بلغارستان، از واگذاری پایگاه تا ادعای عدم تجاوز

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ مقام های دولت بلغارستان در واکنش به هشدار جمهوری اسلامی ایران درباره پیامدهای همراهی با آمریکا در تجاوز علیه کشورمان، مدعی شدند صوفیه صرفاً به عنوان یکی از اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و به واسطه تعهداتی که نسبت به واشنگتن دارند، پایگاه های خود را در اختیار آمریکا قرار می دهند؛ اما مخالف جنگ هستند.
در حقوق و سیاست، اگر میدانید اقدامی به حمله منجر میشود و با علم و اراده زیرساخت لازم را فراهم میکنید، نمیتوانید بعداً بگویید «حامی آن نیستم».
مشابه این ادعا را کشورهای حوزه خلیج فارس به عنوان میزبانان پایگاه های آمریکایی در منطقه مطرح کرده اند؛ اینکه به واشنگتن پایگاه می دهند، اما با جنگ مخالف هستند.
وجه اشتراک مهره های بازی آمریکا در غرب آسیا و اروپا این است که قصد دارند «بیطرفی سیاسی» را با «همکاری عملیاتی» تجمیع کنند؛ این گزاره، نه فقط از منظر اخلاق سیاسی، بلکه از زاویه حقوق بینالملل و منطق راهبردی هم مضحک و غیرقابل دفاع است؛ زیرا تلاش میکند میان «علت مؤثر» و «ادعای بیتفاوتی» دیوار بکشد؛ دیواری که در عمل وجود ندارد.
بیطرفی صرفاً یک ادعا یا بیانیه نیست؛ «وضعیت رفتاری» است. کشوری که خاک، پایگاه، باند پرواز، لجستیک، اطلاعات، سوخترسانی یا پوشش پدافندی خود را برای حمله در اختیار مهاجم قرار میدهد، از مقام «ناظر» خارج و وارد نقش «تسهیلگر» میشود. تسهیلگری هم یعنی مشارکت در زنجیره اقدام خصمانه؛ حتی اگر آن کشور، ماشه را مستقیم نکشیده باشد. در سیاست و جنگ، بسیاری از نتایج نه توسط شلیککننده نهایی، بلکه توسط فراهمکننده امکان شلیک رقم میخورد.
گاهی این دولتها میگویند، «انتخاب دیگری نداشتیم؛ تعهدات ائتلافی یا ترتیبات امنیتی ما را مجبور کرد». اما این توجیه، نهایتاً توضیحِ انگیزه است نه نفیِ مسئولیت. در حقوق و سیاست، اگر شما میدانید یک اقدام به حمله منجر میشود و با علم و اراده زیرساخت لازم را فراهم میکنید، نمیتوانید بعداً بگویید «حامی آن نیستم». وابستگی راهبردی ممکن است فشار ایجاد کند، اما «اثر» اقدام را خنثی نمیکند؛ همانطور که امضای یک قرارداد تحت فشار، اصل وقوع قرارداد را از بین نمیبرد.
اگر یک کشور واقعاً با تجاوز مخالف است، راهکارهای روشن دارد؛ دستکم اجازه استفاده از قلمرو و پایگاه نمیدهد، یا شروط محدودکننده میگذارد و در نهایت برای کشور متجاوز اصلی هزینه سیاسی میسازد. اما زمانی که کشوری دقیقاً مهمترین دارایی حاکمیتی خود، یعنی خاک و پایگاه را در اختیار عملیات میگذارد، در واقع میپذیرد نتیجه (حمله) رخ دهد. ادعای «عدم حمایت» در این وضعیت شبیه این است که کسی بگوید، «من فقط کلید خانه را دادم و دوربینها را خاموش کردم، اما از سرقت حمایت نمیکنم».
فراتر از بحث اخلاقی، این استدلال از نظر راهبردی هم خطرناک است؛ چون طرف مقابل آن را بیطرفی تلقی نمیکند. کشوری که به مهاجم امکان حمله میدهد، از نگاه هدفِ حمله، بخشی از معماری تهدید است و در محاسبات بازدارندگی و پاسخ، به عنوان شریک عملیاتی دیده میشود. در دنیای واقعی، نیات اعلامی وزن کمتری از رفتارهای میدانی دارند.
ادعای «پایگاه دادیم، ولی حامی تجاوز نیستیم» تلاشی برای جداسازی مصنوعیِ «امکانسازی» از «مسئولیت» است. اما سیاست بینالملل با چنین تفکیکهای صوری کار نمیکند. وقتی شما سکوی پرتاب میدهید، دیگر نمیتوانید خود را از پرتاب جدا کنید. این نه فقط مضحک، بلکه اعترافی غیرمستقیم است؛ اعتراف به اینکه میخواهند هزینههای یک مشارکت واقعی را نپردازند، اما منافع و تعهدات آن را حفظ کنند.