محمدباقر قالیباف: شب شهادت رهبری چه گذشت؟ / روایت تصمیمگیری در ساعات حساس + فیلم
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، از نحوه تصمیمگیری برای اعلام شهادت رهبر انقلاب در شب جنگ رمضان میگوید. جزئیات هماهنگی سران قوا و تغییر زمان اعلام توسط قالیباف و شهید لاریجانی را در این گزارش بخوانید. به گزارش راهبرد معاصر؛ محمدباقر قالیباف در جلسه شورای هماهنگی مجلس، روایتی دقیق از چگونگی مدیریت بحران در ساعات آغازین جنگ رمضان ارائه کرد. او با اشاره به نقش محوری جبهههای مختلف، به ویژه میدان خیابان، به تشریح فرآیند تصمیمگیری درباره اعلام شهادت مقام معظم رهبری پرداخت. این روایت که بخشی از آن پیشتر منتشر شده، ابعاد تازهای از هماهنگی سران قوا در آن شب تاریخی را آشکار میکند.
روایت محمدباقر قالیباف از نحوه تصمیمگیری درباره زمان اعلام شهادت رهبر انقلاب
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در جلسه شورای هماهنگی مجلس ضمن ارائه جزئیاتی از ساعات آغازین جنگ رمضان و تصمیمگیری در خصوص نحوه اعلام شهادت رهبر معظم انقلاب گفت: «ما چهار جبهه داریم که این چهار جبهه باید همراه هم کار کنند. دوستان این جبههها را از یکدیگر جدا نکنید. جدا کردن این جبههها از یکدیگر یعنی تضعیف ایران؛ میدان نظامی، میدان دیپلماسی، میدان خدمت و میدان خیابان.»
محمدباقر قالیباف در ادامه اظهار کرد: «در تاریخ ۹ اسفندی که جنگ رمضان آغاز شد، از همان لحظهای که این اتفاق افتاد، شهادت آقا قطعی شد، شاید یک ساعت بعد بمباران که ما متوجه شدیم، دنبال کار افتادیم و تا توانستیم سران قوا و شهید لاریجانی را جمع کنیم ساعت هشت شب شد.»
شب تصمیمگیری محمدباقر قالیباف و سران قوا
محمدباقر قالیباف در ادامه تصریح کرد: «در نهایت ساعت هشت شب دور هم جمع شدیم. میخواهم بگویم جبهه خیابان از کجا شکل گرفت. همه ما ۶ الی هفت نفر در آنجا تصمیم گرفتیم که شهادت آقا را کی اعلام کنیم. جمعبندی قطعی شد که هشت صبح فردا، یعنی ساعت هشت صبح روز ۱۰ اسفند که ماه مبارک رمضان هم بود، اعلام کنیم. تصمیم گرفته شد و در نهایت ساعت ۱۰ الی ۱۰ نیم شب همه پراکنده شدیم.»
محمدباقر قالیباف با اشاره به هماهنگی با شهید لاریجانی افزود: «من و شهید لاریجانی قرار گذاشته بودیم که مرتب باهم در ارتباط باشیم. ساعت ۱۲ و نیم شب بود که تلویزیونهای آن طرف آبی، شهادت رهبری را اعلام کردند؛ ما دیگر به کسی دسترسی نداشتیم، تصمیم گرفته شده بود و همه پراکنده شده بودیم. خلاصه با آقای لاریجانی حدود ساعت یک الی یک و نیم بامداد بود که یکدیگر را پیدا کردیم. ما دو نفر قرار گذاشته بودیم که مرتب با یکدیگر طبق طراحیهایی که کرده بودیم در ارتباط باشیم.»
تغییر ساعت اعلام شهادت؛ تصمیم دوباره محمدباقر قالیباف و شهید لاریجانی
محمدباقر قالیباف در ادامه تصریح کرد: «قرار بود هشت صبح روز ۱۰ اسفند خبر شهادت رهبری هم زمان با خبر تشکیل شورای رهبری اعلام شود. خلاصه با آقای لاریجانی رحمتالله علیه، دوباره صحبت کردیم. قرار بود آیتالله آملی لاریجانی و آقای ذوالقدر از سحر با افراد مجمع تماس برقرار کرده و تلفنی رای آنان را اخذ میکردند تا فرد مورد نظر برای حضور در شورای رهبری انتخاب شده و شورای رهبری رسمیت پیدا کند. در نهایت قرار بود ۸ صبح هم خبر شهادت رهبری اعلام شود و هم خبر شکلگیری شورای رهبری اعلام گردد.»
محمدباقر قالیباف بیان کرد: «ولی ما دیدیم اگر با این دست فرمان بخواهیم پیش برویم اصلاً نمیشود. با آقای لاریجانی دوتایی تصمیم گرفتیم و گفتیم هرچه بادا باد. اکنون ما میبینیم چه اتفاقی دارد رخ میدهد. ما دو نفر تصمیم گرفتیم که در زمان سحر که مردم سر سفره سحری هستند خبر شهادت رهبری را اعلام کنیم و همان موقع مردم به خیابان بیایند. وگرنه باور کنید ممکن بود در بحث خیابان اتفاقات دیگری رقم بخورد.»
محمدباقر قالیباف: ملت مبعوث شدند و ۱۵۰ روز در صحنه ماندند
محمدباقر قالیباف با بیان اینکه هرچه گذشت دیدیم عنایت خداست، افزود: «شاید واقعاً اتفاق دیگری میافتاد و صبح میآمدند و میگفتند شما چه کاره بودید که دو نفری این تصمیم را گرفتید، ولی همه فهم امنیتی ما، همه شعور ما میگفت باید این تصمیم را بگیریم. ما دهها نقطه را چک کردیم، دیدیم که اینطوری هست. من و شهید لاریجانی تصمیم را گرفتیم. واقعاً و واقعاً این ملت مبعوث شدند.»
محمدباقر قالیباف در ادامه با اشاره به تداوم شرایط پس از آن تصمیم و شکلگیری جبهه مردم افزود: «الان ۱۵۰ شب میگذرد و مردم همچنان در صحنه هستند. این میدان، میدان خیابان است. میدان خیابان، میدان خدمت، میدان دیپلماسی و مذاکره و میدان نظامی؛ در کنار هم هستند. هرکس اینها را از هم جدا کند، هرکس بگوید او هست این نیست، اشتباه است. این چهار میدان باید باهم باشند. باید مکمل هم باشند. متوازن باشند. خدا را شاهد میگیرم که در این ۱۵۰ روز، یعنی اینطوری بگویم، از آن جنگ ۱۲ روزه تا اینجا، من از موضوعات مهم این چهار جبهه لحظهای درنگ نکردم.»