تعلیق دیپلماسی، ازسرگیری تنش نظامی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ سؤال اصلی ای که محافل سیاسی و افکار عمومی را در ایران و منطقه به خود مشغول کرده، همچنان پابرجاست؛ رویارویی تاریخی طولانی مدت بین تهران و واشنگتن چه مسیری طی خواهد کرد؟ پاسخ ساده نیست، اما درک راهبردهای اصلی دو طرف در مرحله فعلی، ابعاد مخمصه را با وضوح بیشتری آشکار میکند.
واشنگتن با آغاز حمله گسترده، هدف قرار دادن مقام های ارشد و تلاش برای تضعیف نظام، به اقدام نظامی مستقیم متوسل شد
دونالد ترامپ در دومین دوره ریاست جمهوری خود، رویکردی اتخاذ کرد که ظاهراً هدفش «تغییر رفتار» ایران به عنوان قدرت منطقهای بود که فراتر از کنترل آمریکا تلقی میشد. گزینههای اصلی وی مذاکره و فشار برای وادار کردن تهران به نظم منطقهای مورد نظر واشنگتن یا در صورت ناکامی، دیپلماسی قهری بود.
سلسله تحولات ژئوپلیتیکی پی در پی، از افغانستان و سقوط صدام گرفته تا «بهار عربی» و پیروزی مقاومت لبنان در سال ۲۰۰۶ میلادی، جنگ سوریه، عملیات «طوفان الاقصی» در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ میلادی، جنگ تحمیلی 12 روزه سال گذشته، جنگ تحمیلی 40 روزه اخیر و ترور امام خامنهای (ره)، رهبر شهید انقلاب اسلامی و گروهی از مقام ها و فرماندهان ارشد جمهوری اسلامی، پرونده ایران را از نظر تصمیمگیرندگان آمریکایی به مرحله «حل نهایی» رسانده است.
با وجود پیشرفت در روند مذاکرات و انعطافپذیری موضع ایران، واشنگتن با آغاز حمله گسترده، هدف قرار دادن مقام های ارشد و تلاش برای تضعیف نظام، به اقدام نظامی مستقیم متوسل شد. با وجود این، این گزینه نتوانست به اهداف راهبردی خود دست یابد. این موضوع به دلیل چندین عامل اساسی است، که مهمترین آنها توانایی ایران در جنگ نامتقارن با استفاده از موشکها، پهپادها و نیروهای مورد حمایت در منطقه، عمق راهبردی و جغرافیای پیچیده آن، درک ضعیف آمریکا از جامعهشناسی سیاسی ایران، پدیده «انسجام ملی حول پرچم» که پس از حملات خارجی، وحدت ملی را در ایران تقویت میکرد، اتکای بیش از حد به گزارشهای اطلاعاتی ناقص صهیونیستی و موفقیت ایران در منطقهای کردن درگیری است.
در پاسخ، ایران راهبرد تهاجمی-دفاعی خود را فعال کرد؛ ازجمله تهدید به بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن کشتی هایی که از حکمرانی ایران تخطی کنند. این موضوع به اختلالات شدید در زنجیرههای تأمین جهانی انرژی، سوخت، هوانوردی و امنیت غذایی منجر شد و هزینههای قابل توجهی را بر واشنگتن تحمیل کرد. این هزینهها شامل کاهش محبوبیت دولت ترامپ، کاهش ذخایر راهبردی آمریکا و کاهش ذخایر تسلیحاتی بود که همگی توانایی آن را برای پرداختن به سایر جبههها تضعیف کرد.
این هزینههای گزاف، واشنگتن را مجبور کرد تا به ویژه با نزدیک شدن به ضربالاجلهای مهم بینالمللی، افزایش قیمت سوخت در آمریکا و نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، مکث تاکتیکی و بازگشت به دیپلماسی را اتخاذ کند. این تلاش دیپلماتیک جدید در قالب امضای یادداشت تفاهم اولیه ارائه شد، اما بیشتر شبیه تاکتیک وقتکشی بود تا تلاش واقعی برای حل بحران، زیرا فاقد هرگونه توافق واقعی برسر موضوعات اصلی مانند حق ایران برای غنیسازی اورانیوم، مدیریت تنگه هرمز، برنامه موشکی و نقش منطقهای آن بود.
واشنگتن همچنان در دادن امتیازات راهبردی بزرگ مردد است و این موضوع آن را در دوراهی راهبردی واقعی بین دادن امتیاز و ادامه جنگ قرار میدهد. این دوراهی در اختلاف نظر آشکار در درون دولت آمریکا منعکس شده است. جناح تندرو به رهبری مارکو روبیو، خواستار افزایش تحریمها، هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران، مشارکت ناتو و کشورهای همسایه مانند ترکیه و آذربایجان و بهرهبرداری از اختلافات قومی در ایران برای تضعیف یا سرنگونی نظام است.
واشنگتن همچنان در دادن امتیازات راهبردی بزرگ مردد است و این موضوع آن را در دوراهی راهبردی واقعی بین دادن امتیاز و ادامه جنگ قرار میدهد.
جناح محافظهکار نیز به رهبری جی. دی. ونس هشدار میدهد ادامه گزینه نظامی، آمریکا را بدون دستیابی به پیروزی قاطع، درگیر جنگ فرسایشی طولانی و پرهزینه خواهد کرد و بر لزوم شرکت در مذاکرات جدی تأکید دارد؛ در نتیجه بنبست راهبردی همچنان پابرجاست. در روزهای اخیر، تنشها پس از نقض یادداشت تفاهم به وسیله واشنگتن و حملات ایران به نفتکشها در تنگه هرمز افزایش یافته و باعث شده است آمریکا حملات خود را ازسر بگیرد و ترامپ پایان آتشبس را اعلام کند.
با وجود این، واشنگتن تأیید کرد، «مذاکرات فنی» با تهران ادامه دارد و با وجود اینکه مهلت ۶۰ روزه مندرج در تفاهم نامه برای دستیابی به توافق نهایی بر سر موضوع هسته ای و تنگه هرمز هنوز پایان نیافته است، درهای مذاکره را برای همیشه نبست. بنبست موجود نشان دهنده این واقعیت است که گزینه نظامی نتوانسته تغییر نظام یا از بین بردن قابلیتهای کلیدی ایران را محقق کند، در حالی که ایران توانایی خود را در تحمیل هزینههای گزاف به طرف مقابل و تبدیل درگیری به رویارویی با ابعاد منطقهای و بینالمللی نشان داده است. در عین حال، واشنگتن با فشار داخلی و فشار راهبردی فزایندهای روبروست که گزینههای آن را محدود میکند.
آینده بحران همچنان به توانایی هر دو طرف در عبور از خطوط قرمز مربوطه بستگی دارد. آیا واشنگتن حق ایران برای غنیسازی اورانیوم تحت نظارت دقیق را در ازای تضامین امنیتی و لغو جزئی تحریمها خواهد پذیرفت؟ یا به افزایش کامل تنش باز خواهد گشت؟ پاسخ همچنان نامشخص است، اما واقعیتها نشان میدهد هر راهحل پایداری مستلزم به رسمیت شناختن منافع حیاتی ایران به وسیله آمریکاست. در غیر این صورت، چرخه افزایش و کاهش موقت تنش ادامه خواهد یافت.