واکاوی ابعاد سفر پزشکیان به روسیه

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ سفیر ایران در مسکو گفت، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور کشورمان قصد دارد در سفر به روسیه برای شرکت در نشست سران کشورهای صادرکننده گاز، درباره همکاریهای اقتصادی، امنیت انرژی و موضوعات ژئوپلیتیکی با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه گفتوگو کند. همچنین موضوعاتی مانند کریدور بینالمللی حملونقل شمال-جنوب، امنیت انرژی، امنیت غذایی و توسعه روابط تجاری در این دیدار بررسی خواهد شد.
خروج یکجانبه آمریکا از برجام، زخمی عمیق بر پیکره اعتماد بینالمللی باقی گذاشته که هنوز التیام نیافته است
سفر پزشکیان به روسیه در ظاهر سفری دیپلماتیک است، اما وقتی آن را در کنار حضور همزمان وزیر امور خارجه روسیه در تهران و تحرکات هیئتهای قطری و پاکستانی قرار میدهیم، گویی با هم آوایی دیپلماتیک پیچیده روبهرو هستیم. این رخدادها صرفاً دیدارهای تشریفاتی نیستند، بلکه نشانههایی از «بازآرایی ترتیبات دیپلماتیک» در منطقه و حتی فراتر از آن تلقی میشوند.
بستر این تحولات، فضای غبارآلود انتخاباتی و ژئوپلیتیک آمریکاست. هشدارهای اخیر دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا خطاب به ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین مبنی بر لزوم پایان دادن به جنگ و حذف وی از دایره قدرت، فراتر از یک سخنرانی انتخاباتی، حامل پیامی برای نظم آتی جهانی است. این رویکرد، شائبههایی جدی درباره «معامله بزرگ» احتمالی میان روسیه و آمریکا ایجاد کرده است. در این میان، نقشآفرینی روسیه به عنوان قدرت جهانی که میتواند در مناسبات پیچیده ایران و آمریکا نقش میانجی ایفا کند، به محور تحلیلهای محافل سیاسی بدل شده است.
این فرضیه که ایران و آمریکا شاید در پی عبور از میانجیگران سنتی و وابسته (مانند برخی دولتهای کوچک منطقهای) و جایگزینی آنها با روسیه هستند، فرضیهای قابلتأمل است. روسیه، برخلاف بسیاری از واسطهها، دارای وزن راهبردی است که میتواند تضمینکننده تداوم توافقات باشد. در این سناریو، پیامهای متناقض تشویقی و تهدیدی که از سوی هیئتهای قطری و پاکستانی منتقل میشود، در کنار اخبار غیررسمی مبنی بر انتقال ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ایران به روسیه، پازلهای یک طرح هماهنگ و بزرگتر به نظر میآیند.
چالش تضمینهای بیرونی
با تمام تلاشها برای برونسپاری مدیریت تنش، تجربه عملی نظام بینالملل همواره هشداری جدی برای ناظران و تاریخ معاصر مملو از لحظاتی است که تضامین بیرونی در برابر تندبادهای سیاست قدرتهای بزرگ، به سادگی فرو ریختهاند. خروج یکجانبه آمریکا از برجام، زخمی عمیق بر پیکره اعتماد بینالمللی باقی گذاشته که هنوز التیام نیافته است.
علاوه بر این، انفعال مجامع بینالمللی در برابر جنایات در غزه و لبنان و بیعملی جهانی در برابر تجاوزات مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به حاکمیت ایران، گواهی است بر ناکارآمدی تعهدات کاغذی. این واقعیتها به ما میآموزد تضمین، کالایی است که در بازارهای بینالمللی کمتر پیدا میشود و بیشتر به ابزاری برای مدیریت بحران شبیه است تا راهکاری برای امنیت پایدار.
تحلیل نهایی، فراتر از بازیهای دیپلماتیک، ما را به نقطه عطف فلسفی و راهبردی میرساند: اتکای صرف به تضمین قدرتهای خارجی، فریبنده است. این دیدگاه به هیچوجه به معنای انزوای دیپلماتیک نیست، بلکه به معنای تغییر جایگاه تکیهگاه است. امنیت ملی و منافع حیاتی کشور نه در سبد واسطهها، بلکه در عمق توانمندیهای داخلی نهفته است.
تجربه نشان داده قدرت ملی، تابعی از ظرفیتهای درونی، انسجام اجتماعی، پیشرفت اقتصادی و بازدارندگی نظامی است. این قدرت ملت بعثتیافته است که به دیپلماسی کشور وزن میدهد؛ نه بالعکس. در واقع، هر چه در داخل قویتر و متحدتر باشیم، روسیه، قطر، چین یا هر قدرت دیگری، رفتار متفاوتی در قبال ما اتخاذ خواهند کرد. دیپلماسی در این نگاه، نه راهی برای گدایی امنیت، بلکه ابزاری برای بهکارگیری قدرت ملی در عرصه بینالمللی است.
سفر رئیسجمهور به روسیه، میتواند فرصتی برای تثبیت مواضع ایران در نظم در حال تغییر باشد. اما راهبرد پایدار ایران نباید بر دوش میانجیگران (هرچقدر هم که بزرگ باشند) سوار شود. واقعیت سیاست جهانی، عرصه منافع سرد و بیرحمانه است. آنچه میتواند امنیت و منافع ایران و ایرانی را در برابر توفانهای آینده تضمین کند، اتکا به ظرفیتهای لایزال درونی و ایمان به حقیقتی است که فراتر از بازیهای موقت قدرتهای بزرگ قرار دارد.