارویی نظامی میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی نبود، بلکه نقطه عطفی در روند بازآرایی ژئوپلیتیکی غرب آسیا به شمار میرود. این جنگ نهتنها موازنه نظامی منطقه را دستخوش تغییر کرد، بلکه رقابت قدرتهای بزرگ بر سر شکلدهی به نظم جدید منطقهای را نیز وارد مرحلهای تازه ساخت. اگر تا پیش از این، چین میتوانست با تکیه بر سیاست سنتی «عدم مداخله» و حفظ روابط متوازن با همه بازیگران منطقه، منافع خود را حفظ کند، تحولات پس از جنگ نشان داد که این رویکرد دیگر پاسخگوی شرایط جدید نیست.
چین همچنان به خرید نفت ایران ادامه داده، با افزایش فشارهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی مخالفت کرده و بر حلوفصل سیاسی اختلافات تأکید دارد
افزایش نااطمینانیهای امنیتی، امنیت مسیرهای انتقال انرژی و افزایش رقابت واشنگتن و پکن، چین را ناگزیر کرده است راهبرد خود در غرب آسیا را بازتعریف کند؛ راهبردی که در آن، حفظ توازن میان روابط با جمهوری اسلامی ایران و گسترش همکاری با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به مهمترین اولویت سیاست خارجی پکن تبدیل شده است.
برای چین، غرب آسیا صرفاً یک عرصه رقابت ژئوپلیتیکی نیست، بلکه یکی از حیاتیترین مناطق جهان برای حفظ امنیت انرژی، گسترش تجارت و پیشبرد ابتکار «کمربند و جاده» محسوب میشود. از سویی، جمهوری اسلامی ایران بهعنوان یکی از شرکای راهبردی پکن، جایگاه مهمی در مقابله با فشارهای آمریکا، اتصال کریدورهای ترانزیتی و تأمین بخشی از نیازهای انرژی چین دارد و از سوی دیگر، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بزرگترین شرکای تجاری چین در منطقه هستند و سهم آنان در صادرات انرژی به این کشور بهمراتب فراتر از ایران است.
همین دوگانگی باعث شده است جنگ رمضان، معادله سیاست منطقهای چین را پیچیدهتر از گذشته کند. تحولات ناشی از جنگ نشان داد که مهمترین دغدغه پکن، نه انتخاب میان ایران و کشورهای عربی، بلکه جلوگیری از شکلگیری شکافی عمیق در روابط خود با دولتهای عربی خلیج فارس است. رهبران چین بهخوبی میدانند که هرچه وابستگی امنیتی کشورهای عربی به آمریکا افزایش یابد، فضای مانور پکن برای توسعه نفوذ اقتصادی، فناوری و سیاسی در منطقه محدودتر خواهد شد. از همین رو، دیپلماسی فعال، حمایت از کاهش تنشها و تقویت همکاریهای اقتصادی با کشورهای شورای همکاری، بیش از گذشته در دستور کار سیاست خارجی چین قرار گرفته است.
با وجود این، تغییر به معنای فاصله گرفتن پکن از تهران نیست. چین همچنان به خرید نفت ایران ادامه داده، با افزایش فشارهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی مخالفت کرده و بر حلوفصل سیاسی اختلافات تأکید دارد. اما جنگ رمضان بار دیگر نشان داد حمایت چین از ایران دارای سقف مشخصی است. پکن نه وارد تقابل نظامی و نه حاضر شد به بهای آسیب دیدن روابط گسترده خود با کشورهای عربی، از همه مواضع تهران حمایت کند.
همچنین چین با هرگونه اقدامی که امنیت کشتیرانی یا جریان انتقال انرژی در خلیج فارس را با مخاطره مواجه کند، فاصله گرفت؛ زیرا ثبات این آبراه برای اقتصاد چین یک ضرورت راهبردی است.
کشورهای عربی ضمن حفظ همکاریهای امنیتی با آمریکا، روابط اقتصادی و فناورانه خود با چین را نیز گسترش میدهند
این رفتار نشان میدهد که سیاست خارجی چین بیش از آنکه بر ائتلافهای ایدئولوژیک استوار باشد، بر محاسبه دقیق هزینه و فایده بنا شده است. پکن در سالهای اخیر تلاش کرده است ضمن حفظ همکاری راهبردی با ایران، از گرفتار شدن در منازعات امنیتی منطقه نیز پرهیز کند. به همین دلیل، برخلاف آمریکا که نفوذ خود را بر پایه پایگاههای نظامی، اتحادهای دفاعی و تضامین امنیتی بنا کرده است، چین همچنان اقتصاد را مهمترین ابزار قدرت خود در غرب آسیا میداند.
در واقع، ستون اصلی نفوذ چین در منطقه، تجارت، سرمایهگذاری، فناوری و توسعه زیرساختهاست. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس یک دهه گذشته به بزرگترین شرکای اقتصادی پکن در غرب آسیا تبدیل شدهاند و حجم تجارت چین با این کشورها فاصله قابل توجهی با مبادلات آن با ایران پیدا کرده است. افزون بر این، بخش عمده واردات نفت چین از عربستان، امارات، عراق، کویت و عمان تأمین میشود؛ موضوعی که امنیت خلیج فارس را به بخشی از امنیت ملی و امنیت انرژی چین تبدیل کرده است.
همین وابستگی اقتصادی موجب شده است که پکن پس از جنگ رمضان، بیش از گذشته بر حفظ ثبات منطقه تأکید کند. از نگاه رهبران چین، هرگونه ناامنی در تنگه هرمز، افزایش هزینه حملونقل انرژی یا اختلال در صادرات نفت، مستقیماً رشد اقتصادی این کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. ازاینرو، چین در کنار مخالفت با گسترش جنگ، همواره بر گفتوگو، کاهش تنش و حفظ امنیت مسیرهای دریایی تأکید کرده است.
در همین چارچوب، روند انتقال سرمایه و فعالیت شرکتهای چینی به کشورهای عربی خلیج فارس نیز شتاب گرفته است. همزمان با افزایش محدودیتهای تجاری و فناوری در اروپا و آمریکا، بسیاری از شرکتهای چینی بازارهای خلیج فارس را بهعنوان مقصد جدید سرمایهگذاری انتخاب کردهاند.
امارات امروز به مهمترین مرکز فعالیت شرکتهای چینی در غرب آسیا تبدیل شده است و هزاران شرکت چینی از طریق دبی و ابوظبی، بازارهای غرب آسیا، آفریقا و حتی بخشهایی از اروپا را مدیریت میکنند. زیرساختهای پیشرفته، مناطق آزاد تجاری، دسترسی آسان به بازارهای منطقه و حمایت دولت امارات از سرمایهگذاری خارجی، این کشور را به مهمترین پایگاه اقتصادی چین در غرب آسیا تبدیل کرده است.
در کنار امارات، عربستان نیز با اجرای برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» فرصتهای کمسابقهای برای گسترش حضور اقتصادی چین فراهم کرده است. مشارکت شرکتهای چینی در پروژههای زیرساختی، شهرهای هوشمند، انرژیهای نو، فناوریهای پیشرفته، حملونقل و صنایع تولیدی نشان میدهد که روابط دو کشور از مرحله تجارت کالا فراتر رفته و وارد مرحله مشارکت راهبردی شده است. همکاری میان صندوقهای ثروت ملی کشورهای عربی و بانکها و مؤسسات مالی چین نیز مؤید آن است که روابط اقتصادی دو طرف به سمت سرمایهگذاریهای بلندمدت و مشارکت در توسعه زیرساختهای منطقه حرکت میکند.
با وجود این، گسترش نفوذ اقتصادی به معنای تبدیل شدن چین به قدرت امنیتی خلیج فارس نیست. جنگ رمضان بار دیگر نشان داد در حوزه امنیت، کشورهای شورای همکاری خلیجفارس همچنان آمریکا را مهمترین تضمینکننده ثبات منطقه میدانند، هرچند تردیدهایی بهوجود آمده است. شبکه پایگاههای نظامی آمریکا، همکاریهای دفاعی گسترده و چتر امنیتی واشنگتن مزیتی است که چین ندارد و دستکم در آینده نزدیک نیز قصد جایگزین کردن آن را ندارد. از همین رو، رقابت چین و آمریکا در غرب آسیا بیش از آنکه نظامی باشد، ماهیتی ژئواکونومیک یافته است؛ رقابتی که در آن واشنگتن امنیت عرضه میکند و پکن توسعه اقتصادی، سرمایهگذاری، فناوری و زیرساخت.
در مقابل، کشورهای عربی نیز تلاش میکنند از این رقابت به سود منافع ملی خود بهره ببرند. آنها ضمن حفظ همکاریهای امنیتی با آمریکا، روابط اقتصادی و فناورانه خود با چین را نیز گسترش میدهند تا وابستگی کامل به هیچیک از دو قدرت نداشته باشند. این سیاست موازنهگرایانه، احتمالاً در سالهای آینده نیز ادامه خواهد یافت و فضای بیشتری برای رقابت ژئواکونومیک میان پکن و واشنگتن فراهم خواهد کرد.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران همچنان یکی از اجزای مهم راهبرد منطقهای چین باقی خواهد ماند، اما واقعیتهای اقتصادی نشان میدهد که وزن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در محاسبات پکن بیش از گذشته افزایش یافته است. بنابراین، راهبرد چین را میتوان نوعی «توازن هوشمند» میان الزامات ژئوپلیتیکی و منافع ژئواکونومیک دانست؛ راهبردی که تلاش میکند همکاری با ایران را حفظ کند، بدون آنکه روابط گستردهتر با دولتهای عربی آسیب ببیند.
جنگ رمضان در نهایت بیش از آنکه صرفاً موازنه نظامی منطقه را تغییر دهد، مسیر رقابت قدرتهای بزرگ در غرب آسیا را بازتعریف کرد. اگر در گذشته، نقش چین در منطقه عمدتاً با تجارت و خرید انرژی شناخته میشد، امروز پکن میکوشد به وسیله سرمایهگذاری، فناوری، دیپلماسی و توسعه زیرساختها به بازیگری تأثیرگذار در نظم جدید منطقه تبدیل شود.
با وجود این، موفقیت راهبرد به توانایی چین در حفظ توازن میان تهران و پایتختهای عربی، تضمین امنیت مسیرهای انتقال انرژی و تبدیل نفوذ اقتصادی به سرمایه سیاسی وابسته خواهد بود؛ مأموریتی که پس از جنگ رمضان، دشوارتر از هر زمان دیگری به نظر میآید.